نظر مریم فرهادنیا برای کتاب بیباک

بیباک
مریم فرهادنیا
۱۴۰۵/۰۱/۱۴
32
کلیشه ای بود و طولانی از اینجا به بعدمیخوام اسپویل کنم عشق بین پیدین و کاى دیکَه داشت حال بهم زن میشد. همش دیالوگاى تکرارى، همش کشمکش هاى الکى و طولانى و بیخود. یا مثلا ازدواج پیدین وکیت! پیدین خیلى راحت قبول کرد که با کیت ازدواج کنه! اکَه نقش پسر عاشق پیشه ى داستان قبول میکرد چه فکرى راجع بهش میکردیم؟ اصلا نمیتونستیم دوستش داشته باشیم چون طرف باید براى عشقش همه کارى کنه. اولویت باید معشوق باشه دیگه درسته؟ ولى چون پیدین یه دختره و اینکارو کرده مشکلى نداره. از خودخواهیش بدم اومد و اینطورى به نظرم رسید که نویسنده یجورایی پیدین رو توى این جلد از چشم انداخت. پایان بندى هم خوب نبود. احساس مى کنم نویسنده خودشم نمیدونست باید با کیت چکار کنه. اون شخصیت میرا چیشد اصلا؟ مگه خواهر پیدین نمیشد؟ انقدر راحت از کتاب بیرون رفت؟ پس اصلا چرا بود؟ این اخریا پیدین انقدر پدر پیدا کرد که با نصف ایلیا نسبت خونى داشت. بدتر از همه، توى جلد اول آدنا اصلا شخصیت چندان مهمى نبود. یه دوست عادى بود که با پیدین زندکَى میکرد. ولى توى جلد اخر توى هر صفحه دویست بار پیدین به خاطرش سوگوارى کرد. منطقى نبود اصلا. اکه نمره ى بالایى دادم صرفا به خاطر جلد اول و دوم بود.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.