باغموزهی قصر را در تهران دیدهاید؟ بنایی که در زمان قاجاریه شکارگاهی خوش آب و هوا بود و در دوران پهلوی به زندانی مخوف تغییر کاربری داد. محمدجواد مرادینیا در کتاب حکایت قصر، سرگذشت این بنا را روایت میکند با تمام جزئیات تاریخی، اجتماعی و انسانی که در پس دیوارهای آن رقم خورده است. چهرههای مشهور فرهنگ، ادب و سیاست روزگاری در این زندان روزهای تلخ و سرنوشتساز خود را گذراندهاند.
دربارهی کتاب حکایت قصر
حکومتها با زورگویی و سرکوب، همواره کوشیدهاند مخالفان خود را خاموش کنند و صدای اعتراض را پشت دیوارهای زندانها محبوس سازند. زندان قصر نمونهای روشن از این سیاست است. جایی که طی پنجاه سال حکومت پهلوی زندان بود و در سالهای اول انقلاب اسلامی نیز همین کاربری را داشت. محمدجواد مرادینیا در کتاب حکایت قصر، این زندان را بهعنوان نمادی از تقابل قدرت و آزادی تلقی میکند.
قصر قجری، زندان پهلوی و باغموزهی امروزی
در دوران پهلوی اول، بسیاری از رجال سیاسی و سران ایلات در زندان قصر به قتل رسیدند یا در شرایط سخت جان باختند. در دوران پهلوی دوم نیز روحانیون مبارز، فعالان سیاسی به ویژه مارکسیستها، اعضای حزب توده و روشنفکرهای دست به قلم، بارها در قصر محبوس شدند و تجربههای تلخ اما سرنوشتسازی را پشت سر گذاشتند. کتاب حکایت قصر، سرگذشتنامهای پرسوز و گداز به قلم محمدجواد مرادینیا است که در آن خاطرات و دستنوشتههای شخصیتهای بزرگ تاریخ سیاسی ایران گرد آمده؛ شخصیتهایی که روزگاری پشت دیوارهای زندان قصر نفس کشیدند و رویای آیندهای آزاد بی زندان و حصار را داشتند. رویایی که همچنان در تاریخ معاصر ایران و جهان به طور کامل تحقق نیافته است.
محمدجواد مرادینیا بخشی از تاریخ سیاسی ایران را انتخاب کرده تا نشان دهد چگونه یک بنا میتواند آینهی تمامنمای تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یک ملت باشد. او در بخشهای آغازین کتاب تاریخی حکایت قصر به تاریخچه و معماری قصر قاجار میپردازد و سپس تغییر کاربری آن به زندان را روایت میکند؛ تغییری که به دستور رضاشاه پهلوی انجام شد. از عبدالحسین تیمورتاش، وزیر مقتدر دربار، که پس از سقوط از قدرت در سلول انفرادی با مسمومیت و خفگی کشته شد تا محمد فرخی یزدی، شاعر آزادیخواه که با تزریق آمپول هوا به قتل رسید، همه بخشی از این روایت تلخ و عبرتآموز هستند.

سرگذشت زندان قصر؛ از تیمورتاش تا شاملو
با گذر به دوران پهلوی دوم، محمدجواد مرادینیا نشان میدهد که زندان قصر همچنان محل حبس و سرکوب مخالفان باقی ماند. امام خمینی پس از سخنرانی عاشورای 1342 مدتی در قصر زندانی شد و با سکوت در برابر بازجوییها مقاومت کرد. روحانیان دیگری نیز در این زندان روزهای دشوار و پرخاطرهای را پشت سر گذاشتند. آیتالله سیدمحمود طالقانی بارها در قصر محبوس شد و آیتالله حسین غفاری نیز در همین زندان زیر شکنجه جان باخت. اما حکایت قصر از قاجار تا پهلوی تنها به سرنوشت روحانیان و رجال سیاسی بسنده نمیکند، بلکه پرده از تجربههای روشنفکران، شاعران و نویسندگان نیز برمیدارد.
احمد شاملو در همین زندان شعر «کیفر» را سرود که بازتابی از زنجیرهها و فضای خفقان بود. مهدی اخوان ثالث نیز مجموعهی «پاییز در زندان» را در دل همان دیوارهای نمور خلق کرد. علی محمد افغانی، نویسندهی رمان «شوهر آهو خانم»، سالها در قصر محبوس بود و در همانجا دست به نگارش این اثر زد. محمدجواد مرادینیا با کنار هم گذاشتن این روایتها در کتاب حکایت قصر، تصویری زنده از زندان قصر ارائه میدهد. مکان تاریخی که هم شاهد قتلها و سرکوبهای بیشمار بوده و هم خاستگاه شعرها و داستانهایی که تا امروز ماندگار شدهاند.
انتشارات نگاه کتاب تاریخی حکایت قصر را منتشر کرده و در دسترس علاقهمندان قرار داده است.
کتاب حکایت قصر برای شما مناسب است اگر
- به روایتهای تاریخی و مستند علاقهمند هستید.
- دانشجوی رشتهی تاریخ هستید و تاریخ ایران در دورههای قاجار و پهلوی را موضوع پژوهش خود قرار دادهاید.
- سرگذشت بناها و حکومتها برای شما جذاب است.
در بخشی از کتاب حکایت قصر: از قاجار تا پهلوی میخوانیم
به شاه گزارش میدهند که امیر بنان چیزی همراه نداشت ولی اعمال او گواه بر سوء قصد اوست _ شاید میخواست با سنگ یا چوبی حملهور شود _ شاه دستور میدهد که او را نابود کنند. _ امیر بنان گویا از این دستور بویی میبرد زیرا برای تبرئه خود _ خود را به جنون میزند.
از سخنانی که در حال جنون میگفت معلوم بود که درس خوانده است. وضع رقت بارش شخص را میلرزاند. با دستبند و پابند در اتاق مجرد راه میرفت و تا صبح نعره میکشید: «آی یک بطری عرق _ لب جوب آب _ ماست و خیار بهبه!! یک دانه سیگار و یک چایی گرم و مرخصی فوری- دیگر هیچ!... عجله کنید!... عجله کنید. علمای دنیا... ژان ژاک روسو _ ولتر _ منتسکیو همه گفتهاند. من هم تصدیق میکنم _ فقط یک دانه سیگار و پشت سر آن مرخصی فوری!»
نقشه زندان این بود که او را زیر فشار مریض کنند _ پس از چند روز که این وضع دوام داشت و امیر بنان مریض نشد سرهنگ راسخ به کریدور چهارم آمد و دستور داد در اتاق را باز کنند. امیر بنان با دستبند و پابند ایستاده بود _ راسخ پرسید: آقای بنان _ گویا مختصر کسالتی دارید _ اینجا برای شما خوب نیست _ در مریضخانه وسایل استراحت بیشتر مهیا است. دستور میدهم شما را به آنجا منتقل کنند. راسخ خوب میتوانست چرب و نرم و دلسوزانه صحبت کند _ امیر بنان که نزد خود تصور میکرد مریضخانه جای بهتری است مقاومتی ننمود _ به آنجا رفت و همان شب به قتل رسید- البته در قتل این جوان بیگناه، احمدی پزشک مجاز نیز شرکت داشت و ما به این وسیله نظر آقای بازپرس راسخ و احمدی را متوجه وقوع این جنایت میکنیم و انتظار داریم که برای کشف رموز امر این دو نفر و همچنین سرتیپزاده مدیر سابق زندان را مورد بازجویی قرار دهند- این یکی از جنایات مسلمهای است که به دست این تبهکاران پست فطرت وقوع پیدا کرده است».
بله



















