کتاب راهبرد سیاست خارجی قدرتهای بزرگ و میانی در اوراسیا نوشتهی ابراهیم طاهری مطالعهای جامع است که قدرتهای اصلی را که در منطقهی اوراسیا اعمال قدرت میکنند، مدنظر قرار میدهد و راهبردهای آنها را در برابر منطقهی اوراسیا و ایران شرح میدهد. این کتاب منبعی مفید و همهجانبه است برای کسانی که میخواهند دربارهی نقش قدرتهای جهانی، بهویژه در اوراسیا بیشتر بدانند.
دربارهی کتاب راهبرد سیاست خارجی قدرتهای بزرگ و میانی در اوراسیا
اوراسیا یکی از مناطقی است که هم از نظر ژئوپولتیک و هم از نظر فلسفی-ایدئولوژیک حائز اهمیت است و قدرتهای بسیاری سعی دارند در این منطقه اعمال نفوذ کنند و موازنهی قوا را دست بگیرند. در حال حاضر، روسیه، آمریکا، اتحادیه اروپا، چین و هند ستونهای اصلی هستند که در قالب راهبردهای مختلف در حال توازن قوا در برابر همدیگر هستند و برای مهار ایران در این منطقه از انواع راهبردهای موازنهگری سخت و نرم استفاده میکنند. ابراهیم طاهری در کتاب راهبرد سیاست خارجی قدرتهای بزرگ و میانی در اوراسیا، سیاست خارجی این قدرتها را با تأکید بر جایگاه ایران بررسی میکند.
ابراهیم طاهری، عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه یزد، کتاب راهبرد سیاست خارجی قدرتهای بزرگ و میانی در اوراسیا را در هفت فصل تنظیم کرده است. او در شش فصل سیاست خارجی چین، هند، روسیه، آمریکا، اتحادیه اروپا و ترکیه را با تأکید بر جایگاه ایران بررسی میکند و در نهایت در مورد آیندهی ساختار قدرت در این منطقه مطالعه میکند.
کتاب راهبرد سیاست خارجی قدرتهای بزرگ و میانی در اوراسیا چاپ انتشارات دانشگاه یزد پژوهشی مهم دربارهی موازنهی قوای جهانی در اوراسیاست که در آن بر جایگاه ایران و سیاست قدرتهای جهانی در قبال ایران تمرکز شده و این موضع بهروشنی تبیین میشود. این کتاب یکی از منابعی خواهد بود که مطالعهی آن میتواند تصویر روشنی از فعالیت قدرتها در منطقهی اوراسیا ارائه کرده و موضعگیری آنها را در قبال ایران نشان دهد.
کتاب راهبرد سیاست خارجی قدرتهای بزرگ و میانی در اوراسیا برای شما مناسب است اگر
- دانشجو، استاد یا پژوهشگر حوزهی سیاست خارجی هستید و در زمینهی سیاستهای جهانی در منطقهی اوراسیا مطالعه میکنید.
- علاقهمندید دربارهی سیاست خارجی قدرتهای جهانی در منطقهی اوراسیا، از جنگ جهانی دوم تا کنون، بیشتر بدانید.
در بخشی از کتاب راهبرد سیاست خارجی قدرتهای بزرگ و میانی در اوراسیا میخوانیم
به طور کلی، سیاست خارجی جمهوری خلق چین از زمان تأسیس در 1949 تاکنون، دو پارادایم اصلی را تجربه کرده است: نخست، نگاه ایدئولوژیک در دوران مائو و دوم، نگاه عملگرایانه بعد از روی کار آمدن دنگ ژیائوپنگ.
سیاست خارجی جمهوری خلق چین در بدو شکلگیری متأثر از دو واقعه بود که بر اساس آنها، برداشت اولیه بیجینگ در قالب ادراک بدبینانه و تعارضی نسبت به نظام بینالملل شکل گرفت؛ اولین مسئله ناشی از تلاش ناموفق جمهوری خلق چین برای شناساندن خود به عنوان نماینده واقعی چین در سازمانملل به جای حکومت قبلی (حزب ناسیونالیست چین) که به تایوان منتقل شده بود، میشد و دوم، جنگ میان دو کره (1953-1950) بود، که مائو را به این باور رساند که یک جنگ امپریالیستی برای سلطه بیشتر بر آسیا و کنترل چین است.
در نتیجه نگاه چین نسبت به نظام بینالملل را تحت تاثیر قرار داده بود. بنابراین، این کشور به تقویت نیروهای کره شمالی پرداخت. بر این اساس، رویکرد بینالمللی چین در بدو تأسیس بر مبنای عدم اعتماد و تقابل با نظام بینالملل شکل گرفت. لذا دنیای خارج به عنوان منبعی از تهدید برای چین در نظر گرفته شده بود. برای در امان ماندن از تهدیدات خارجی، به سمت یک قدرت خارجی یعنی شوروی متمایل شد که البته همراه با هدف بازسازی خویش نیز بود. ولی با روی کار آمدن خروشچف، روابط دو کشور در دهه 60 میلادی تیره شد. تیرگی رابطه با چین، به جنگ 1969 م منجر شد (فلاح و امیدی، 1397: 1397). از این مقطع زمانی است که چین با دو دشمن یکی در شرق و دیگری در غرب یعنی ایالات متحده امریکا روبرو شد. از آنجایی که چین بهتنهایی توان مقابله با دو قدرت را نداشت، در نهایت به سمت همکاری با یکی یعنی ایالات متحده امریکا تمایل پیدا کرد. البته از نظر مائو، رابطه با شیطان یعنی امریکا صرفاً یک تاکتیک موقتی بود. با وجود این، همین تاکتیک موقتی باعث شد چین موفق شود مهمترین چالش پیشروی دستگاه سیاست خارجیاش را از میان بردارد.
بله


















