نقد، بررسی و نظرات کتاب نابخشوده - آرزو جوشن
همیشه ما خیلی راحت همدیگه را قضاوت میکنیم و حتی فکر میکنیم بهترین هستیم در حالی که اگر یکم دقیقتر به خودمون نگاه کنیم میبینیم چقدر نقص و عیب و ایراد داریم که هیچ موقع نباید اجازه بدیم به خودمون به کسی جسارت کنیم و چقدر رمان زیبا نشان داد که گاهی از بیرون به نظر ما یک فردی داره راه را اشتباه میره و راحت قضاوت میکنیم اما ما خبر نداریم بنابر چ شرایط و حکمی مجبور به انتخاب مسیری شده ک دلخواهش نبوده و چقدر خدا در نهایت همه چی را زیبا میچینه
باسلام خدمت نویسنده کتاب نابخشوده کتاب خوبی بود کشش زیادی داشتم ولی ایراد های میدیدم اول اینکه چند تکرار در کتاب دیده شد در تاریخ و موقعیت های متفاوت ولی همون حرفا و اتفاقات از اینکه این زن چقدر سختی کشید تا زندگی بسازد بسیار لذت بردم که دیدم ما تو کشورمون همچین بانوانی داریم که برای زندگی عزیزانشون هیچ وقت از پا نمیوفتندو ی نکته دیگر اینکه اسم کتاب اصلا به رمان هیچ ربطی نداره چون واقعا کریم ادم بخشنده و مهربانی بود
با سلام، این کتاب داستان زندگی زنی بود با سختی های زیاد و بدشانسی، اما داستان پایان خوبی داشت، چون ذات خود مهوش خوب بود، کتاب یهودای عاشق هم از همین نویسنده به نحوی ادامه ی این داستان است و هر دو کتاب دارای داستان منسجم و لذت بخشی هستند، بنده خواندن این دو کتاب رو به علاقه مندان کتاب های عاشقانه و پندآموز توصیه میکنم. با تشکر از کتابراه و خانم جوانی عزیز
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده محترم. درکل داستان قشنگی داشت و برای من جذاب بود.. ولی بنظر من مردی مثل کریم فقط توی قصه ها وجود داره و در واقعیت همچنین مردی نیست.. در ضمن مهوش هروقت به بن بست میرسید خیلی سریع یک اتفاقی میفتاد یا یک آدم خوبی پیدا میشد تا از بن بست درش بیاره.. درحالیکه توی زندگی واقعی شرایط به این شکل نیست.
خوب بود ولی خیلی مورد علاقه من نبود به نظر م یک مقدار اغراق آمیز اومد این همه سر یک نفر بد بختی بیاد شاید همچون با فرهنگ جنوب آشنائی نداشتم این نظر و دارم کلا خیلی مورد علاقه من نبود من کتاب دالان بهشت رو که می خوندم خیلی خیلی لذت بردم و بعضی قسمت هاش رو شاید چندین بار خوندم ولی در مورد نا بخشوده این هم ذات پنداری رو نداشتم
کتاب نابخشوده و یهودای عشق از جمله رمان های برتری بودن که تابحال خوندم. دو کتاب رو در دو شب خوندم و انقدر متن و روایت ها جذاب بودن بشدت باهاشون همزاد پنداری میکردم. تنها فقط کسی که عشق نافرجام داشته با عمق وجود میتونه اشک بریزه از جدایی نابهنگام ناصر از مهوش و گیسیا از ایشا. به راستی که معشوق های واقعی پایان رنج باری دارند.
کتاب خوبی بود برام جالب بود همراه عفت از طهران به ابادان و خرمشهر و جنوب سفر کردم بعد از به مشهد و بعد به کرمانشاه تنها ایراد ان طولانی بودن داستان بود عفت زنی که تمام رنج ها دنیا را کشیده بود کاش تاریخ های و زمان ها نیز در کتاب عنوان میشد ها حال کتاب خوبی بود از خواندن ان لذت بردم سپاس از نویسنده ان

به شخصه لذت بردم از خواندن این داستان آموزنده و پیشنهاد میکنم که حتما بخوانید که ارزشش را دارد.
اما دو نکته
یکی عنوان رمان است که به محتوا نمیخورد
وقتی عفت به مشهد میرود و دلش میشکند و زندگیاش به طرز معجزه آسایی دگرگون میشود یعنی اینکه بخشیده شده و نکته دوم به نظرم یک مقدار داستان بعد از ازدواج پریچهر کش پیدا کرد و زبان نویسنده از اول شخص به سوم شخص تغییر یافت که گاها کسل کننده میشد.
داستان پر از رنج از دست دادن بود اما غم از دست دادن دختر خیلی غم انگیز بود