جعفر نقدی نویسندهی کتاب ایران و شورای همکاری خلیج فارس در آینه بیداری اسلامی، تصویری منسجم و واضح از دگرگونیهایی ارائه میدهد که خاورمیانه در دههی 2010 تجربه کرد. او نشان میدهد که چگونه موج بیداری اسلامی، که بسیاری آن را نقطهی عطفی در سیاست جهان عرب میدانند، به بازتعریف روابط ایران و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس انجامید.
دربارهی کتاب ایران و شورای همکاری خلیج فارس در آینه بیداری اسلامی
جعفر نقدی با بهرهگیری از چارچوب نظری «جامعه امنیتی»، ابتدا این پرسش را مطرح میکند که آیا شورای همکاری توانسته است به سطحی از همگرایی برسد که در آن اعتماد متقابل، هویت مشترک و صلح پایدار شکل گرفته باشد؟ بررسی او از نظریات کارل دویچ، امانوئل آدلر و مایکل بارنت، سه چهرهی مهم در حوزهی روابط بینالملل، نشان میدهد که شورا اگرچه در ظاهر ساختاری منسجم دارد، اما در عمل با شکافهای هویتی و رقابتهای درونی مواجه است و هنوز فاصله زیادی تا تبدیل شدن به یک جامعه امنیتی واقعی دارد.
بیداری اسلامی و افزایش تنشها در خلیج فارس
در ادامهی کتاب ایران و شورای همکاری خلیج فارس، مبحث ریشههای بیداری اسلامی، از بحرانهای اقتصادی و شکافهای هویتی تا استبداد سیاسی و نقش شبکههای اجتماعی بررسی میشود. جعفر نقدی نشان میدهد که کشورهای شورا، این تحولات را تهدیدی برای بقای نظامهای پادشاهی خود میدانستند. واکنش آنها شامل مداخله در بحرین، تلاش برای مهار کردن ایران در سوریه و یمن و تقویت همکاری امنیتی با آمریکا بود. در مقابل، ایران این تحولات را فرصتی برای گسترش گفتمان و مقاومت دید.
در نهایت، جعفر نقدی نتیجه میگیرد که بیداری اسلامی نه تنها موجب نزدیکی ایران و شورا نشد، بلکه شکافها را عمیقتر کرد و رقابتهای منطقهای را به سطحی بیسابقه رساند. این کتاب توسط انتشارات دانشگاه عالی دفاع ملی، مرکز انتشارات راهبردی، چاپ و منتشر شده است.
کتاب ایران و شورای همکاری خلیج فارس در آینه بیداری اسلامی برای شما مناسب است اگر
- دانشجوی رشتهی علوم سیاسی، روابط بینالملل یا مطالعات منطقهای هستید و میخواهید درک عمیقتری از سازوکارهای ژئوپلیتیکی خلیج فارس به دست آورید.
- پژوهشگر حوزهی خاورمیانه، سیاست خارجی ایران یا امنیت منطقهای هستید و منبعی تحلیلی و نظری را در رابطه با مطالعهی روابط ایران و شورای همکاری جستجو میکنید.
در بخشی از کتاب ایران و شورای همکاری خلیج فارس در آینه بیداری اسلامی میخوانیم
با استعفای دولت موقت و عزل بنیصدر، سیاست خارجی ایران که در یک دوران، مبتنی بر گفتمان واقعگرایی بود، دچار دگرگونی شده و با شروع جنگ تحمیلی گامبهگام به سمت گفتمان آرمانگرایی پیش رفت (دهقانی فیروزآبادی، 45:1389). این گفتمان مبتنی بر مفروضهایی بود که زیاد مورد خوشایند کشورهای خلیجفارس نبود؛ زیرا آن خواستار صدور انقلاب اسلامی به کشورهای منطقه و ارتباط با ملتها بهجای دولتهای منطقه بود. از آن جا که اکثر کشورهای منطقه را رژیمهای محافظهکار پادشاهی تشکیل میداد، آنان روند سیاست خارجی ایران را تهدیدی جدی برای ثبات رژیمهای خود تصور مینمودند.
با آغاز جنگ بین عراق و ایران که تحولات نظامی و اقتصادی متعددی را در پی داشت، کشورهای خلیجفارس به شکل مستقیم از این جنگ آسیب دیدند. در این سالها روابط ایران با کشورهای منطقه، بهویژه کشورهایی که ایران آنها را هدف صدور انقلابش قرار داده بود و یا روابط کشتیرانی و تجارت نفت با ایران داشتند، وارد مرحله تازهای شد که ایران را بهخاطر برهمزدن امنیت منطقه، تهدیدی غیرمستقیم برای کشورهای منطقه میدانستند. واکنش گروهی کشورهای حاشیه خلیجفارس در خلال سالهای 1980 تا 1988 در یک موضوع به انسجام رسید: کمک به عراق در جنگ علیه ایران. بااینحال ایران کشورهای خلیجفارس را در یک قالب نمیدید و از همان ابتدا تلاش کرد که روابطش را با هر یک به شکل جداگانه تنظیم کند؛ نظیر رابطه دیپلماتیکش با عمان که حتی در روزهای داغ جنگ عراق و ایران حفظ شد و یا در شرایطی که ایران تغییری در موضعش در قبال جزایر مورد اختلاف با امارات متحده عربی نداد، این عمان بود که موضعی متفاوت با دیگر اعضای شورای همکاری گرفت (نعیمی، 31:1370).
بله

















