نقد، بررسی و نظرات کتاب بانوی میزبان - فئودور داستایوفسکی
سامان فریور
۱۴۰۴/۱۲/۱۸
00
محتوی رمان به رمان شبهای روشن داستایفسکی شبیه است همانطوری که مترجم "سروش حبیبی" نیز بر آن تاکید داشت؛ با این تفاوت که دارک تر و تراژیک تر بود. در رمان بانوی میزبان، پسر جوانی که حقوق خوانده، به دنبال اجاره کردن اتاقی ارزان در یکی از محلههای پایین شهر سن پترزبورگ است و چون توهم دیداری و شنیداری دارد، به تب مغزی مبتلا بوده و از تنهایی رنج میبرد در دام یک فرقه مذهبی فراری از قانون گرفتار میشود که عملا با احساسات او بازی میکنند و شخصیت او را زیر سوال میبرند. مثل غالب آثار داستایفسکی تشخیص اینکه واقعیت کجا به پایان میرسد و خیال شروع میشود دشوار است چرا که واقعیت و خیال با هم ترکیب میشوند. مثلا در جاهایی از رمان شما نمیتوانید تشخیص دهید آنچه که بانوی میزبان در پیرامون گذشتهاش تعریف میکند حاصل تب مغزی و هذیان قهرمان رمان است و یا واقعا دارد اتفاق میافتد....
به نسبت شاهکارهای داستایفسکی مبهم تر و در سطح پایینتری قرار داره و مثل بقیه آثارش توضیح و تفسیر اضافی در متن داستان بیشتر از نتیجه گیری و پایانه و این باعث پرداختن به مباحث بی ارزش و پایانبندی سریع و بی معنی در انتها میشه. تم داستان شبیه به رمان شاهکار تولستوی به اسم رستاخیز هست که شاید بهترین اثر او باشه حتی با وجود جنگ و صلح و... با این حال این داستان بیشتر شبیه به ماکتی از رستاخیز هست کهای کاش داستایفسکی وقت بیشتری صرف میکرد برای پردازش و نتیجه گیری بهتر. اثر عمیق بیماری صرع داستایفسکی و ۱۰ سال سپری شده در زندان سیبری واقعا آثارش را عمیق و مبهم و در بسیاری مواقع تاریک و تلخ جلوه میده و شاید میبایستی چند بار خواند تا به اصل موضوع پی برد. با سپاس از کتابراه
به نظرم بخونید چون واقعا ارزش داره. چون داستایفسکی نویسنده مورد علاقه خودمه تبلیغ نمیکنم اما به جرات میتونم بگم آثار این نویسنده همشون شاهکارن. معمولا ادبیات روسیه طرفدار زیاد دارن اون هم الان که افراد زیادی به توسط نویسندهها با این ادبیات آشنا شدن و درکش کردن. این نویسنده هم تفکرات عجیبی داشته و هم نبوغ و تخیلات بالا که بنظرم همین باعث شده شاهکار بنویسه. اما اگه کتابی منطقی فلسفی و غیر از این میخواید میتونید آثار نیچه و کانت رو بخونید.
این کتاب بیشتر از اینکه داستان پرهیجان باشه، یه جور رفتن توی ذهن آدمهاست. داستایفسکی مثل همیشه روان شخصیتها رو موشکافی میکنه. ترس، وابستگی، تنهایی و یه جور دوست داشتن بیمارگونه. داستانش آروم و بعضی جاها سنگینه و ممکنه برای بعضیها خستهکننده بشه، چون اتفاق عجیب زیاد نداره. ولی اگه حوصله فکر کردن به رفتار آدمها و پیچیدگی روحشون رو داشته باشی جذابه.
