اندیشهی ژاک لاکان، یکی از ستونهای مهم در شکلگیری و تحول پستمدرنیسم، بهویژه در حوزههای روانکاوی، فلسفه و نظریهی فرهنگی است. بروس فینک در کتاب سوژه لاکانی به واکاوی سوژه لاکانی بین زبان و ژوئیسانس میپردازد. او نشان میدهد که چگونه سوژهی لاکانی در کشاکش میان ساختارهای زبانی و تجربهی ژوئیسانسی شکل میگیرد؛ تجربهای که نه صرفاً لذت، بلکه نوعی فراروی از قانون نمادین و مواجهه با امر واقعی است.
دربارهی کتاب سوژه لاکانی
بروس فینک (Bruce Fink) با دقتی بالینی، در کتاب پژوهشی سوژه لاکانی (The Lacanian Subject: Between Language and Jouissance) مسیر سوژه را از ورود به نظم نمادین (جایی که زبان و قانون پدرانه بر شکلگیری هویت سیطره دارند.) تا لحظههای گسست و مواجهه با ژوئیسانس دنبال میکند. یعنی لحظههایی که سوژه با میل غیر قابل بازنمایی و فقدان بنیادین روبهرو میشود. به زبان ساده، فینک تلاش میکند نشان دهد که انسان چگونه در جریان رشد روانیاش از یک موجود ناآگاه و وابسته، به سوژهای تبدیل میشود که درگیر زبان، قانون و میل است؛ اما هرگز به تمامیت یا انسجام نمیرسد.
وقتی کودک وارد نظام نمادین میشود، یعنی زمانی که زبان را میآموزد و با قانون پدرانه مواجه میشود، هویتش دیگر بر اساس تجربهی مستقیم نیست؛ بلکه از طریق دالها و ساختارهای زبانی شکل میگیرد. این گذار از تجربهی مستقیم به ساختارهای زبانی، لحظهای بنیادین در شکلگیری سوژه است. بروس فینک در کتاب فلسفی سوژه لاکانی به موضوع جدایی از مادر و مواجهه با استعارهی پدرانه میپردازد. او توضیح میدهد که این جدایی از مادر، به معنی فاصلهی فیزیکی نیست؛ بلکه گسستی روانی و نمادین است که سوژه را از پیوند اولیه با منبع لذت و تمامیت جدا میسازد.
سوژه لاکانی؛ روایت ناتمام میل
کتاب سوژه لاکانی از آن جهت حائز اهمیت است که به جای ترجمهی صرف مفاهیم و سادهسازی آنها، مباحث مهم اندیشهی لاکان را در بستری بالینی و نظری واکاوی میکند. بوریس فینک در این مسیر، به تشریح مفاهیم بنیادین روانکاوی لاکانی مانند «دیگری بزرگ»، «ابژهی ژوئیسانس» و «استعارهی پدرانه» پرداخته و نشان میدهد که چگونه تمام این مفاهیم در تعامل با یکدیگر، ساختار روانی سوژه را شکل میدهند. سوژهای که نه در مرکز معنا، بلکه در حاشیهی آن، در کشاکش میان میل و قانون، زبان و بدن و فقدان و بازنمایی قرار دارد.
بروس فینک در ادامهی تحلیل خود، نشان میدهد که سوژه لاکانی همواره در وضعیت تعلیق و ناپایداری به سر میبرد؛ چرا که میل او به ابژهای معطوف است که هرگز به طور کامل در دسترس نیست و زبان نمیتواند آن را به تمامی بازنمایی کند. این ناتوانی زبان در بیان کامل میل، همان شکاف بنیادینی است که سوژه را در حرکت دائمی نگه میدارد و به بازتعریف مکرر خود وا میدارد. به بیان سادهتر، انسان در نظریهی لاکان هیچ گاه به هویتی کامل و نهایی دست نمییابد، زیرا میل او همواره به چیزی است که نه در زبان قابل بیان است و نه در تجربه به طور کامل محقق میشود.
ترجمهی روان محمدعلی جعفری، فهم مباحث سنگین سوژه لاکانی را آسانتر کرده است. از انتشارات ققنوس برای چاپ و ترجمهی این اثر مهم در حوزهی فلسفه و روانشناسی سپاسگزاریم.
نکوداشتهای کتاب سوژه لاکانی
- کتاب سوژه لاکانی اثر بروس فینک به همه توصیه میشود؛ بهویژه کسانی که متون اصلی لاکان را درک نمیکنند (و چه کسی واقعاً درک میکند؟) و آنهایی که علاقهای به ژیژک ندارند (چنین کسانی هم هستند.) فینک با دقت و وضوحی خارقالعاده مینویسد، بیآنکه هرگز به سطحی تنزل یابد که شأن استادش را زیر سؤال ببرد. این کتاب راهنمایی بزرگ (شاید بینظیر) برای هر کسی است که میخواهد به نظریههای لاکان نزدیک شود. (کاربر آمازون)
- این سومین بار است که کتاب سوژه لاکانی را میخوانم و بیتردید باید بگویم که این اثر، مدخلی عالی به اندیشهی پیچیده و پرپیچوخم ژاک لاکان است. این کتاب راهی برای ورود به خود لاکان است، نه جایگزینی برای او! بروس فینک نیز از همان آغاز، این نکته را یادآور میشود. مخصوصاً فصلهای مربوط به بیگانگی و جدایی بسیار خواندنی هستند. با توجه به پیچیدگی اندیشهی لاکان، به نظر من فینک تا حد ممکن بهترین کار را ارائه داده است. مشتاقم که به خود آثار لاکان بپردازم. (کاربر گودریدز)
کتاب سوژه لاکانی برای شما مناسب است اگر
- در حال نگارش مقاله یا پایاننامه در حوزهی فلسفه یا روانکاوی هستید و به دنبال منبعی معتبر و دقیق میگردید.
- با متون اصلی ژاک لاکان درگیر شدهاید؛ اما برای درک آنها به راهنمایی نیاز دارید.
- به دنبال کتابی هستید که شما را برای مواجههی مستقیم با آثار لاکان آماده سازد.
- به مبحث سوژه و ابژه در روانکاوی علاقه دارید.
در بخشی از کتاب سوژه لاکانی: بین زبان و ژوئیسانس میخوانیم
معناى ضمنى کار لاکان در باب جنسیتیابى در ظاهر این است که سوژهپردازى در موجوداتى که به شیوههاى متفاوت جنسیت یافتهاند در سطوح متفاوت اتفاق مىافتد: افرادى که ساختار مردانه دارند باید از ابژه سوژهپردازى کنند یا رابطه جدیدى با ابژه پیدا کنند، در حالى که افرادى که ساختار زنانه دارند باید از دال سوژهپردازى کنند یا رابطه جدیدى با دال پیدا کنند. هر دو جنسیت در آغاز از آنچه دیگرى است سوژهپردازى مىکنند، با این حال رویکرد آنها به این دیگرى، به جنبهاى از دیگرى که با آن سر و کار دارند، متفاوت است. گویى که دیگرى کاملاً در مردان تأسیس شده و «مسئله» آنها با ابژه است؛ در حالى که در زنانْ دیگرى هیچگاه کاملاً به معناى دقیق کلمه تأسیس نمىشود. از این رو «مسئله» زن موجود کردن دیگرى یا تکمیل آن نیست از این گذشته، این پروژه فرد منحرف است بلکه سوژهپردازى از آن و ساختن آن در درون خود است. از این رو سوژهپردازى براى کسانى که با ساختار زنانه مشخص مىشوند بهکلى با مطالب فصول 5 و 6 در این خصوص متفاوت است و به مواجهه با یک دال نیاز دارد. (46)
مردان و زنان در زبان و با زبان به شیوههاى اساسا متفاوت بیگانه مىشوند، چنان که روابط ناهمگون آنها با دیگرى، و با 1S و 2S، گواه این مطلب است. آنها در مقام سوژه به شکل متفاوت شکافته مىشوند و این تفاوت در شکافتگى، تفاوت جنسى را توجیه مىکند. بنابراین تفاوت جنسى حاصل روابط واگراى مردان و زنان با دال است.
بله























