کتاب سلطان العارفین بایزید بسطامی شرح حال، روزگار و افکار عارف نامدار ایران، بایزید بسطامی است. کتابی که به قلم عبدالرفیع حقیقت نوشته شده و به معرفی یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین صوفیان تاریخ ایران میپردازد؛ مردی که تاثیری غیرقابل انکار بر جریان عرفان ایرانی گذاشت، خواه در میان عارفین کهن و همروزگارش، و خواه بر نسلها و سدههای بعد و عارفانی چون عطار و شمس و مولانا.
دربارهی کتاب سلطان العارفین بایزید بسطامی
در واپسین سالهای سدهی دوم هجری، در منطقهی کومش خراسان بزرگ، مردی چشم به جهان گشود که دیری نگذشت تا نقطه عطفی شد در مسیر تاریخ عرفان ایرانی. طیفور فرزند عیسی، در شهر بسطام و در دامان خانوادهای سابقاً مهرپرست یا شاید زرتشتی چشم به جهان گشود. دیری نگذشت که طیفور پور عیسی بسطامی، با کنیهی ابویزید یا بایزید، به متن جریان عرفان درون گشته، گوشهنشینی پیشه کرده و به عالم تصوف درآمد. در زمینه و محرکهای بایزید، که او را سوی عرفان سوق داده، و در کیستی استاد یا استادان او اختلافات نظر بسیار است.
حکیم و بانی مکتب اشراق، بایزید بسطامی (Bayazid Bastami) را رهرو عارفان دوران پیش از اسلام در ایران میداند و ضمن برشمردنش در میان برجستگان و فرزانگان حکمت خسروانی، وی را خلف شایستهی جاماسپ و دیگران در روزگار پسااسلامی تلقی میکند. بایزید که به سلطان العارفین معروف است، بر چهرههای نامدار و سرشناسی تاثیرگذار بود همچون شیخ خرقانی، منصور حلاج، ابوسعید ابوالخیر و... .
گرچه عزلت و خلوتگزینی از بارزههای متصوفه است، اما با این وجود، بایزید در دوران زندگانی خود جلسات پرشماری از بحث و گفتگو برگزار نمود و شاگردان زیادی نیز در اثناء و از خلال همین جلسات پرورش داد. همچنین عبدالرفیع حقیقت (Abd al-Rafi Haqiqat)، مولف کتاب سلطان العارفین بایزید بسطامی، در مقدمهی اثرش بایزید را از نخستین صوفیانی میداند که به تالیف و نوشتن اثر روی آورد؛ گرچه شوربختانه امروز از نسخههای دستنویس آثار بایزید چیزی باقی نمانده اما این را از گزارشهای معاصران و آیندگان نزدیکش میدانیم.

بایزید بسطامی؛ چهرهی بحثبرانگیز تصوف ایرانی
کتاب سلطان العارفین بایزید بسطامی از کاملترین و جامعترین پژوهشها به قلم عبدالرفیع حقیقت است که در قالب یک مجلد، زندگی، افکار و آراء صوفی بسطام را بررسی کرده است. نویسندهی این کتاب پس از نگاهی مبسوط بر شرح زندگانی بایزید، از زاده شدنش در بسطام تا پایهگذاری مکتب طیفوری، به سراغ معاصرین او رفته و تاثیرگذاران و تاثیرپذیرانش را نام میبرد. سپس از پیشزمینههای ایرانی چون عرفان مهرپرستان، که نقش پررنگی در شکلگیری اندیشههای عارفان ایرانی-اسلامی نیز گذاشته بود، صحبت میکند.
همچنین در ادامهی کتاب سلطان العارفین بایزید بسطامی، عبدالرفیع حقیقت از زبان برجستهترین و نامآورترین عرفا و تاریخنگاران و نویسندگان ایرانی در سالها و سدههای بعد، که در متون خود از بایزید بسطامی یاد کردهاند نمونههایی ضمیمه کرده است. بزرگانی چون عطار نیشابوری، احمد مسکویه، مولانا جلال الدین بلخی، شمس تبریزی، جامی، شیخ شبستری و دیگرانی که هر یک خود را به نوعی در راه و مسیر شیخ بسطام میدانستند.
گفتنی است در خصوص مرام و روش بایزید، همچون بسیاری دیگر از عارفان، نقدها و نیز سرزنشهای فراوان گفته و نوشته شده است؛ چه در دوران زندگانی و چه پس از مرگش، عالمان دین، روش و راه متصوفی چون او را برنتافته و تکفیرش میکردند. علمای بسیاری در اسلام، حتی امروز، بسطامی را به وحدت وجود و باور به حلول یا اتحاد وجودی با خدا متهم کرده و از این جهت نکوهش و نقدش میکنند.
کتاب سلطان العارفین بایزید بسطامی، زندگی و مرام عارف نامدار ایرانی را موضوع بحث خود قرار داده است. این اثر را عبدالرفیع حقیقت نگاشته و انتشارات بهجت به چاپ و نشر آن همت گماشته است.
کتاب سلطان العارفین بایزید بسطامی برای شما مناسب است اگر
- به عرفان ایرانی و اسلامی علاقه دارید.
- شناخت تاریخ عرفان در ایران برایتان جذاب است.
- میخواهید با یکی از نامدارترین عارفان و صوفیان ایرانی، بایزید بسطامی، آشنا شوید.
در بخشی از کتاب سلطان العارفین بایزید بسطامی: عارف بزرگ قرن دوم و سوم هجری میخوانیم
بایزید بسطامی عقیده داشت که مستی (سکر) بالاتر از هوشیاری (صحو) است زیرا مستی صفات انسانی را از بین میبرد و به فنای نفس نزدیکتر است. در چنین حالت انسان آلتی در دست اراده الهی میگردد و در عین اینکه عمل میکند عمل نمیکند بعضی از صوفیان مانند جنید هوشیاری را بالاتر از مستی میدانستند به دلیل اینکه مستی حالتی غیر طبیعی و یا انقطاع موقت حواس است حالت مستی را می توان این طور طبقه بندی کرد: مودت. محبت.
هوشیاری دو نوع است هوشیاری در جهالت و بیاعتنائی و یا هوشیاری در محبت جهالت ناپسندیده است و محبت پسندیده ابوالحسن علی بن عثمان جلابی هجویری درباره طیفوریه چنین آورده است:
اما الطیفوریه، این گروه تولی به ابویزید طیفور بن عیسى البسطامی (رض) کنند و وی از رؤسا متصوف بود و از کبراء ایشان و طریق وی غلبه حق عز و جل و سکر دوستی از جنس کسب آدمی نباشد و هر چه از دایره اکتساب خارج بود بدان دعوت کردن باطل بود و تقلید بدان محال و لامحاله صاحی را سکر صفت نباشد و آدمی را در جلب سکر به خود سلطان نه و سکران خود مغلوب بود وی را به خلق التفات نبود تا به صفتی از اوصاف تکلف پدیدار آید و مشایخ این طریقت برآنند کی اقتدار جز به مستقیمی کی از دور احوال رسته باشد درست نیست و باز گروهی روا دارند کی کسی به تکلف راه سکر و غلبه سپرد از آنجا که پیغمبر (عم) گفت: ابکوافان لم تبکوا فتاکوایا» بگریید و یا خود را به گریندگان ماننده کنید.
بله

















