نقد، بررسی و نظرات کتاب آنچه از اینجا می‌توان دید - ماریانا لکی

دلارام کاشانی
۱۴۰۵/۰۱/۳۰
یه تراژدی کامل بود توی زمینه سمفونی ای از سبز و آبی و طلایی. یه عمق وحشتناک از بدبیاری ها، غم ها، پس زده شدن ها و تنها موندن های طولانی داشت که توی بستری از شاعرانه گی و عشق پیچیده شده بود جوری که مطمئن نبودی دقیقا همینه یا فقط ظاهر چیز هاست. مثل همون جمله ی نقضی که میگفت چیزی که ببینیش محو و ناپدید میشه و چیزی که نبینی ناپدید نمیشه. نمیدونم چقدر چیز ها رو توی داستان دیدم و چقدر چیز ها رو ندیدم ولی قطعا نسبت به ژانر سورئال و جادویی، داستان متوسطی بود. شخصیت ها دوست داشتنی و خاص بودن و لحن داستان هم شاعرانه و زیبا بود، ریتم داستان هم تند بود و اتفاقات پشت سر هم پیش می اومدن. چرا متوسط بود؟ چون هیچ چیز متمایز و جدیدی توی این ژانر نداشت و هیچ ایده یا نظر جدیدی نمیداد یا حتی فلسفه ی خاص و متفاوتی نمیبافت. معمولا انتخاب این ژانر برای استفاده از استعاره هاس و البته استعاره ها توی این داستان هم کم نبودن ولی چیز جدیدی نداشتن مثل این بود که مثلا با سبک حافظ یه شعر بنویسی. شعرت خوب و قشنگ هم باشه ها ولی در نهایت اینه: یه شعر تو سبک حافظ.
F.T
۱۴۰۴/۱۲/۲۷
آخ چقدر از خوندن این کتاب لذت بردم🥰چقدرررر کاراکتر عینک‌ساز و سلما و فردریک و دوست داشتم
فضای داستان هم کاملا دوست داشتنی و شیرین و گرم و نرم بود
بتول ارزانی
۱۴۰۵/۰۱/۰۱
خیلی جالب نبود. کودکی و بزرگسالی یه دختر بچه. هیجان زیادی نداشت
افسانه محرمی
۱۴۰۴/۱۲/۲۹
قشنگ و ساده بدون هیچ هیجان یا انگیزه‌ای برای ادامه خواندن
👋 سوالی دارید؟