جونگمین سی ساله، نویسنده ای جوانه که روزهای سختی را می گذراند. جونگمین خودشو در آپارتمانش زندانی می کنه و با کسی حرف نمی زنه. وقتی بالاخره از زندان شخصی اش به بیرون قدم می گذارد، به طور تصادفی سر از یک کارگاه سفالگری در می آورد. بوی خاک رس، نوری که از پنجره های پر از گل و گیاه عبور می کنه، ک گربه دوست داشتنی و قهوه ی شگفت انگیزی که هنرجویان در حال نوشیدند، حواس پنجگانه ی جونگمین را بیدار می کنند و زخم های او بعد از چند ماه، برای اولین بار شروع به التیام یافتن می کنند. یون سومین در این دنیای ماشین زده ی شلوغ و پرهیاهو، خوانندگان کتابشو به یک کارگاه سفالگری گرم و روشن دعوت می کنه. کارگاه سفالگری سویو شاهدی بر لذت کاهش سرعت در دنیایی سریع، و ادای احترامی به هنر سرامیک و قدرت دوستی است.
روند داستان چون از دیدگاه راوی بود برای من کسل کننده بود... من توی این سبک کتاب چندتایی خوندم درسته که موضوع و مکان این کتاب متفاوت تر از بقیه بود ولی روایتگری و جلوهی متنی کتاب زیاد من و جذب نکرد... من اصولا حوصلم سرنمیره وقتی این سبک کتابارو میخونم ولی این یکی واقعا حوصلم رو سر برده بود و فقط تونستم تا نیمهی کتاب پیش برم... ازش بیشتر از اینا توقع داشتم ولی صادقانه زیاد چنگی به دل نمیزد..
توی این سبک کتابها بیشتر کتابفروشی موریساکی و برایتان گربه تجویز میکنمرو پیشنهاد میکنم چون روندشون به حد این کتاب خسته کننده نیست و سبک تره به خاطر همین توی یک روز حتی میشه کلکتاب رو تموم کرد.
داستان با رویکرد روانشناختی به دور از هیجان زیاد در مورد امید، بهبود روانی، پذیرش زخمها و تلاش برای شروع مجدد است. در کنار کار با خاک و لمس خشت روابط انسانی در کارگاه جریان دارد و افراد با گذشتهها و زخمهای مختلف گاهی با هم درد و دل میکنند و گاهی به هم قوت قلب میدهند و همین باعث میشود درمان و امید شکل گیرد.
این روزها بسیار میخوانیم که در این دنیای پر از مشکل و گرفتاری؛ سرگرم شدن با چیزهای کوچک معجزه میآفریند. حال خوب دست خودمان است. مثلا من با پختن نان و شیرینی حالم بهتر میشود. میشل اوباما بافتنی میبافد و این کتاب هم یک کارگاه سفالگری باعث حال خوب میشود.
رمان بسیار زیبا و پر مفهوم و لطیفی بود من این ژانر هارو دوست دارم آنسان رو به بودن در لحظه حال تشویق میکنه همینطور یه جورایی معرفی هنر سفالگری و رابطه اون با آرامش هم هست 🌹