کتاب هامزوناک، خواننده را با داستانی هیجانانگیز در سبک فانتزیِ آخرالزمانی همراه میکند. اکبر قاسمی باباحیدری، نویسندهی کتاب، داستان اهالی سرزمینی خیالی را در این اثر روایت کرده که با وقوع فاجعهای مرگبار در سرزمین خود روبهرو هستند و با ترس و نگرانی، به دنبال راهی برای نجات از آخرالزمانی ترسناک میگردند.
دربارهی کتاب هامزوناک
کتاب هامزوناک، اثری در ژانر فانتزی آخرالزمانی را در خود گنجانده است. اکبر قاسمی باباحیدری، نویسندهی کتاب، وقوع آخرالزمانی ترسناک در سرزمینی افسانهای و خیالی را دستمایهای برای روایت داستانی هیجانانگیز قرار داده است.
داستان هامزوناک، یک روز پیش از وقوع فاجعهای مرگبار در سرزمین رابالوی، بزرگترین سرزمین پادشاهی الوتها، آغاز میشود. در بین اهالی شهر، شایع شده که طلوع نکردن خورشید، نشانهای از وقوع آخرالزمانی مرگبار است. آلدور، یکی از شخصیتهای داستان، بهرغم شنیدن شایعهی وقوع آخرالزمان، همچنان در خانهی محقر خود باقی مانده و قصد ترک شهر را ندارد. کانینت، همسر آلدور، نگران آخرالزمان است و از آلدور میخواهد که شهر را به همراه دختر کوچکشان، ترک کنند. اهالی شهر، یکی پس از دیگری در حال فرار هستند و این وضعیت، نگرانی آلدور و کانینت را افزایش میدهد.
اکبر قاسمی باباحیدری، در کتاب هامزوناک، با قراردادن شخصیتهای داستان در شرایطی نامشخص، حسی از اضطراب و تعلیق را در خوانندهی کتاب ایجاد میکند. نویسنده با روایت داستان در آستانهی یک فاجعهی مرگبار، فضایی پرتنش ایجاد کرده و با قرار دادن شخصیتهایی با احساسات متضاد، تعارض درونی و بیرونی را به تصویر کشیده است.
وقتی ترس آخرین راهحل نیست
در ادامهی داستان هامزوناک، طاقت آلدور از تحمل شرایط موجود تنگ میشود و به دنبال پیدا کردن کالسکهای میرود تا خانوادهاش را از این آخرالزمانِ محتوم، نجات دهد. غافل از اینکه سرنوشت برنامهای دیگر برای الدور و همراهانش دارد. پس از رفتن آلدور، کانینت و دخترش، از صداهای جیغوفریاد مردمانی که بیرون از خانهی آنها در حال فرار هستند، وحشتزده میشوند. در این بین، برفی سنگین باریدن میگیرد تا عرصه، بر شخصیتهای داستان تنگتر شود. تاریکی، شهر را فرا میگیرد و شخصیتهای داستان هامزوناک، با اتفاقهای عجیب روبهرو میشوند. این اتفاقها، در ادامهی داستان هیجانانگیزتر میشود تا خواننده را در اوج تعلیق نگه دارد و او را برای کشف سرنوشت نهایی شخصیتها تا پایان داستان مشتاق کند.
کتاب هامزوناک را انتشارات نارون دانش، چاپ و روانهی بازار کرده است.
کتاب هامزوناک برای شما مناسب است اگر
- به ادبیات داستانی ایران علاقهمند هستید و میخواهید اثری را مطالعه کنید که ژانر فانتزی آخرالزمانی در آن با نگاهی ایرانی روایت شده است.
- به داستانهایی علاقه دارید که با فضاسازی پرتنش و ایجاد حسی از تعلیق، شما را تا پایان مشتاق نگه دارند.
در بخشی از کتاب هامزوناک: آغاز یک پایان میخوانیم
بعد از پیچیدن صدای شیپور در راهروهای زندان دارالت یکباره زندان در سکوت فرو رفت البته به جز صدای جیغ و گریههای کودکانی که یا خوابیده بودند و بیدار شدند یا بیدار بودند و ترسیده بودند. به هرحال ظاهراً که ایدهی خوبی بود و حالا راحتتر میتوانست صدایش را به گوش همگان برساند. دیلفادوس جلو آمد و وسط راهرو ایستاد، زندانیان کنار میلههای فولادی سلولهایشان ایستاده و منتظر شنیدن حرفهای او بودند، دیلفادوس گلویش را صاف کرد و با صدای بلند گفت: همگی خوب گوش بدین، اگر کسی حرفام رو نفهمید از کناردستیش بپرسه چون من اصلاً خوشم نمیاد یه حرف رو 2 بار تکرار کنم چون نفهمیدن حرفهام ممکنه به قیمت مرگ خودتون و خانوادههاتون تموم بشه از امروز تعداد زندانیها ثابت خواهند بود، دیگه قرار نیست هیچ زندانیِ جدیدی بهتون ملحق بشه پس بهتره از این بابت که جاتون رو با کس دیگهای تقسیمی نمیکنید خوشحال باشید اما موضوع اصلی چیزی که روزهاست دارین بهش فکر میکنید اینکه چرا اینجایید؟ در جوابش باید بگم چه خوشتون بیاد، چه بدتون بیاد من هم هنوز نمیدونم که شما دقیقاً اینجا چه غلطی میکنید.
اما چیزی که میدونم این هست که فردا روزِ بسیار بزرگی خواهد بود چرا که قرار هست فردا صبح جناب گیلفاسرا مشاور اعظم پادشاه عزیزمون به اینجا بیان تا چند کلمهای رو با شما صحبت کنند، مطمئن نیستم اما اگر کسی باشه که جواب سؤالات شمارو بدونه اون شخص جناب گیلفاسرا هست، باید خیلیخیلی مراقب حرف زدنتون باشید و تا زمانی که چیزی از شما نپرسیده حتی یک کلمه هم نباید از دهان کسی خارج بشه چرا که احتمال داره همون یک کلمه آخرین چیزی باشه که شما میگید و احتمالش خیلی زیاده که با همون یک کلمه جون خودتون و خانوادههاتون رو توی خطر خیلی بزرگی قرار میدین برای همین بهتون پیشنهاد میدم که تا زمانی که از شما خواسته نشده جلوی دهانتون رو بگیرید و هیچ حرفی نزنید.
بله
















