کتاب تا با هم حرف میزنیم، بغضمون میترکه، مجموعهای از ترانههایی احساسی و دلنشین را در بر گرفته است. احسان بهروانفر، شاعر این مجموعه، 60 ترانه برای سبک موسیقی پاپ و یک قطعه ترانهی بندری را در این اثر سروده است. شعرهای کتاب در قالبهای متنوعی از جمله مثنوی و قالبهای ترکیبی سروده شدهاند و زبانی ساده و نزدیک به محاوره دارند.
دربارهی کتاب تا با هم حرف میزنیم، بغضمون میترکه
کتاب تا با هم حرف میزنیم، بغضمون میترکه، گلچینی از شعرهای احسان بهروانفر را در خود گنجانده است. شاعر، در سبکهای کلاسیک (مانند مثنوی، غزل و چهارپاره) و همچنین شعر نو طبعآزمایی کرده است. بهروانفر همچنین با نوازندگی برخی از سازهای موسیقی سنتی (تار، سنتور و تنبک) آشنایی دارد و در حوزهی تولید پادکست نیز فعالیت میکند. این رویکرد باعث شده تا شعرهای این کتاب، برای استفاده در موسیقی پاپ مناسب باشند. شاعر در این اثر سعی کرده ترانههایی خلق کند که هم برای علاقهمندان به ادبیات جالب باشد هم برای فعالان حوزهی موسیقی.
احسان بهروانفر در مجموعه شعر تا با هم حرف میزنیم، قالب مثنوی را با قالبهای دیگر ترکیب کرده تا ترانههای این کتاب تلفیقی زیبا برای تمام سلیقهها باشند. تمامی ترانههای این کتاب با مضامین عاطفی، اجتماعی و فردی گره خوردهاند و به شکلی عمیق سعی در بیان احساسات و تجربههای گوناگون انسانی دارند. بخشهایی از کتاب نیز با ارائهی نمونههایی از سرودههای ساده و بیتکلف شاعر، زبان سرشار از احساسات و نزدیک به محاورهی ترانهها را به نمایش میگذارد تا این شعرها ارتباطی عمیق و دلنشین با خواننده پیدا کنند.
کتاب شعر تا با هم حرف میزنیم، بغضمون میترکه را انتشارات متخصصان چاپ و روانهی بازار کرده است.
کتاب تا با هم حرف میزنیم، بغضمون میترکه برای چه کسانی مناسب است؟
تمامی علاقهمندان به شعر و ترانهی معاصر ایرانی، بهعنوان مخاطبهای کتاب حاضر شناخته میشوند. مطالعهی این کتاب برای ترانهسرایان و فعلان حوزهی موسیقی نیز کاربردی است.
در بخشی از کتاب تا با هم حرف میزنیم، بغضمون میترکه میخوانیم
یه کوچهی بن بستِ تنگ، توو انتهای شهر هرت
یه خونهی نُقلیه که، گم شده توی خرت و پرت
جِغجغههای رنگی وُ، توو سبدِ سفید گذاشت
شیشهی شیر بچه رو، شُست و پیش امید گذاشت
ظرفای شام دیشب وُ فنجون چایی سحر
باید بره خرید کنه نون و نمک، شیر و شکر
یه استکان چایی داغ، تو خونهای که با صفاست
کانال چار وُ پنج و شش، مستند راز بقاست
دور وُ برش گرگ و پلنگ، آدمکای مثل سنگ
وقتی صبا بیدار میشه، انگار می خواد بره به جنگ
از این همه فکر وُ خیال، چشم ستاره تار میشه
خنده میاد روی لباش، وقتی امید بیدار میشه
بله



















