معروف است که عاشقان بیدل در شبهای دراز با ماه نجوا میکنند و بیپرده از احساسات پنهان خود میگویند. کتاب بیپرده با ماه نوشتهی عباس نادری نیز دلنوشتهها، تأملات شخصی و عاشقانههایی است که عاشق، شبانه خطاب به محبوبش نوشته است. این کتاب که در گروه نثرهای ادبی قرار دارد، سرشار از عناصر و صنایع ادبی است که با تصاویر متناسب با مضمون همراه شده است.
دربارهی کتاب بیپرده با ماه
مجموعهای از نثرهای ادبی با مضامین عاشقانه، اجتماعی و پدرانه در کتاب بیپرده با ماه نگاشته شدهاند. عباس نادری این نثرهای خیالانگیز و شعرگونه را در سه فصل اصلی به همراه تصاویری که معرف نوشتهها هستند، تنظیم کرده است.
«چهل نامه به ماه»، «یک قرص ماه، توشهی راه» و «خیال خاطرات تو» عناوین سه فصل اصلی کتاب بیپرده با ماه هستند. فصل اول شامل چهل نامهی عاشقانه و شاعرانه خطاب به محبوبی است که به ماه تشبیه شده است. فصل دوم به تأملات اجتماعی و انسانی نویسنده اختصاص دارد و نویسنده در آن از دغدغههای روزمره و تجربیات زندگی سخن میگوید. سرانجام در فصل سوم که کوتاهترین فصل این کتاب است، نویسنده خاطرات پدرانه را یادآوری میکند و به ارتباط عاطفیاش با خانواده میپردازد.
عباس نادری در کتاب بیپرده با ماه از عناصر ادبی، هنری و فرهنگی بسیاری برای پردازش نوشتههایش بهره گرفته و با استفاده از صنعتهای ادبی به غنای متنهایش افزوده است. همچنین وی با استفاده از تصاویر انتزاعی، سوررئال و متناسب با محتوا به جذابیت اثر افزوده است. نویسنده مجموعاً توانسته احساسات و تجربیات شخصی خود را به زبانی ساده، دلنشین و درعینحال تأملبرانگیز بیان کند.
فصلهای اول و دوم این کتاب پیش از این بهصورت صوتی و جداگانه منتشر شدهاند. انتشارات کتاب کوچه این بار هر سه فصل را در یک کتاب و بهصورت متنی منتشر کرده است.
کتاب بیپرده با ماه برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای علاقهمندان به نثرهای ادبی و تأملات شخصی مناسب خواهد بود.
در بخشی از کتاب بیپرده با ماه میخوانیم
محبوبم!
دلت زلالتر از تمام آبهای جهان است. گفتم آب؛ یادم آمد مدتهاست رود چشمانم، در حسرت لبخندهایت، در درّهی جانم جاری است و خط و خبری از تو نیست.
گناه از تو نیست. میدانم. میدانم تو هم منتظر یک لحظهای؛ یک اتفاق ناگهان که بتوانی چشم بچرخانی و بیهیچ واهمهای از نمیدانم چه، چارهای برای اینهمه تعلل و سرگردانی بیابی!
فرض کن حالا همان لحظهی ناگهان است و اینکه روبهرویَت به تمنّا نشسته، همان شیدایی است که تمام کلماتش را نذر شنیدنِ «دوستت دارم» کرده است.
چنان بگیر اکنون همان لحظهی مقدس است!
محبوبم!
در شب سال نو، به کهنسالی الفت تو فکر میکنم؛ به «عالم ذر»، آنگاه که نخستین بار، طعم خوش دیدار را چشیدم.
در این لحظات، به تو میاندیشم و خیابانی که در حسرت قدمهای تو، سر بر شانهی درختانش پیر میشود.
میبینی محبوبم؟ حتی ثانیههای شاد من نیز رنگ فراق تو دارد.
در نولحظات این سال، به تو فکر میکنم و رنجهایت که قدیم است.
بله




















