کتاب یاد داستانهای دل انگیز دبستان تألیف اکبر قره داغی مجموعهای دربردارندهی محبوبترین داستانهای دوران دبستان در طی یک قرن است. حکایاتی قدیمی و ماندگار که ساعات کلاس درس ادبیات فارسی را برایمان دلنشین میکرد، اکنون در کتاب پیش رو گردآوری شده و روزهای خوش کودکی را یادآوری میکنند. حفظ و نشر مجدد داستانهایی که ریشه در دل تاریخ ادبیات پارسی دارند، امری ارزشمند و ضروری است که در این کتاب محقق گردیده.
دربارهی کتاب یاد داستانهای دل انگیز دبستان
داستانها عضو جداییناپذیر ادبیات کهن فارسی هستند و بخش مهمی از خاطرات دوران کودکی ما را تشکیل میدهند. اکبر قره داغی در کتاب یاد داستانهای دلانگیز دبستان به گردآوری حکایات و داستانهای آموزنده و سرگرمکنندهای پرداخته که طی یک قرن یعنی از سال 1290 تا سال 1390 در کتابهای فارسی دبستان آورده شدهاند. قره داغی که حکایات را به طور مستقیم و با همان تصاویر قدیمی جمعآوری کرده، در جهت سنت حفظ و نشر داستانهای کهن فارسی و انتقال آن به نسلهای بعد قدم برداشته و اثری نوستالژیک و ارزشمند فراهم کرده است.
داستانهایی که در کتابهای فارسی دبستان میخواندیم، حاوی اطلاعات مفیدی در رابطه با عناصر فرهنگ، تاریخ و روابط خانوادهی ایرانی بودند و نگهداری و انتقال آنها به کودکان امروز، بهمثابهی روایاتی آموزنده و گاه طنز، دریچههایی از گذشتهی ایران را به رویشان باز میکند. داستانها و حکایات کتاب یاد داستانهای دل انگیز دبستان، در عین سرگرمکننده بودن، حاوی نکات آموزنده و مضامین اخلاقی هم هستند و بخشی از اندیشههای ما درمورد زندگی و مسائل گوناگون را شکل میدهند.
کتاب یاد داستانهای دل انگیز دبستان شامل حکایاتی خاطرهانگیز است که برخی از آنها عبارتاند از: «تو نیکی میکن و در دجله انداز»، «سنگپشت و گوزن»، «زمینی به اندازهی پوست یک گاو»، «گرگ و لکلک»، «دخترک کبریتفروش» و... . این کتاب اثری نوستالژیک و خاطرهانگیز برای کودکان و حتی بزرگسالانی است که روزگاری پشت نیمکتهای کلاس درس فارسی، این حکایات را میخواندند. قطعاً که این داستانهای قدیمی، همچنان جالبتوجه هستند و درصدی از کودکان نسل جدید را نیز به خود جذب میکنند.
کتب پیش رو به همت انتشارات بهجت در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
کتاب یاد داستانهای دل انگیز دبستان برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب برای کودکان 6 تا 12 سال و علاقهمندان به حکایات و داستانهای شیرین و قدیمی فارسی، جالب خواهد بود.
در بخشی از کتاب یاد داستانهای دل انگیز دبستان: یک قرن داستانهای دبستان 1290 - 1390 میخوانیم
داستان بهرام گور و لنبک آبکش
یکی از روزها بهرام گور با گردان و دلاوران به نخجیر رفت. پیر مردی با عصایی در دست پیش شتافت و گفت: «شاها، در شهر ما دو مرد با نوا و بینوا زندگی میکنند. یکی مرد بدگوهری است به نام براهام که سیم و زر فراوان دارد و دیگری مردی است خوش گفتار و آزاده به نام تنبک آبکش..
چون بهرام گور درباره آنها پرسش کرد، مرد چنین پاسخ داد:
آبکش سقایی است جوانمرد که نیمی از روز را به فروش آب میگذراند و در آمد آن را در نیمه دیگر خرج مهمانان از راه رسیده میکند و چیزی از بهر فردا نمیاندوزد. اما براهام با آن همه گنج و دینار در پستی و زُفتی شهرهی شهر است.»
شاه فرمود تا بانگ بر زنند که کسی حق آن را ندارد که از لنبک آبکش آب خریداری کند.
همینکه شب فرا رسید بهرام سوار شد و چون باد به سوی خانه لنبک آبکش راند و بر در فرود آمد و حلقه بر در زد و گفت: «من از سپاهیان ایران دور مانده و اکنون بدین خانه رو آوردهام...»
بله

















