نقد، بررسی و نظرات کتاب زمین‌های نفرین شده - ویسنته بلاسکو ایبانز

مینو
۱۴۰۴/۱۰/۲۴
سعی می‌کنم نظر کاملی بذارم. فوق العاده رمان دلنشین و زیبایی بود اما با پایانی تلخ که قلب آدم رو به درد می‌آورد و یک حس عجیبی داشت. این رمان درباره‌ی غریبه‌ای هست که به جمع روستاییان وارد می‌شه و سعی می‌کنه به کشت و زرع بپردازه اما متوجه کینه‌ی بدون دلیل روستاییان به خودش میشه (اسپویل نمی‌کنم چرا این اتفاق افتاده) و حوادث این کتاب از فصل دوم به بعد شروع میشه. فصل اول در از جزئیات هست که توصیف‌های زیبایی داره اما اگر خوشتون نیومد حتما ادامه بدید چون از فصل دوم یک کتاب زیبااا و بسیار گیراااا میشه. اینکه اون غریبه با خانواده ش چطور زندگی میکنن اونجا و قبلا چه اتفاقی توی اون تکه از زمین افتاده تمثیلی از جامعه‌ی امروز ماست و هنوزم میشه این نمادها رو دورمون ببینیم من کتاب رو یک نفس خوندم تا جایی که تحقیق کردم این نویسنده برای اولین بار آثارش به صورت مجموعه در ایران چاپ شده و نویسنده‌ی خیلی مشهوری توی دنیا هست که البته من تازه شناختمش و باعث شد باقی آثارش رو سفارش بدم به کتابفروشی ولی داستان این کتاب تا آخر توی ذهنم می‌مونه... ممنونم از نشر قصه باران و کتابراه بابت انتشار این کتاب برای ما. اگر جا داشت ده ستاره میدادم
مهشید خاکسار
۱۴۰۴/۱۰/۲۹
کتاب خوبی بود. نثرروان و ترجمه خوبی هم داشت. تلاش باتیست واقعا ستودنی بود به نظرم باهمه اتفاق‌ها ناامید نشد و با جون و دل تلاش کرد شرایط خانوادش رو عوض کنه اما متاسفانه کینه و جهل هوئرتا خیلی بیشتر و بزرگتراز این بود که باتیست بتونه تنهایی از پسش بربیاد.
مردمی که از زمان تولدشون توسری خور اربابانشون بودن و هیچ تلاشی برای تغییر نمیکردن و عین ربات فقط کار میکردن و خوش گذرونی، توانایی تحمل غریبه‌ای که با خانوادش تلاش کرد زمین مرده‌ای رو زنده کردن و خونه کهنه‌ای رو آباد کردن، نداشتن و زندگی باتیست که با زحمتهای فراوان داشت جون میگرفت رو نابود کردن و این خیلی غم انگیزه که در بعضی زمان‌ها انسان‌ها هیچ بویی از انسانیت نبرده بودن و انقدر نادان و بی رحم بودن کتاب زیبایی بود بااینکه دلم میخواست ادامه داشت و باتیست و خانوادش رنگ خوشی رو تو زندگیشون میدیدن اما متاسفانه زندگی گاهی وقتها برای خیلی از آدم‌ها مثل باتیست همین قدر بی رحمه💔
سما جعفری
۱۴۰۵/۰۱/۱۷
کتاب بسیار زیبایی هست و نویسنده هم بسیار ماهر و زبده هستند. درباره غریبه ای هست که وارد جمعی از روستاییان شده و اونها اون شخص رو در جمع خود نمیپذیرند و خیلی خودش و خانوادش رو آزار میدن. بیشتر هدفشون ایستادن جلوی اربابان زورگو هست، حتی به قیمت قربانی کردن رعیتی همچون خودشون. داستانش استرس آوره و پایان تلخی هم داره. ولی نویسنده با ذات انسان به خوبی آشناست و احساسات و رفتار انسانها رو در شرایط مختلف به خوبی میشناسه. مثلا همون افرادی که مدتها دشمنی کردند و داغ به دل اون خانواده تازه وارد گذاشتند، هنگام عزا کنارشون بودند. شاید خیلی متناقض به نظر بیاد ولی در واقعیت موارد این چنینی بسیاری وجود داره که مردم با احساسات متضادی همزمان دست و پنجه نرم میکنند. این نویسنده مثل یک روانشناس این احساسات رو سالها در مردم دیده و سنجیده و شناخت خوبی از آدم ها داره. توصیفات ظاهر افراد، حال و هوای محیط و فضاها خیلی زیبا بود، اما گاهی بیش از حد زیاد میشد و با وجود زیبایی حوصله سربر بود. از اول داستان هم نویسنده ماجرا رو از زاویه دید شخصیتهای مختلفی تعریف میکنه که جالب بود به نظرم. حتی گاهی یک اتفاق رو از چند دیدگاه متفاوت تعریف میکنه و هر بار هم نکات جدیدی به چشم اون شخصیت و خواننده میاد که کار بسیار هنرمندانه ای بود. به همه توصیه میکنم.
F.M
۱۴۰۵/۰۱/۱۴
سلام خدمت تیم کتابراه و خسته نباشید خدمت مترجم گرامی کتاب در مورد خانواده ای است که به شهری غریب میروند افرادی که زمین نفرین شده روستا را می خواهند آباد کنند و شروع به زراعت کنند و شکم بچه هایش را سیر کند غافل از اینکه مردم روستا کینه ای زیاد به آن ها دارند و از هیچ آزار و اذیتی کوتاهی نمی کنند که در این بین اتفاقات ناگواری برای این خانواده می افتد. رستم کتاب در ابتدا بسیار کند بود و فقط به توصیف جزئیات می پرداخت اما در بعد از حدود شصت صفحه داستان با دختر این خانواده داستان را شروع کرد و آن جا بود که داستان ماجرایش جالب تر و خواندنی تر شد متأسفانه آخر داستان پایان غم انگیزی داشت با این که مردم روستا قبل از آن ماجرا پشیمان شده بودند ولی باز هم درس عبرت نگرفتند. و این پایان بد را برای آن خانواده رقم زدند. در کل کتاب خوبی بود صرف نظر از جاهایی که واقعا حوصله سر بر بود ماجرای خوبی داشت. توصیه میکنم بخوانید زیرا هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد. ممنون کتابراه
maryam
۱۴۰۴/۱۱/۱۹
این کتاب منو به عنوان یک خواننده علاقه مند به پایانهای خوش به چالش کشید. اما نتونستم اونو ناتمام رها کنم چون همیشه این جمله رو در ذهنم یادآوری میکنم: شاید راه حلی که به دنبالشیم در انجام کارهایی نهفته است که چندان به دلمون نمینشینن. اما میخوام عمیقتر کتاب رو بررسی کنم. در طول مطالعه این کتاب بارها از خودم پرسیدم انسانهای دیگه چقدر در زندگی همدیگه دخیل هستن؟ چرا خشم و حسادت یک نفر میتونه زندگی یک نفر دیگه رو نابود کنه؟ و چرا اگر کسی با تصور اینکه من به حس تنفر و حسادت بقیه کار ندارم و فقط هدف خودم رو دنبال میکنم به زندگی ادامه بده باز هم باید زندگیش تحت تاثیر همین افراد قرار بگیره؟ چرا باید زیر نفرتی که خودش ایجاد نکرده خرد بشه؟ با وجود اینکه فرزندش رو بخاطر همین مسأله از دست میده اما متقابلا حس تنفر در این شخص ایجاد نمیشه و باز هم اهدافش رو دنبال میکنه. درسته، خدا همیشه با بنده هاش هست مخصوصا اونایی که عمل صالح انجام میدن، مدام از کسی نفرت ندارن، به عهدشون وفادارن و بیت المال رو پرداخت میکنن درست مثل باتیست. اما این پاسخ ساده ی مذهبی در مقابل این حجم از بی عدالتی زمینی رنگ میبازه و انگار یه منتقد در مغزم دوباره جواب این سوال رو میده و میگه تو داری فقط بخشی از زندگی یک خانواده رو میبینی و نمیتونی صرفا با تکیه بر این به نتیجه برسی که یک عده باعث شدن زندگی یک عده ی دیگه نابود بشه، شاید باید تعریفتو از نابودی زندگی عوض کنی. اما برای یه خانواده چه چیزی بدتر از این وجود داره که فرزندشون رو اونهم به دلیل حسادت دیگران از دست بدن و تمام سرمایه و اموالی که طی سالها جمع کردن و خونه ای که با دستهای خودشون بازسازی کردن رو یک شبه از دست بدن؟
محمدرضا مولاءی
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
کتاب در خصوص استعمار مردم منطقه‌ای توسط یک خانواده به صورت موروثی روایت دارد. از قرن‌های پیش افرادی بودند که به واسطه جنگ، دزدی، قاچاق، روابط با حاکمان و حیله و تزویر به حذف کشاورزان کوچک و تصاحب زمین‌های ملی، و اجاره دادن آن به خود ‌کشاورزان یا افراد دیگر برنامه ارباب رعیتی را پیاده کرده و نسل به نسل به استعمار مردم می‌پرداختند. و روز به روز مردم فقیرتر می‌شدند. و در زمان حال نیز با برچیده شدن ارباب و رعیتی، و رونق اقتصادی سرمایه داران، کارخانه داران و... ارباب رعیتی به کارکر و کارفرما بدل شده و دوباره مردم به صورت دیگر شبانه روزی در خدمت قشر اندکی از خانواده‌ها هستند و هر چقدر زحمت می‌کشند نمی‌توانند این فاصله را کم کنند‌. تنها می‌توان نتیجه گرفت که اگر برای مزد روزانه یا حقوق ماهیانه کار کنی به هیچ جایی نخواهی رسبد و شرمنده خانواده خواهی شد. ممنون از کتابراهیان که با این کتاب‌ها تلنگری به خواننده‌ها می‌زنند. امیدوارم بیدار شویم. ممنون.
م مسعودی
۱۴۰۴/۱۱/۲۸
داستان تکرار همیشگی فقر فرهنگ و تعصب کور. فرهنگ کوته نگری و تقلید کور کورانه یک جمع از اربابی که جز فخر و غرور بهره ای ندارد و با همین ظلم همه را به بند جهل و اطاعت و دنباله روی وامی دارد. مردمی که اتحاد را تنها در پیروی از افکار القاشده وتحمیل نابرابری حفظ می کنند و در عوض همدلی و یکی شدن برای پیشرفت زندگی، تاب موفقیت و بهروزی دیگری را ندارند و در حقیقت این خودشان هستند که تیشه به ریشه آسایش و رفاه خود می زنند و مثل عموم داستان های ارباب رعیتی پایان غم انگیز و اجبار به تحمل زندکی ریشه امید را می خشکاند. اما نویسنده انگار می خواست تلخی داستانش را با نثر ادبی و توصیف شاعرانه دشت و دمن و آسمان و زمین؛ آواز پرندگان و هیاهوی طبیعت تلطیف ببخشد و به نظرم ناهمگون با اصل داستان بود . داستان را طولانی کرده بود و چون تاثیری بر روحیه و نشاط افراد مورد حکایت نداشت کاملا زاید و اضافه بود.
دلارام کاشانی
۱۴۰۴/۱۲/۱۶
حس اضطراب و وشت توی این کتاب از تریلر‌های جنایی هم بیشتر حس میشد در حدی که عصبی و نگرانم میکرد و مجبور بودم کنار بذارمش تا اعصابم به حالت عادی برگرده. جنایتکارانه و نا امیدوارانه بود. از همون خط اول داستان حس سقوط و سیزیف وار بودن میداد و تا اخرش هم همین حس رو نگه داشت. یه تراژدی به شدت یونانی مریض و پوچ توی بستر به روستای سرسبز و زیبا بود، یعنی همین تضاد هم نابودت میکنه!
یکی از آزاردهنده‌ترین کتاب‌هایی بود که خوندم و میخواستم پنج ستاره بهش بدم ولی به خاطر یه سری توصیفات بیش از حدش که ریتم داستان رو خسته کننده کرده بودن چهارتا ستاره دادم. خیلی میشه در مورد کارکترهاش صحبت کرد ولی به خاطر اسپویل چیزی نمیگم. فقط بدونید افسانه‌ی سیزیف رو براش عنوان هیاهوی بسیار برای هیچ بذارید و میشه این داستان. عالی. مریض. و جذابه.
خشایار مختاری
۱۴۰۴/۱۰/۲۴
کتاب باید به سلیقه خواننده خوش بیاد لطفا در استفاده از کلمه پارس دقت فرمایید در بخشی از ترجمه از کلمه پارس سگ‌ها استفاده شده در حقیقت این کلمه پاس سگ‌ها برگرفته از پاسبانی و نگهبانی هم هست با تشکر از برنامه خوب کتابراه
Maryam
۱۴۰۴/۱۰/۲۸
داستان مربوط به دوران ارباب و رعیتی است. اربابانی که بازور وظلم نتیجه زحمات رعیت را می‌گرفتن. مرد فقریبه نام باتیست به هائرتا (دروانسیای اسپانیا) میاد تا یکی از زمین های بایر رامه متعلق به یکی از اربابان خسیس وظالم است، آباد کنه. این زمین متعلق به یکی از روستاییان اونجا بوده که نتوانسته ازپس اجاره زمین ومخارج بربیاد وخانواده ازهم پاشیده و در خانواده هم کشته شده، لذا مردم روستا زمین رانفرین شده و هنوز متعلق به صاحب قبلی می‌دانند وبا تازه وارد دشمنی می‌کنند. فقر وجهل باهم چنان جامعه رانابود می‌کند که برای انسانیت و همدردی و همبستگی ومبارزه با ظالم (اربابان) جایی باقی نمیذاره
پگاه ت
۱۴۰۴/۱۱/۰۶
من با این ژانر مشکلی ندارم اما نمیدونم چرا خوندنش یه جاهایی بسیار عذاب آور بود برام! یه جاهایی خوب جذب میکرد اما بعدش افت داشت و به زور میخوندم و جلو میرفتم. اکثرا از ترجمه روان گفتن اما حقیقتش یک جاهایی به خصوص نیمه اول کتاب به شدت گیج کننده بود. توصیفات خیلی روان ترجمه شده بودن اما گاهی اوقات ترجمه به حدی پیچیده و غیرحرفه ای بود که چندبار باید میخوندم تا متوجه بشم درمورد کدوم شخص داره صحبت میشه یا چه شخصی داره صحبت میکنه. به هرحال جدا از ترجمه، داستانش ارزش یک بار خوندن رو داره چرا که پایانش به شدت شما رو به فکر فرو میبره. باقی دوستان درمورد داستان به خوبی توضیح دادن.
الهه ابیار
۱۴۰۴/۱۲/۰۳
نثر کتاب رسمی و مقداری سرد هست و اگه روان تر بود بهتر میشد با قصه ارتباط گرفت، غلط املایی آنچنانی نداشت، داستان غم انگیزی داره که مربوط به اسپانیا هست در دورانی که کشاورزان روی زمین های اربابان زورگو کار میکردند و قتل اربابی که در اون بحبوحه اتقاق میفته و پیرو اون بعد از سالها غریبه ای در اون محدوده مشغول به کار میشه و کشاورزانی که قصد آسیب زدن به اون غریبه رو دارن و ادامه ماجرا. واقعا با خوندن کتاب دلم گرفت و توی بخش فوت پسر کوچک خانواده حسابی گریه کردم و به این نتیجه رسیدم که جهل واقعا نفرت انگیزه در هر زمانی که باشه. بازم ممنون از کتابراه
علی فتاحی
۱۴۰۵/۰۱/۱۰
داستان جالبی بود. این کتاب کوهی از استعاره، تشبیه و کلی آرایه های ادبیه. قابلیت تصور فوق العاده ای از وقایع میده اما حقیقتا جاهایی ثقیل و انرژی بر میشه. اوج قدرت قلم نویسنده رو در ۲ جا دیدم. در فصل ۸ و در فصل آخر "نان به چه قیمتی بدست می آید و چقدر انسان را بد می کند"پاورقی ها و رفرنس ها عالی در ترجمه و ویراستاری سنگ تمام گذاشتند. بعد از خواندن مجدد تعریف مور یا مورو، این تنگ نظری ها و... بیشتر با عقل جور در میومد😉. راستی ممنون از کتابراه که در یکی از اخرهفته ها این کتاب رو رایگان قرار دادند.
سمیه
۱۴۰۴/۱۰/۲۹
این کتاب ارزش خوندن داره، توصیفات نویسنده از فضاها بسیار زیباست. اول داستان با زنی بنام پیتا شروع میشه و بنظر میرسه داستان حول او خواهد بود ولی قرار است در مورد خانواده کشاورز زحمتکش و بدشانسی باشد به نام باتیست… فقر، جهل و استثمار محورهای اصلی موضوع داستان است. وقتی فک میکنی به داستان، میبینی که راههای دیگری هم بود که ادمهای بوهرتا با هم به نتیجه برسند اما انگار در آن تاریخ و برای آن مردمان هنوز زمان خروج از ان وضعیت نبود.
الهام
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
داستان پرچالش مرارت‌های بی‌پایان زندگی در دوران فئودالی که می‌توانیم خوشحال و سپاسگزار باشیم که در آن زاده نشدیم و اجداد طفلکی ما هم به هر رنجی، مشابه آن را پشت سر گذاشتند. توصیفات نویسنده اگر چه در بعضی جاها زیاد بود (که این از خواص رمان‌های قدیمی‌تر است)، لحن خاص تشبیهاتش بسیار جذاب بود. ممنون بابت ترجمه روان که ما را همراه خود با شخصیت‌ها به دل تجاربی برد که از زندگی امروزی ما دور است.
mitra.mh. 46
۱۴۰۴/۱۰/۳۰
زندگی خانواده های روستایی که افکار و روحیاتشان با تعصب، بخل، حسد و جهل تنیده شده است دراسپانیا قرون پیش از دوهزار که وسیله نقلیه اسب و گاری بود و چنانچه کسی میخواست خلاف جریان رود شنا کند باید ستمهای اهالی روستا را تحمل میکرد، نویسنده با استفاده از استعاره، تمثیل و عبارات رمانتیک فضایی بسیار رویایی زیبا و گاهی ترسناک و رئالیستی برای خواننده ترسیم می کند که باعث می شود نتوانی خواندن را متوقف کنی. خواندن کتاب را توصیه میکنم.
فاطمه رسولی
۱۴۰۴/۱۲/۲۲
کتاب بسیار زیبایی بود و به شدت جذاب طوری که وقتی شروع کردم متوجه گذر زمان و اینکه چقدر از کتاب رو خوندم نشدم حتما پیشنهاد میکنم که بخونید اسپویل نمیکنم ب همین دلیل چیزی در باره داستان نمیگم من توی دو روز تمومش کردم و بسیار لذت بردم آرزوی بهترین‌ها رو برای نویسنده عزیز ویسنته بلاسکو ایبانز و مترجم عزیز فروزان صاعدی دارم و ممنون از کتابراه عزیز بابت انتشار این کتاب زیبا امیدوارم نظرم موثر بوده باشه
hosein alirezaei
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
کتاب خوب و جالبیه، توی این داستان که سرشار از توصیفات زیباست با اتفاقات پیش بینی نشده رو به رو میشیم و در نهایت به فکر فرو میریم که این همه دشمنی و خباثت به چه دلیل باید توی یک جامعه ی روستایی وجود داشته باشه؟ اینکه ما همیشه از روستا و زندگی روستایی تصور صدق و صفا داریم و میبینیم که اصلا اینطور نیست و تمدن چقدر میتونه با جهالت به مبارزه بپردازه باعث میشه بیشتر خودمون را مدیون قانون و تمدن بدونیم.
مهرانه
۱۴۰۴/۱۰/۲۹
کتاب خوب و جالبی بود.. برای من عجیب بود این همه نفرت از آدم‌هایی که هیچ تقصیری در سرنوشت هیچ کس دیگ نداشتند.. برام عجیب تر بود چطور میشه فقیر ب فقیر رحم نکنه. چرااا... و درنهایت چرا تلاش‌های آدمی این همه دیده نمیشه.. و چرا وقتی زورشون ب ظالم اصلی نمیرسه ترجیح میدیم ب ضعیف تر از خودمون ظلم کنیم.. و فهمیدم همه ما شنا گر‌های ماهری هستیم فقط باید موقعیت‌اش پیش بیاد وگرنه این همه ظلم اتفاق نمی‌افتاد
ستاره
۱۴۰۴/۱۰/۲۸
خوشحالم که این نویسنده بزرگ و خاص داره جای خودش و توی ایران پیدا می‌کنه این کتاب از دل مردم والنسیا نوشته شده و خالق اثر یه رئالیسم تلخ و به تصویر بکش کشیده... مشتاقانه بقیه کتابهاشو به محض ترجمه شدن تهیه میکنم چون تو این فرصت که دچار اضطراب اجتماعی هستیم هیچ چیز به اندازه خواندن کتاب نمیتونه حالمون رو خوب کته ترجمه فروزان صاعدی هم دقیق و روان بود تشکر از قصه باران و کتابراه👌👌👌
Ali.V
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
کتاب فوق العاده ایی از نویسنده ایی بسیار کاربلد و مشهور اما کمتر شناخته شده در ایران. از اون کتابهاست که متوجه گذر زمان نمیشی و پایان غم انگیزی هم داره که همیشه تو ذهنتون میمونه.. پیشنهاد میکنم حتما چهار سوار سرنوشت رو هم بخونید از این نویسنده.
تشکر از نشر مردمی و دوست داشتنی قصه باران که تا حالا کتاب بدی ازشون ندیدم
نرگس
۱۴۰۴/۱۰/۲۴
این یک داستان بلند هست خیلی با جزئیات بیان شده خیلی توصیفات زیبایی که ممکنه حتی اولین بار باشه ترکیب این توصیفات رو کنارهم می‌شنوید مثلا لحظه طلوع و صبح رو بقدری با جزئیاتی زیبا توصیف کرده که میتونی به راحتی توی ذهن تصورش کنی. ممنون از کتابراه
امیر محمد زاده
۱۴۰۴/۱۰/۲۹
کتاب خوبی بود و در کل داستان جذابی داشت ولی این داستان بهتر از این میشد بهش پرداخته بشه، نویسنده زیاد تلاش کرده بود که فضاسازی خوبی در بیاره ولی خسته کننده بود،
در کل کتاب خوبی بود و ترجمه روانی داشت و پایان کتاب بسیار تلخ بود، تنها نکته منفی کتاب یاوه گویی‌های زیاد نویسنده بود که مارو از اصل داستان دور میکرد و فقط از تمثیل و استعاره استفاده میکرد..
نازنین شریفی
۱۴۰۵/۰۱/۰۹
داستان کتاب بسیار زیبا و عبرت آموز بود قصه مردی پر تلاش که خواستار پیشرفت و تغییر در محیط پیرامون خود است اما غافل از آنکه مردمی کوته بین حسود و راکدی که درکنارش زندگی میکنند راه هر گونه خوشی و شادکامی را بر او و خانواده‌اش میبندند و با کو ردلی حاصل تمام زحماتش را به شعله‌های آتش میسپرند ممنون از کتابره بابت این کتاب زیبا
احمدی
۱۴۰۴/۱۰/۲۹
با وجود پایان تلخ رمان هایی که به این شکل آغاز میشند رو بیشتر میپسندم. معمولا علاقه به کتابخوانی باعث میشود کتاب ها رو با عشق خواند حتی اگر به آن ژانر علاقه ای نداشته باشیم. این از اون کتاب هایی بود که من اول داستان رو زیاد دوست نداشتم ولی از نیمه داستان عاشقش شدم و همینطور پایانش که به این صورت به پایان رسید هر چند غم انگیز اما زیبا.
joziazkol
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
خیلی واضحه کتابراه تمام این رایگان هارو هدفمند به ما میده کاملا مطابق شرایط.. عمیقا از شما سپاسگزارم توی این روزها که از تاریک‌ترین روز هاییه که درش هستیم، این کتاب منعکس کننده درد و فقر و نا امیدی عمیقیه که باهاش روبرو هستیم و خوندنش شاید کمی ادم رو کنجکاو و اروم میکنه چون کار دیگه‌ای نمیشه کرد. خوندنش رو الان پیشنهاد میکنم
مهدی عزتی
۱۴۰۴/۱۲/۱۸
کتاب خیلی خوبی بود و کاملا دقیق شرایط آن روزگار و آن مردم رو شرح داده بود که گویا نویسنده خودش درآن جا زندگی کرده و خاطره اش را گفته داستان خیلی زیبایی بود و فقر را خوب توضیح داد و این را گوشزد کرد که چطور انسان های هم درد به دلیل منافع پولدار ها میتونن دشمن هم باشند ممنون از کتابراه بابت این کتاب خوب
Tayebe Ahmadi
۱۴۰۴/۱۰/۲۸
عالی چهره زشت و کثیف یه عده احمق وبی رحم خرافاتی رو به رشته تحریر در آورده بود بارها به خاطر اشک چشمانم دیگه نوشته رو نمیدید وای بر انسانیت بیرحم که هیچ چیز جلودارش نیست و بارها و بارها شنیده ایم در فلان جا این اتفاقها افتاده ترجمه عالی بود با تشکر از کتابراه
کاربر sha
۱۴۰۴/۱۲/۰۵
داستان این کتاب گویای عدم رعایت مسائل اجتماعی و انسانی در حق هم دیگر می‌باشد و اینکه برای اینکه وجود و بودن خودشان را به بقیه تحمیل کنند چقدر به هم نوعان و انسان‌های دیگر ظلم و جفا می‌کنند. در واقع به نوعی بیان کننده زورگویی و مقاومت در مقابل عدالت و حقوق اجتماعی افراد می‌باشد.
F Mahani
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
روایتی جذاب از روستایی به نام هوئرتا و فردی به نام باتیست که در زندگی چیزی جز زحمت، بدبختی، فقر، مرگ عزیزان راتجربه نکرده و ادامه ماجرا... انتظار پایان کامل تری رو داشتم. اما بسیار زیبا، واقعی وباجزئیات کامل نوشته شده بود به طوری که میشد در ذهن تصویرسازی کرد. ممنون از کتابراه.
@@
۱۴۰۵/۰۱/۱۴
تلاش زحمت یک انسان برای زندگی بهتر رو نشون داد. خیلی از انسان‌های زورگو هم هستن که جلوی پایی بقیه سنگ میندازن تا شاید یک روزی از خودشون بهتر نشن. یه چیز دیگه این کتاب از زاویه دیگه این بود پایبند به اون همسایه قدیمی موندن و کسه دیگه‌ای نتونستن جای اون قبول کنن
سمیرا رحیمی
۱۴۰۴/۱۱/۲۶
از میزان جهل و نادانی که مردم میتونن داشته باشن آدم متاسف میشه که حتی به همنوع خودشون هم رحم نمی‌کنن! بنظرم یکم قابل باور نبود شاید انتظار داشتم کسی کاری بکنه یا حداقل شخصیت داستان یه جوری با مردم ارتباط بگیره تا داستان اینقدر غم انگیز نشه! ممنونم کتابراه
Monahoseiny
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
تلخ بود خیلی تلخ روایت حیوان گونه‌ی درون انسان که چطور میتونن با بی رحمی تمام حق نداشته است رو طلب کنه و تلخی بیافریند و قصه خاموشی وجدان در ورای جهل که چه جنایت‌ها میتونن خلق کنه انگار قصه زندگی خود نویسنده بود یا واقعیتی که نویسنده دیده بود
الهام تیموری
۱۴۰۴/۱۲/۱۲
کتابی که ناخودآگاه باعث میشه به فکر فرو بریم و سوالهای زیادی برامون ایجاد میشه، چه کسی واقعا مقصره؟ حسادت یا لجبازی؟ تلاش چقد میتونه موثر باشه؟ چطور باید با بقیه کنار اومد؟ کتاب خوبی بود که برای جذاب شدن انتهای داستان رو تخیلی نکرده بود
Shima
۱۴۰۴/۱۱/۰۶
داستان خوبی بود روند داستان مربوط به یک شخص نیست وکل یک روستا و جامعه در بر میگیره به نظر من نویسنده خیلی به جزئیات اهمیت داده که روند کمی کسل کننده میکنه وای کاش آخر داستان برای خوانواده باتیست بهتر رقم می‌خورد ممنون از کتابراه
پری سیما
۱۴۰۴/۱۰/۲۹
کتابی بسیار عالی‌ای بود.
خواندن این کتاب را پیشنهاد می‌کنم زیرا می‌توان از این کتاب درس درست زندگی کردن را گرفت. و به ما، مخاطبان یاد می‌دهد چه اشتباهاتی را نکنیم.
سپاس از مجموعه کتاب راه برای چنین هدیه‌ی زیبای آخر هفته‌ی خوبی 💐
Negin
۱۴۰۴/۱۲/۲۷
ترجمه‌ی کتاب بسیار خوب و دلنشین بود. روایت داستان بدون مکالمه و توصیفات و انتقال جزئیات به خواننده از نقاط قوت کتاب بود. از اینکه تمامی شخصیت‌های کتاب خاکستری بودن و از قهرمان بازی به دور برای من لذت بخش بود.
نگین علوی
۱۴۰۴/۱۲/۰۹
تلاش شخصیت اصلی کتاب برای سرپا نگه داشتن زندگیب دون توجه به موانع بیرونی خیلی برام قشنگ بودمیتونه تو زندگی امروزمونم کمک باشه هرچند گاهی روزگار با ما نامهربونه و اونطور که باید نتیجه تلاش رو نمیبینیم
عطیه کیمیایی
۱۴۰۴/۱۱/۰۱
داستان غم انگیز فقر، ظلم و ناامیدی …تلاش برای بهتر زیستن دویدن و نرسیدن…اگه روحیه لطیفی دارین پیشنهاد میکنم سراغ کتاب دیگه‌ای برین چون به شدت تلخ و غم انگیزه.. ولی قطعا کتابی هست که پیشنهاد بکنم بخونید
فاطمه اس
۱۴۰۴/۱۰/۲۸
رمان جالب و اثر گذاری هست و پایان تلخش یادآور ابن نکته هست که آدم‌های ضعیف به جای اینکه با هم متحد بشن و دست ظالم رو از سرشون کوتاه کنند به جان هم می‌افتند و همدیگر را از پا در می‌آورند
بابک جان
۱۴۰۴/۱۰/۲۴
⚜️سلام و درود به کتابراه بسیار عزیزم ⚜️
🦩🥰 دوست عزیزم از شما بابت هدیه‌های خوب ارزنه اتون متشکرم🐬🌼
مینا شریفى
۱۴۰۵/۰۱/۱۶
رمان زیبایى بود ولى دل آدم از اینهمه حماقت و بددلى و کینه و حسد میگرفت. بدتر اینکه میبینیم اطراف خودمون همین مسائل با کمى اختلاف و شاید نه به این سنگینى دیده میشه. خدایا ما را از جهل و همنشین جاهل حفظ کن.
Zzibaii
۱۴۰۴/۱۱/۰۱
کتاب خوبی بودن انسان رو به تأمل دعوت می کرد برای تلاش انسان بسیار مفید بود البته ی نقدی هم باید داشته باشم چون باید همیاری انسان هااا رو ی شهر براز زندگی بهتر هم دیگه در کنار هم داشته باشیم
کیمیا
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
این رمان بر جان مینشینه و لذت بردم حیف که نویسندگان اینچنینی تا پیش از این در ایران مطرح نبودن ممنونم از نشر قصه باران و کتابراه که دارن اثار فاخر ارائه میدن با تشکر
سامیه
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
ممنون از نشر خوب قصه باران من قبلاً چهار سوار رو خونده بودم این کتاب رو هم به اندازه اون دوست داشتم توصیفات و داستان همه چیز وصف ناشدنی بود از بس خوب بود یکی از ماندگارترین کتابها برای من
جواد پارسی
۱۴۰۵/۰۱/۰۱
ترجمه آقای صنعوی رو خوندم و هیچ چیز متوجه نشدم و به پیشنهاد دوستان با این ترجمه خوندم تفاوت زمین تا آسمان پیشنهاد میکنم این کتاب زیبا رو با ترجمه خانم صاعدی بخونید
عطیه جوان
۱۴۰۴/۱۲/۱۶
کتاب خوبی بود، خیلی روان و عالی ترجمه شده بود و جذاب بود، یکم توصیفهای زیادی داشت ولی در کل خوب بود، نشون میداد گاهی اوقات جبر بر تلاش پیروزه.
میترا استادی
۱۴۰۴/۱۰/۲۵
اصلا کتاب زیبایی نیست، پر از حس ناامیدی، بدبختی، فقر، کثیفی، هر چیزی که انسان رو بیشتر و بیشتر افسرده تر و دلمرده تر میکنه. اصلا پیشنهاد نمیکنم...
مریمی
۱۴۰۴/۱۲/۱۴
خیلی کتاب خوبی بود و دوستش داشتم، چون واقعیت گذشته رو بهمون نشون میداد که کشورای مدرن و متمدن امروزی چه گذشته‌ای داشتند.
محبوبه سمندیجان
۱۴۰۴/۱۲/۱۲
چقدر غم انگیزه که انسان‌های فقیر دشمن اصلی خودشون رو نمی‌شناسندوآدم‌های پلید، قانون تفرقه بنداز وحکومت کن سر لوحه کار خودشون میکنند.
1 2 >>
👋 سوالی دارید؟