نظر maryam برای کتاب زمینهای نفرین شده

زمینهای نفرین شده
maryam
۱۴۰۴/۱۱/۱۹
00
این کتاب منو به عنوان یک خواننده علاقه مند به پایانهای خوش به چالش کشید. اما نتونستم اونو ناتمام رها کنم چون همیشه این جمله رو در ذهنم یادآوری میکنم: شاید راه حلی که به دنبالشیم در انجام کارهایی نهفته است که چندان به دلمون نمینشینن. اما میخوام عمیقتر کتاب رو بررسی کنم. در طول مطالعه این کتاب بارها از خودم پرسیدم انسانهای دیگه چقدر در زندگی همدیگه دخیل هستن؟ چرا خشم و حسادت یک نفر میتونه زندگی یک نفر دیگه رو نابود کنه؟ و چرا اگر کسی با تصور اینکه من به حس تنفر و حسادت بقیه کار ندارم و فقط هدف خودم رو دنبال میکنم به زندگی ادامه بده باز هم باید زندگیش تحت تاثیر همین افراد قرار بگیره؟ چرا باید زیر نفرتی که خودش ایجاد نکرده خرد بشه؟ با وجود اینکه فرزندش رو بخاطر همین مسأله از دست میده اما متقابلا حس تنفر در این شخص ایجاد نمیشه و باز هم اهدافش رو دنبال میکنه. درسته، خدا همیشه با بنده هاش هست مخصوصا اونایی که عمل صالح انجام میدن، مدام از کسی نفرت ندارن، به عهدشون وفادارن و بیت المال رو پرداخت میکنن درست مثل باتیست. اما این پاسخ ساده ی مذهبی در مقابل این حجم از بی عدالتی زمینی رنگ میبازه و انگار یه منتقد در مغزم دوباره جواب این سوال رو میده و میگه تو داری فقط بخشی از زندگی یک خانواده رو میبینی و نمیتونی صرفا با تکیه بر این به نتیجه برسی که یک عده باعث شدن زندگی یک عده ی دیگه نابود بشه، شاید باید تعریفتو از نابودی زندگی عوض کنی. اما برای یه خانواده چه چیزی بدتر از این وجود داره که فرزندشون رو اونهم به دلیل حسادت دیگران از دست بدن و تمام سرمایه و اموالی که طی سالها جمع کردن و خونه ای که با دستهای خودشون بازسازی کردن رو یک شبه از دست بدن؟
هیچ پاسخی ثبت نشده است.