کتاب روایتی ساده و روان از سندبادنامه خلاصه و بازنویسیای از این کتاب مشهور کهن فارسی است که در اصل توسط ظهیرى سمرقندى نوشته شده. سید على شاهرى در این کتاب با زبانی ساده و روان حکایات موجود در این کتاب را بازتعریف و توضیحی ساده درمورد اشعار آن ارائه کرده است.
دربارهی کتاب روایتی ساده و روان از سندبادنامه
سندبادنامه مجموعهای از داستانهای پندآموز و اخلاقی نوشتهشده در قرن ششم هجری است که به آموزش علم ادارهی مملکت و رفتار با رعیت میپردازد. کتاب روایتی ساده و روان از سندبادنامه بازنویسی سادهای از این کتاب است که در اصل توسط محمدبن علىبن محمد ظهیرى سمرقندى نوشته شده. سید على شاهرى این اثر ارزشمند را به زبانی امروزی و قابلفهم درآورده و در اختیار علاقهمندان به ادبیات کلاسیک فارسی قرار داده است. کتاب سندبادنامه در اصل ساختاری شبیه به کلیله و دمنه دارد و حول محور یک داستان اصلی پیش میرود.
داستان کتاب سندبادنامه درمورد شاهزادهای است که به اشتباه به تجاوز به یکی از کنیزکان حرمسرای پادشاه متهم و حکم اعدام برایش صادر میشود. شروع ماجرا از جایی است که شاهزاده به واسطهی پیشبینی منجمان و از طریق حکیمی به نام سندباد، متوجه میشود که مجبور است هفت روز با هیچکس سخن نگوید. پادشاه که گمان میکند مشکل شاهزاده کمرویی است، او را به حرمسرا میفرستد. کنیزکی که عاشق شاهزاده بود به اجبار به او اظهار عشق و درخواست وصال کرده و پس از ناکامی، علیه شاهزاده دسیسهچینی میکند. 33 حکایت فرعی حول این داستان روایت میشود که بیشتر دربردارندهی مداخلهی هفت وزیر به امور درباری جهت نجات جان شاهزاده است.

حکایات فرعی سندبادنامه که در کتاب روایتی ساده و روان از سندبادنامه با زبانی قابلفهمتر آورده شدهاند، هریک با ظرافتی ستودنی، موضوعاتی چون مکر و حیله، صداقت، وفاداری و عدالت را مورد هدف قرار داده و به نمایش میگذارند. ظهیری سمرقندی در نگارش این کتاب با نثر فنی و آراسته و استفاده از صنایع ادبی چون تشبیه، سجع و استعاره، روایتی دلنشین و زیبا خلق کرده و همواره الگویی ستودنی برای اهل ادب بوده است؛ با این وجود به دلیل دشواری فهم برخی عبارات به کار رفته، نسخههای بازنویسیشدهی بسیاری از این اثر موجود است که کتاب پیش رو نیز نمونهای خوب از آن به شمار میآید.
هفت وزیری که در آن هفت روز به بارگاه پادشاه میروند، هریک گوشهای از حیلهگری و مکر زنان را به او یادآور شده و به پادشاه درمورد عواقب عجله در حکم هشدار میدهند. در همین حین کنیز حیلهگر نیز در پی ایجاد دردسرهای روزانه برای شاهزاده میافتد. تقابل روایتها (وزیران در برابر زن فتنهگر) عنصر کشمکش اصلی در کتاب به حساب میآید که به لحاظ روایی از ارزش دراماتیک بالایی برخوردار است. همچنین ساختار «هر روز یک داستان» در این کتاب، آن را به فرم سریالی درآورده و به این صورت، با ایجاد تعلیق و تنش، جذابیتی قابلتوجه برای مخاطب ایجاد میکند. اما این تنها گوشهای از هوشمندیهای به کار رفته در ساختار و محتوای این کتاب است و تنها با مطالعهی خود اثر میتوان به درک درستی از آن رسید. به همین منظور سید على شاهرى در کتاب روایتی ساده و روان از سندبادنامه به بازنویسی آن پرداخته و آن را با زبانی امروزی و قابلفهم در دسترس علاقهمندان قرار داده است.
کتاب پیش رو اثری از ظهیری سمرقندی، به همت نشر بهسخن چاپ شده و در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
کتاب روایتی ساده و روان از سندبادنامه برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب به علاقهمندان ادبیات کلاسیک فارسی و حکایات پندآمیز توصیه میشود.
در بخشی از کتاب روایتی ساده و روان از سندبادنامه میخوانیم
سندباد گفت: «آوردهاند که روباهی در راهی میرفت و یک ماهی دید. با خود فکر کرد چنین جایی که نه دریا و نه رودی و نه دکهی صیاد و ماهیفروشی است، این ماهی از کجا آمده است؟ این خالی از حیله و دامی نیست. روباه ماهی را رها کرد و به راهش ادامه داد. در راه به میمونی برخورد. روباه به میمون سلام کرد و آداب خوشآمد و رسم خدمتگزاری به جا آورد و گفت: حیوانات و جانوران جنگل مرا از جهت آنکه به من در امر پیامبری اعتماد داشتند، نزد تو فرستادند و پیغامها دادهاند و میگویند تاکنون پادشاه جانوران، شیر بود که ما را در ظلم و خونریزی رنجهای فراوان پیش آورد؛ حال میخواهیم او را از پادشاهی عزل کنیم و زمام این امر مهم را در دست تدبیر با کفایت تو بگذاریم. اگر تو بپذیری و به ساماندادن این کار رغبت ورزی به فلان جای بیا.
میمون را طمع مُلک و پادشاهی فریفت و بیدرنگ به همراه روباه بازگشت. روباه وقتی دانست بهجای آن ماهی نزدیک شدند، ایستاد و دستها را به دعا گشود و گفت: ای پادشاهی که عقل و جهل را تو در مغزها پرورش میدهی و دانش و نادانی را تو در دلها جمع میکنی، اگر این کار ما صورت تحقق به خود میگیرد، به ما مژدهای بده که تاکنون هیچ سعادتمندی مثل و مانند آن را ندیده باشد!
وقتی چند قدم رفتند، آن ماهی ظاهر شد. روباه گفت: اللهاکبر! این هم علامت آنکه دعای من اجابت و چنین نشانهای پیدا شد و چنین کرامتی روی نمود. اکنون تو بر این نعمت سزاوارتری.
میمون این عشوههای روباه را همچون شکر خورد و بهسوی ماهی رفت و دستش را دراز کرد، ناگهان طنابهای دام در رفت و پای میمون را بهسختی گرفت و آن را محکم بست و ماهی از دام پایین افتاد. روباه جلوتر رفت و شروع به خوردن ماهی کرد. میمون گفت: تو چه میخوری و اینکه مرا بهسختی گرفته چیست؟ روباه پاسخ داد: پادشاهان ناگزیر از تحمل بند و زندانند و رعایا نیز ناگزیر از دریافت لقمه و طعمه هستند!»
بله
























