کتاب حماسهی قران حبشی - جلد اول نوشتهی ابوطاهر محمد بن حسن بن علی بن موسی الطرسوسی شرحی است از فتوحات پهلوانی به نام قران حبشی که اقتباسی از شخصیت سلطان غیاثالدین محمد غوری محسوب میشود. این اثر نمونهای از ادبیات حماسی ایرانی است که کمتر مجالی برای خوانده شدن آن وجود داشته است.
درباره کتاب حماسهی قران حبشی - جلد اول
ابوطاهر محمد بن حسن بن علی بن موسی الطرسوسی (Abu Tahir Tarsusi) یکی از حماسهسرایان زبردست قرن ششم هجری است. کتاب حماسهی قران حبشی - جلد اول، به فتوحات و ماجراهای خیالی قهرمان داستان اختصاص دارد. به نظر میرسد نویسندهی کتاب قران حبشی را از روی شخصیت سلطان غیاثالدین محمد غوری خلق کرده باشد، چراکه بنا بر روایات، مادر سلطان به سبب پوست تیرهاش او را حبشی مینامید و از سوی دیگر نیز به دلیل فرهنگپروری، مدارای مذهبی و دوران سلطنت صلحآمیزش نام صاحب قران را نیز با خودش به دوش میکشیده است.
داستان کتاب حماسهی قران حبشی - جلد اول از آنجا شروع میشود که خلیل بازرگان دیبایی نقشدار از تصویر شمسه، شاهدخت تورانی برای قباد شاه میآورد. اردشیر، پسر قباد شاه با دیدن آن دیبا، عاشق شمسه میشود و پادشاه همای وزیر را برای خواستگاری به توران میفرستد اما ایرج، شاه توران به دلیل کینهای که از ایرانیان در شکستهای قبلی داشته، چندان از این خواستگاری استقبال نمیکند و همای و همراهانش را اسیر میکند. در اینجا قران حبشی، ندیم همای اخبار را به ایران میفرستد و قباد شاه با لشکری به سوی توران حمله میکند و پیروز میشود. اما ایرج برای جبران شکست، دخترش شمسه را به کیهان شاه کشمیری وعده میدهد تا بتواند بر ایرانیان پیروز شود. در این میان قران حبشی همراه شاهزادهی ایرانی، اردشیر است تا او را در سختیهایی که در ادامه پیش میآید یاری کند.
ابوطاهر محمد بن حسن بن علی بن موسی الطرسوسی در سدهی ششم میزیسته. به نظر میرسد او برای نوشتن داستانش از منابع دیگری مانند شاهنامهی مؤیدی نیز استفاده کرده است و از سوی دیگر ردپاهایی از واقعیت را میتوان از اشارهی او به بنای تاریخی منار جام افغانستان دریافت. اما آنچه باعث شده این حماسهی کمتر شناخته شده در نوع خودش جالب توجه باشد این است که این روایت در کنار آثاری مانند ابومسلمنامه و اسکندرنامه، روایتی است حول محور یک پهلوان عیار که با قهرمانیهایش، خود را در قلب خوانندگانش جای میدهد.
کتاب حماسهی قران حبشی - جلد اول با تصحیح، مقدمه و حاشیه نویسی میلاد جعفرپور در انتشارات علمی و فرهنگی به چاپ رسیده است.
کتاب حماسهی قران حبشی - جلد اول برای چه کسانی مناسب است؟
خواندن این کتاب برای پژوهشگران ادبیات نثر فارسی، علاقهمندان به فرهنگ عامه و کسانی که مجذوب داستان سمک عیار یا شاهنامهی فردوسی شدهاند، خالی از لطف نیست.
در بخشی از کتاب حماسهی قران حبشی - جلد اول: بر اساس نسخهی فارسی کتابخانهی برلین و ترجمهی بخشهای افتاده از نسخهی ترکی کتابخانهی ملی پاریس میخوانیم
یکی از شیوههای مرسوم شخصیّتپردازی در متون حماسی و داستانی، سنّت سادهی نامگذاری است. در این سیر قهرمانان روایتهای فارسی همواره نام و برنامی زیبا و دلکش دارند. محتوا و چارچوب فکری روایت قران حبشی تا جایی نگارنده را در خود فروبرد که حتّی عنوان روایت نیز برایش مسألهای ناگشوده مینمود. «قران حبشی» چه وجه تسمیهای دارد؟ چرا این اسم و عنوان که به قول یکی از دوستان، ماهیّتی رم کردنی دارد، به عنوان یک شخصیّت عیّار، قهرمان روایت طرسوسی شده است؟
با تلاش بسیار سند حبشی خواندن پهلوان عیّار روایت طرسوسی در طبقات ناصری به دست آمد. بنا بر این سند، مادر سلطان غیاثالدّین محمّد به جِد یا از روی مهر و محبّت و یا به سبب رنگ تیرهی پوست فرزندان غوریش، فرزند کهین خود، غیاثالدّین را «حبشی» و برادر مهین وی، معزّالدّین محمّد را «زنگی» خطاب میکرده است (ر. ک. روشنضمیر، 2537: 97).
«ثقات تغمدهم الله برحمۀ چنین روایت کردهاند: که سلطان غیاثالدّین و سلطان معزالدّین طاب مراقدها، هر دو از یک مادر بودند، و غیاثالدّین به سه سال و کسری از معزّالدّین بزرگتر بود، و مادر ایشان دختر ملک بدرالدّین گیلانی بود هم از اصل بنجی نهاران و تخمهی شنسبانیان، و ملکه مادر ایشان نور الله مرقدها، غیاثالدّین را حبشی خواندی، و معزّالدّین را زنگی گفتی و در اصل اسم مبارک او غیاثالدّین محمّد بود و نام معزّالدّین هم محمّد بود، بر لغت غور محمّد را اخمد گویند» (منهاج سراج، 1342: 353/1).
بخش دیگر پرسش ما مربوط به چرایی «قِران» نامیده شدن این پهلوان حبشی است. اگر فرض را بر این بگیریم که ابوطاهر طرسوسی، سلطان غیاثالدّین محمّد غوری را که توسّط مادرش حبشی خوانده میشده، قهرمان روایت خود در نظر گرفته، حال به چه سبب او را در این روایت حماسی، قران نامیده است؟ مگر غیاثالدّین صاحب قران بوده است؟
بله




















