نقد، بررسی و نظرات کتاب سقوط - آلبر کامو
4.1
15 رای
ن_صفری
۱۴۰۵/۰۳/۲۰
00
درود قبلا بیگانه رو از کامو خونده بودم، روح رومان بر خلاف محیطش اونقدر سرد وناامید کننده بود که چند سال طول کشید تا قانع شدم سقوط این نویسنده رو بخونم داستانی فلسفی، تلخ وواقعی از درون مایههای ذهن انسان. بنظر من نسبت به بیگانه مایه دارتر وپخته تر بود. مخصوصا با تحلیل آقای گلشیری در اول داستان که کلیدرمز گشایی داستان رو به خواننده غیر حرفهای آثار کامو میده. اما فقط فکر کنم دو تا اشکال ترجمه وجود داشت: یه جا که هوا سرد و مه گرفته بود کلمانس گفت نور نیون و ژنیور که منظور همون جنریک یا جنرال الکتریک خودمون هست (generique)، در حقیقت همان نور لامپهای نیونی هست که تو سرما و مه مشجر و گنگ اجسام رو نشون میده که کاملا با فضای صحبت و فکر گوینده همخوانی داره. جای دیگه باز در مورد نوشیدنی کلمه ژنیور ترجمه شده که اون ژونیپر هست توت درخت عرعر که ازش جین و نوشیدنی درست میکنن.
هر جمله ی این کتاب جای تامل و فکر داره. در حقیقت این کتاب یه داستان نیست یه مونولوگ بی سر و ته کامله ولی هر جمله اش به نوعی نماینده ی یه فلسفه ی خاصه. باید خوندش، دوباره خوندش و حتی باز هم خوندش و هربار میبینی که چیز های جالب و جدیدی توش کشف میکنی. هربار انگار یه کتاب تازه است که چیز های تازه ای بهت میفهمونه. کامو تمام عقاید اون دوره اش رو در قالب حرف های شخصیت اول جا میده و با حالت گستاخ و مبهوت کننده ی خودش جار میزنه. یه بار نخونیدش چندبار بخونید هربار لذت میبرید.
