کتاب زندگی بر روی میسی سیپی رمانی اتوبیوگرافی است که توسط مارک تواین، از مشاهیر ادبیات کلاسیک نوشته شده. تواین در این کتاب خاطراتش از زندگی و کار در کشتیهای بخار روان بر رود میسی سیپی را شرح داده و با طنزی هجوآمیز، ماجرای آدمها و شرایط اجتماعی آن دوران را بازگو میکند. اگر به ادبیات کلاسیک آمریکا و رمانهای سفرنامهای علاقهمندید، این کتاب برای شما است.
دربارهی کتاب زندگی بر روی میسی سیپی
اواخر قرن 19 در دهکدهی هانیبال، آرزوی کار در صنعت کشتیرانی و بهخصوص ناخدایی کشتیهای بخار، آرزوی هر جوانی بود. کتاب زندگی بر روی میسی سیپی (Life on the Mississippi) سفرنامهای روایی و محصول چند سال تجربهی شخصی مارک تواین (Mark Twain)، نویسندهی شهیر آمریکایی و خالق آثار مهمی چون «هاکلبری فین» و «تام سایر» است که در دوران جوانی، پی جاهطلبیهای مقتضای سنش، وارد صنعت کشتیرانی شد و تحت نظر ناخدایی کارکشته، آموزش دید. گرچه به دلایل مختلف هیچگاه در این زمینه موفقیت چشمگیری به دست نیاورد، اما سالها بعد با بازگشت به میسی سیپی، به مرور خاطرات تلخ و شیرینی پرداخت که در روزهای جوانیاش، روی شکوه عرشه و زیبایی سواحل میسی سیپی از سر گذرانده بود و این خاطرات را به اثری ارزشمند تبدیل کرد.
جدا از قلم بینظیر مارک تواین که بعدها بر نویسندگان بسیاری از جمله ویلیام فاکنر و ارنست همینگوی اثر گذاشت، ارزش کتاب زندگی بر روی میسی سیپی به نوع روایتی است که تواین برای آن انتخاب کرده است. شاید در ابتدا گمان کنید با اثری خشک و سفرنامهای حوصلهسربر روبهرو هستید، درحالیکه به مرور با طنز ویژه و توالی خرده رویدادهای جاری در کتاب، نسبت به پایان رساندن آن ترغیب میشوید. چراکه این رمان تنها به بازگویی خاطرات دور و دراز کار در سواحل میسی سیپی نمیپردازد، بلکه به واسطهی بازگشت مجدد تواین به آن منطقه، نگاه تازه و مدرنی را نیز به همراه دارد که خبر از تغییرات اجتماعی، اقتصادی، صنعتی و فرهنگی بسیار میدهد.

در بخش اول کتاب زندگی بر روی میسی سیپی که بازنمایی خاطرات جوانی نویسنده است، نگاهی انتقادی در سرتاسر روایت به چشم میخورد که با طنز ظریفی آمیخته شده است. تواین با زبانی تند و گزنده رسوم، خرافات و نظامهای اجتماعی آن زمان را به سخره میگیرد و با وجود تحسین پیشرفتهای فناوری، نسبت به زوال ارزشهای سنتی انتقاد میکند. همچنین رودخانهی میسی سیپی بهعنوان محل اصلی رویدادهای داستان، تمثیلی از هویت، سرنوشت و دگرگونیهای آمریکا است که در این اثر به زیبایی از آن استفاده شده است.
بخش دوم کتاب که با یک پرش زمانی بزرگ روایت میشود، نگاه مارک تواین پا به سن گذاشتهای را به تصویر میکشد که اکنون دیگر نویسندهای معروف شده و در پی کشف مجدد رودخانه، با قایقی راهی سفری تک نفره به میسی سیپی میشود. در این سفر دوم مارک تواین با نگاهی بالغانهتر و گاهی تلختر به بازگو کردن وضعیت اجتماعی و فرهنگی زمان میپردازد. مرور گذشته و دیدار دوباره با ناخدایان قدیمی، تأثیراتی بر نویسنده میگذارند که نگاهی فلسفی به زندگی را در روایتش برجسته میسازد. در وقع میتوان گفت کتاب زندگی بر روی میسی سیپی داستان تکامل یک انسان است که تغییرات جوانی تا بزرگسالی را به گونهای هنرمندانه روایت میکند. اگر از طرفداران مارک تواین و ادبیات ماجراجویانهاش هستید، مطالعهی این کتاب را از دست ندهید!
این اثر توسط ابوالقاسم حالت ترجمه شده و به همت انتشارات علمی و فرهنگی در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
کتاب زندگی بر روی میسی سیپی برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب برای علاقهمندان به ادبیات کلاسیک آمریکا و رمانهای سفرنامهای و اجتماعی، تجربهای جذاب خواهد بود.
در بخشی از کتاب زندگی بر روی میسی سیپی میخوانیم
هنگامی که کشتی به راه افتاد و در رود پهناور اوهایو پیش رفت، موجود تازهای شدم. خودم مورد تحسین خودم قرار گرفته بودم. من یک «مسافر» بودم! تا آن وقت، هیچ لغتی به این اندازه در دهن من مزه نکرده بود. از رفتن به سرزمینهای مرموز و آبوهواهای دور احساس وجدی داشتم که از آن وقت تاکنون دیگر هرگز چنین احساسی را به آن درجهی عالی نداشتهام. در چنان وضع مجللی بودم که تمام احساسات پست از من دور شده بود و میتوانستم از کشتی به پایین نگاه کنم و به حال کسانی که مسافرت نکردهاند افسوس بخورم، با یک نوع دلسوزی که بهاشکال اثر تحقیر در آن دیده میشد. معذلک، وقتی که ما دم یک دهکده یا خانههای جنگلی میایستادیم، نمیتوانستم جلوی خود را بگیرم که با بیاحتیاطی روی نردههای عرشهی دیگ بخار خم نشوم و از رشکی که بچهها در ساحل به حال من میبردند کیف نکنم. اگر به نظرم میرسید که چشمشان به من نیست، فوراً عطسه میکردم تا توجهشان به سوی من جلب شود یا به طرفی میرفتم که ناچار نگاهشان به من بیفتد. و همینکه میفهمیدم دارند مرا نگاه میکنند، دهندره میکردم و خمیازه میکشیدم و علامتهای دیگری میدادم که نشانهی خستگی زیاد از مسافرت باشد.
همیشه کلاه خود را برمیداشتم و در جایی میایستادم که باد و آفتاب به من بخورد؛ زیرا میخواستم قیافهی برنزه و آفتابخوردهی یک کهنهمسافر را پیدا کنم. هنوز روز دوم سفرم به نیمه نرسیده، مسرتی یافتم که وجودم را با پاکترین رضایت پر کرد؛ زیرا دیدم پوست بدنم شروع به تاول زدن کرده و صورت و گردنم پوستهپوسته میشود. آرزو کردم که پسران و دختران دهکده کاشکی میتوانستند الآن مرا ببینند.
خیلی زود به لویزویل یا لااقل به نزدیکیهای آن رسیدیم. کشتی تند و سخت روی صخرههای میان رودخانه گیر کرد و ما چهار روز در آنجا ماندیم. کمکم داشتم قویاً حس میکردم که جزو خانوادهی افراد کشتی شدهام: پسر کوچک ناخدا و برادر کوچکتر افسران.
بله

























