نقد، بررسی و نظرات کتاب دفترچه ممنوع - آلبا دسس پدس
مریم میری
۱۴۰۵/۰۳/۱۲
00
کتاب کشش لازم رو داشت، درسته داستان مال سالهای ۱۹۰۰ هست ولی من از شخصیت خانمه خوشم نیومد، چون همش منتظر بودم یکبار خرق عادت کنه و بگه حالا که این رسم رو شکستم به این نتیجه خوب رسیدم ولی ابدا اینطور نبود و همه چیز فقط در ذهن خودش میگذشت و اثر بیرونی نداشت. جز وقتی که با رییس ادارش خوش میگذروند ولی اون رو هم به نوعی الکی درگیر خودش کرد و اخرش زد زیر همه چی در ضمن بعضی جاها خوب بهش نپرداخته بود و مبهم بود، مثلا چرا رییس از زندگیش راضی نبود یا اینکه میشل چه نوع ارتباطی با کلارا داشت و ایا واقعا به کلارا حسادت میکرد یا عاشقش بود؟ دوست پسر، دخترش چه نوع ارتباطی با میرلا داشت؟ اینا همه مبهم بود و به نظرم صعف داستان بود
تا اینجا که حدود یک سوم کتاب رو مطالعه کردم به نظرم بیشتر به مشکلات جامعه و دغدغههای یک مادر نگران پرداخته که چطوری داره بین یک زندگی دست و پا میزنه و با اومدن این دفترچه کم کم متوجه میشه که چقدر اوضاع زندگیش بهم ریخته تر از اونی بوده که تصور میکرده و همینطور به تفاوت بین نسلها و عقاید اشاره داره که چطور والدین با نهایت عشقی که به فرزندانشون دارند بازم تو زندگی اونها میتونن تأثیر منفی بگذارند و همینطور در باره قدرت پول و فقر صحبت شده که چقدر زندگی هارو و حتی خانواده هارو از همدیگه دور کرده
