کتاب ایده آلیسم آلمانی مجموعه مقالاتی از گروه نویسندگان با ویراستاری کارل آمریکس را در بر دارد. مقالات این کتاب در کنار بررسی درونمایههای محوری ایدهآلیسم آلمانی، ارتباط آن را با مکتب رمانتیسیسم، دوران روشنگری و فرهنگ اروپا آشکار میسازد و به این شکل راهنمایی دقیق و جامع در باب دورهی کلاسیک فلسفهی آلمان فراهم میآورد.
دربارهی کتاب ایده آلیسم آلمانی
بیتردید دورهی فلسفهی کلاسیک آلمان یکی از دورههای مهم، تأثیرگذار و تحولبرانگیز تاریخ فلسفه به شمار میآید که از نظر تأثیر و جایگاه مهمش میتوان آن را همتراز عصر طلایی آتن قلمداد کرد. این دوره که از دههی 1770 میلادی آغاز شد و تا دههی 1840 ادامه پیدا کرد، به سبب دستاوردهای برجسته، عصر ایدهآلیسم آلمانی نام گرفته است. عصری مهم و پربار که مفاهیم بنیادین و روند رشد آن در کتاب ایده آلیسم آلمانی (The Cambridge Companion to German Idealism)، با ویراستاری کارل آمریکس (Karl Ameriks) و قلم جمعی از نویسندگان نظیر فریدریک بیزر، پل گایر، آلن وود، تری پینکارد، اندرو بووی و... واکاوی شده است.
مؤلفان مقالههای این کتاب که همگی در دانشگاههای معتبر جهان به تدریس فلسفه پرداختهاند، از جنبههای مختلفی به سراغ این عصر مهم رفتهاند و آن را مورد بررسی قرار دادهاند. این کتاب پیش از هر چیز در ابتدا با مرور اسامی فلاسفهی مهم این دوره، گاهشماری از عصر ایدهآلیسم آلمانی ارائه میکند و پس از آن جستارهای مشروح و تحلیلی را در اختیار خوانندگان قرار میدهد. کارل آمریکس در مقدمهی کتاب، شرحی بر ایدهآلیسم آلمانی ارائه میکند و از دستاوردهای ایدهآلیستی، ماهیت ایدهآلیسم در این جنبش و مقایسهی ایدهآلیسم و رمانتیسیسم سخن به میان میآورد. در اولین فصل کتاب نیز، بیزر دربارهی دوران روشنگری و ایدهآلیسم به بحث میپردازد و از تعارضات درونی روشنگری، ایدهآلیسم اخلاقی فیشته، ایدهآلیسم مطلق و... حرف میزند.
افزونبر اینها، با مطالعهی کتاب ایده آلیسم آلمانی، تحلیلها و تفسیرهایی جذاب دربارهی ایدهآلیسم مطلق و رد دوگانهانگاری کانتی میخوانید، با فلسفهی عملی کانت آشنا میشوید، کلنگری زیباییشناختی هامان، هردر و شیلر را درک میکنید. فلسفهی متقدم فیشته و شلینگ را بهتر میشناسید، از تأثیر ایدهآلیسم آلمانی بر هنر آگاه میشوید و اینها تنها بخشی از مطالب ارزندهی این کتاب جامع هستند که به ارتقاء درک و شناخت شما نسبت به این دوره کمک میکنند.
درحقیقت این تلاش جمعی، اثری هوشمندانه و روشنگرانه را شکل داده که میتواند دوران پیچیده و غنی ایدهآلیسم آلمانی را برای پژوهشگران و علاقهمندان قابل درک سازد. اثری ارزشمند و شایستهی توجه که با تلاش حسن مرتضوی به فارسی برگردانده شده و انتشارات علمی و فرهنگی، آن را روانهی بازار کتاب کرده است.
نکوداشتهای کتاب ایده آلیسم آلمانی
- یک اثر تکمیلی عالی برای شناخت آثار کانت، هگل و فیشته است. (Choice)
- یک کتاب خواندنی ضروری برای دانشجویان و پژوهشگران که در نوع خود دورهی آموزشی پرباری در زمینهی فلسفهی قارهای محسوب میشود. اغلب مقالات این کتاب، واکاوی عمیق و روشنی در باب مفاهیم محوری ارائه میدهند. (Philosophical Inquiry)
- مطالعهی این کتاب برای تمام کسانی که به شناخت دورهی کلاسیک آلمان علاقه دارند، ضروری است. بدون تردید این کتاب میتواند یک راهنمای روشنگر برای درک بهتر متون پیچیدهی مربوط به آن دوران باشد. (Book Notes)
- مقالات این کتاب شرح دقیق، پربار و از برخی زوایا نوآورانه دربارهی دورهی انقلابی و بیهمتای تاریخ فلسفه، یعنی ایدهآلیسم آلمانی ارائه میدهند. (The Philosophical Review)
کتاب ایده آلیسم آلمانی برای چه کسانی مناسب است؟
پژوهشگران، دانشجویان و علاقهمندان حوزهی فلسفه، بهویژه کسانی که در پی منبعی جامع برای شناخت عصر فلسفهی کلاسیک آلمان هستند، این کتاب را مفید و پربار خواهند یافت.
در بخشی از کتاب ایده آلیسم آلمانی: راهنمای کیمبریج میخوانیم
منظور روشنگری از عقل چه بود؟ این قوه چیست که روشنگری چنین قدرت دهشتناکی به آن میبخشید؟ در دوران روشنگری، تعاریف بسیاری از عقل ارائه شد، اما دو دریافتْ بنیادی و گسترده بودند: یکم، عقلْ قوۀ نقد است؛ قدرت بررسی باورها بنا به شواهد آنها. دوم، عقلْ قدرت تبیین است؛ ظرفیت فهم رخدادها با مشاهدۀ آنها به عنوان مصادیق قوانین عمومی. روشنگری یک پارادایم تبیینی خاص یعنی مکانیسم داشت که از فیزیک جدیدِ گالیله، دکارت و نیوتن استخراج کرده بود. بنا به این پارادایم، علتِ یک رخداد، هدف یا علت غاییاش نیست، بلکه علت فاعلیاش است، یعنی رخدادی پیشینی از لحاظ زمان. چون معلولِ چنین علتی میتواند بر اساس تأثیر سنجیده شود، یعنی یک جسم در زمانی معین چه مقدار جابهجا میشود، قوانینِ مکانیسم کمیتپذیر هستند؛ ازاینرو یکی از بزرگترین امتیازهای مکانیسم این بود که به دریافت ریاضی از طبیعت انجامید که تمامی قوانین آن میتوانستند با ملاکهای دقیق ریاضی صورتبندی شوند.
بحران روشنگری بر پایۀ هر یک از این مفاهیمِ عقل رشد کرد. هر مفهوم اگر جامعیت مییافت و به حدومرزهای خود سوق داده میشد، به پیامدهای غیرقابل قبولی میانجامید. اما بحرانْ اجتنابناپذیر بود؛ زیرا روشنگری ناگزیر هر یک از آنها را به افراط میکشاند، چراکه محدود کردن آنها در هر شکلی، «نابخردی» محسوب میشد: یا تاریکاندیشی بود، یا «جزمگرایی»، یعنی محدودیتِ عقل توسط مرجعیت.
به نظر میرسید نقادی رادیکال ضرورتاً به شکاکیت میانجامد. شکاک همیشه ادعا میکرد که شکْ نتیجۀ ضروری نقادی است، یعنی این خواسته که ما شواهدی کافی برای تمامی باورهای خود داشته باشیم؛ زیرا هر چه بیشتر علتهای باورهای خود را بررسی میکنیم، ناگزیر بیشتر به ناکافی بودن آنها پی میبریم. کشف میکنیم شواهدْ مشکوکاند، یا متضمنِ نتایجِ ادعاشده نیستند. به نظر میرسد این امر بهویژه در خصوص باورهایمان به واقعیتِ جهان بیرونی و ذهنهای دیگر صادق باشد. پی میبریم هیچ دلیلی برای اعتماد به حواسمان وجود ندارد، یا حتی اگر حواس موثق باشند، چه از لحاظ تعداد و چه از نظر نوع، برای ارائۀ شناختی کامل از ابژۀ فینفسه به ما کافی نیستند.
بله




























