کتاب اندیشه ابن خلدون؛ عصبیت و دولت به قلم محمدعابد الجابری اثری تحلیلی است که سیر تاریخ عربی اسلامی را از زاویهی دید ابن خلدون، متفکر نواندیش قرن هشتم هجری، پیش روی مخاطب میگذارد. این کتاب با آشکار کردن مفاهیم عمیق و نوآورانهی این اندیشمند، بر نوبنیاد بودن نظریهی بدیع علم عمران نیز صحه میگذارد.
دربارهی کتاب اندیشه ابن خلدون؛ عصبیت و دولت
اگر به پژوهشهای حوزهی تاریخ فلسفه نگاهی گذرا بیندازیم و مطالعاتی را که به واکاوی مقدمهی ابن خلدون پرداختهاند، از نظر بگذرانیم، حجم انبوه رسالهها و پژوهشها میتواند هر پژوهشگری را به این نتیجه برساند که غور و تفکر در اندیشههای ابن خلدون، به حوزهای اشباع بدل شده است که پرداختن به آن، چیزی به جز تکرار مکررات نیست. اما محمدعابد الجابری با نگارش کتاب اندیشه ابن خلدون؛ عصبیت و دولت (فکر ابن خلدون، العصبیة والدولة) و واکاویهای عمیق خود، خلاف این عقیده را به اثبات رسانده است.
محمدعابد الجابری، اندیشمند مراکشی که خود از روشنفکران عصر حاضر جهان عرب به شمار میآید و سالها در دانشگاههای مختلف به تدریس فلسفه و اندیشهی عربی اهتمام ورزیده، باور دارد که با وجود گذشت سدهها از مرگ ابن خلدون و انبوه پژوهشها و مطالعات، ما همچنان از کلام و مقصود نهایی این متفکر به دور ماندهایم و این فراوانی در شرح و تأویل مقدمهی ابن خلدون به تصحیحی عمیق نیاز دارد تا با پالوده شدن از تفاوتها و تناقضات، به چارچوب اصلی خود بازگردد.
از این رو، محمدعابد الجابری در کتاب اندیشه ابن خلدون؛ عصبیت و دولت، در پیشگفتاری مفصل اهمیت پژوهش خود را در بر مخاطبانش آشکار میسازد، پس از آن غور و تفکر در اندیشههای ابن خلدون را آغاز میکند و تفسیرها و تأویلهای خود را در طی دو بخش و شانزده فصل ارائه میدهد. او در بخش اول کتاب که تحت عنوان «ابن خلدون و علم نوبنیاد او» آورده شده است، از دوران انحطاط تمدن اسلامی در قرن هشتم هجری میگوید و شرح ابن خلدون از این ویرانی و اضمحلال را پیش روی مخاطب قرار میدهد. پس از آن در باب «علم و سیاست» و «عقلانیت و عقلانیتگریزی» سخن به میان میآورد.
الجابری در فصلی از این بخش به شرح نظریهی نوبنیاد ابن خلدون یعنی علم عمران (اجتماع) میپردازد، موضوع و روش آن را تشریح میکند و پس از بررسی سازهی هرمیشکل علم عمران خلدونی، ماهیت این نظریه را وامیکاود. نویسنده، بخش دوم کتاب اندیشه ابن خلدون؛ عصبیت و دولت را با عنوان «عمران بشری و حرکت تاریخ، عصبیت و دولت» ارائه میکند و ذیل آن مباحث مختلفی را مورد بررسی قرار میدهد. او از جغرافیای عمران، نحلههای معیشتی و تفاوتهای فردی میگوید و با تکیه بر نظریهی عصبیت، مسائل و مفاهیمی نظیر «عصبیت و مبارزهی عصبیتی»، «عصبیت و مُلک»، «گونههای مُلک و انواع سیاستها» را شرح و بسط میدهد.
محمدعابد الجابری افزونبراینها، از جنبههای مختلف به مسئلهی دولت و دگرسانی آن از نگاه ابن خلدون میپردازد و درنهایت یکپارچگی تفکر خلدونی را به بحث میگذارد. وی در بخش پایانی کتاب به نشانههای نظریهای ابن خلدونی در باب تاریخ اسلام اشاره میکند و به این ترتیب تفسیر و تشریح کامل و مبسوطی از اندیشهی این متفکر ارائه میدهد تا درک سیر دگرگونی تاریخ عربی اسلامی از نگاه ابن خلدون را برای مخاطبان سادهتر سازد. محمدعابد الجابری با نگارش این اثر به شکلی شایسته ژرفا و نواندیشی ابن خلدون را عیان میسازد و اثری درخور در زمینهی تفکرات و آرای وی فراهم میآورد.
گفتنیست که این اثر ارزنده را احمد فرادی اهوازی به فارسی ترجمه کرده و انتشارات علمی و فرهنگی آن را در دسترس مخاطبان قرار داده است.
کتاب اندیشه ابن خلدون؛ عصبیت و دولت برای چه کسانی مناسب است؟
دانشجویان، پژوهشگران و علاقهمندان حوزهی فلسفهی تاریخ، بهویژه افرادی که برای درک تفکر ابن خلدون در پی منبعی روان و جامع میگردند، از این کتاب بهرهی بسیاری خواهند برد. همچنین دنبالکنندگان کتب مربوط به اندیشهی سیاسی اسلامی و فلسفهی اسلامی از این کتاب نکات زیادی دریافت خواهند کرد.
در بخشی از کتاب اندیشه ابن خلدون؛ عصبیت و دولت: نمودهای یک نظریه خلدونی در باب تاریخ اسلام میخوانیم
به هرحال، موضع ابنخلدون در باب مسئلۀ طبایع عمران پژوهنده را وامیدارد که بپرسد آیا نگارندۀ مقدمه گرایش بدبینانهای داشت؟ در عمل هم بسیاری از پژوهشگران و، جلوتر از همه گاستون بوتول، بر این گرایش پای میفشارند. اما حقیقت این است که با وجود تأکید ابنخلدون بر طبایع عمران، آنچه به او دربارۀ باور به تقدیرگرایی نسبت داده میشود بسی بزرگنمایی و بدفهمی است. ابنخلدون آن تقدیرگرایی نبود که همۀ حوادث را به قضا و قدر بازگرداند، بلکه باور داشت که حوادث بر طبق مستقر عادت، همان طور که شرح دادیم، روی میدهند. امری که از ماهیت دوران و سرشت اسلام در برابر این مشکل نشان دارد.
آنچه تقدیرگرایی در اسلام نامیده میشود یک گرایش بدبینانه نیست، بلکه یک گرایش تقدیرگرایانۀ صرف نسبت به خود گذشته است. گذشتهای که مسلمان آن را تقدیری قسمت خود میداند که ممکن نیست تغییر کند، زیرا حوادثی که در طی آن روی دادهاند هرگز ممکن نبود به گونهای جز همان گونهای که در طی آن روی داد رخ دهد. اما دربارۀ آینده باید گفت که اندیشه و دیدگان به قضا و قدر -- به عنوان تقدیرگرایی کورکورانه -- دوخته نیست، بلکه به ارادۀ الله و توفیق او و نوید پیروزی در زندگی از سوی خدا به مؤمنان نیکوکار چشم دارد. در نتیجه، تلاش برای آینده با تلاش برای جلب رضای الله و درخواست کمک و توفیق او همنشین میشود. استاد محمد أسد میگوید:
... این تسلیم موجود در سرشت و روان اسلامی، در قبال ثبات گذشته و عدم امکان تبدل آن -- تسلیم به اینکه هر چه به وقوع پیوسته بود، عیناً میبایست بر طبق ترتیب وقوع گذشتهاش رخ میداد و اینکه ممکن نبود به صورت دیگری رخ دهد -- همان مسئلهای است که غربیان به طور فزایندهای و به اشتباه آن را سرنوشتگرایی (فطری) در استشراف اسلامی میدانند. اما تسلیم مسلمان به تقدیر متعلق به گذشته است و نه آینده. و به معنای رد کردن تلاش، آرزو و بهبودی نیست، بلکه به معنای رد این تلقی است که رخدادهای گذشته را «هر چیزی [بدانیم] به جز چیزی که آفریدۀ الله است».
بله

















