مرتضی بابک معین در کتاب ابعاد گمشده معنا در نشانه شناسی روایی کلاسیک، پس از مروری بر سنت نشانهشناسی، چند تحلیل از حوزههای مختلف آورده است. اساس نظری نویسنده در این کتاب بر توصیف و نقد نظریهی «تطبیق» لاندوفسکی استوار شده است. در این کتاب شاهد مرورهایی بر نظامهای معنایی مختلف در تحلیلهای وجودشناسانه و همینطور تحلیل احساسات در متن با نگاهی به میراث نشانهشناسان و فیلسوفانی مانند مرلوپونتی و گرماس هستیم.
دربارهی کتاب ابعاد گمشده معنا در نشانه شناسی روایی کلاسیک
مرتضی بابک معین، پژوهشگر عرصهی نشانهشناسی و ادبیات، این کتاب را تکمیلکننده و بسط دهندهی اثر قبلی خود یعنی معنا به مثابهی تجربهی زیسته میداند. کتاب ابعاد گمشده معنا در نشانه شناسی روایی کلاسیک بهطور کلی بر پایهی نظریه نظام معنایی «تطبیق» لاندوفسکی پایهریزی شده است. این نظریه در کنار نظامهای معنایی دیگر مانند «برنامهمداریت»، «مجابسازی» و «تصادف» الگوهای اصلی نظام معنایی لاندوفسکی را تشکیل میدهد و در فصل اول مرتضی بابک معین پس از مدخلی به بحث با مروری بر آرای مهم دربارهی نشانهشناسی روایی کلاسیک، با رد کردن نظام تطبیق، تلاش میکند آن را بهصورت ایجابی و سلبی در میان سایر نظامهای معنایی توصیف و تبیین کند. او برای رسیدن به این منظور آثار مختلف لاندوفسکی را کاویده و دست روی حوزههای متنوعی میگذارد؛ جنگ، مدیریت شرکتها و روشهای آموزشی نمونههایی از این حوزهها هستند.
فصل بعدی اما به مسئلهی هویت پرداخته است. با تکیه بر یکی از نظریههای سوسور مبنی بر سلبی و ایجابی بودن معنا و رابطهی همبستهی معنای واژهها با واژههای دیگر، به این مسئله پرداخته میشود که معنای واقعی کلمات نه براساس مصادیقی که به آنها نسبت دادهایم، که براساس اختلاف و افتراقی که با سایر معناها دارند، بازشناسی میشود. به عبارتی دیگر، مفهوم «من» با آنچه از آن سلب میکنیم، قابل شناسایی کردن است و در یک نگاه کلیتر، حس هویت در یک اجتماع بر پایهی غیریت و دیگربودگی استوار شده است. لاندوفسکی این مسئله را در ارتباط همبستهی استراتژیهای هویت اجتماعی (استراتژیهایی که گروه اجتماعی مسلط بر جامعه دربارهی گروههای تحت سلطهی خودش اعمال میکند) و سبک زندگیهای متفاوت (نسبت گروه مرجع با غیر خودش)، واکاوی میکند.
کتاب ابعاد گمشده معنا در نشانه شناسی روایی کلاسیک، موضوعات مختلفی را مورد بررسی قرار داده است و تنها در بخشی بهصورت خاص به تبیین خلق زبان شاعرانه پرداخته است. زبان شاعرانه به مثابهی دو نظام متفاوت تببین میشود؛ اول به مثابهی متنی که قابل رمزگشایی کردن است و دیگر بهعنوان دریافت ادراکی - حسی که از جهان واقع به دست میدهد. در واقع هنرمند، از یک سو با استفاده از فنون یا تکنیکهای منحصر به خودش یکبار متن را برای مخاطبش رمزنگاری میکند و بهصورت موازی حضور بینشهایی خاص باعث خلقکردن دریافتهای فردی و شخصی خواهد شد که این دریافتها مبتنی بر ادراک حسی است.
تاثیری که پدیدارشناسی بر نشانهشناسی گذاشته است، باعث تغییر کردن نگاه این حوزه به معنای زندگی شده است. بیش از آنکه دیگر «متن» موضوع بررسی نشانهشناسان باشد، مسئلهی معنا به صورتی کلیتر به موضوعی برای بررسیکردن مبدل گشته است. این کتاب با نگاهی موشکافانه حوزهها و گفتمانهای مختلفی را مورد هدف قرار داده است تا نشان دهد روابط معناییای که لاندوفسکی آنها را تعریف کرده است، چگونه در جایجای زندگی ما ردپای خود را باقی گذاشته است.
کتاب ابعاد گمشده معنا در نشانهشناسی روایی کلاسیک را انتشارات علمی و فرهنگی به بازار نشر عرضه کرده است.
کتاب ابعاد گمشده معنا در نشانه شناسی روایی کلاسیک برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای دانشجویان و علاقهمندان جدی حوزههای علوم انسانی، فلسفه و پدیدارشناسی، نشانهشناسی، زبانشناسی و نقد ادبی مناسب است. مطالب کتاب بهگونهای تدوین پیدا کردهاند که بهتر است پیش از خواندن آن، آشنایی مختصری با سنت نشانهشناسی در اروپا داشته باشید.
در بخشی از کتاب ابعاد گمشده معنا در نشانه شناسی روایی کلاسیک: نظام معنایی تطبیق یا رقص در تعامل میخوانیم
اساساً میتوان دو نگاه متفاوت به جهان را از یکدیگر تمییز داد: یکی نگاهی که در نشانهشناسی کلاسیک روایی شاهد آن هستیم، نگاهی که جهان را به مثابهی «متن» در نظر میگیرد و از این رو به رمزگشایی از آن میپردازد، و دیگری نگاهی که جهان را نه به مثابهی «متن» که به مثابهی «تجربهی زیسته» در نظر میگیرد. در خصوص نگاه اول، باید گفت ما جهان را همچون برگی از کتابی تلقی میکنیم که در آن نشانههایی که باید مورد خوانش قرارشان دهیم ثبت شدهاند، از این رو، فهم جهان برابر است با رمزگشایی از آن اشکال آشکارشدهای که، چه کلامی و چه غیرکلامی، همچون متنهایی تلقی میشوند که گویی «میخواهند چیزی بگویند». اما، برعکس، بر اساس نظام دوم، ما جهان را دیگر همچون کتابی حاوی شبکهای از نشانهها که باید رمزگشایی شوند تا درک عقلانی از آنها صورت گیرد نگاه نمیکنیم و مورد «خوانش» قرار نمیدهیم. درواقع، از این منظر جهان را نه «خوانش» بلکه «حس» میکنیم. با وجود این، همچنان مسئلهی معنا و ارزش مطرح میشود. در این بخش، ضمن برشمردن ویژگیهای هر دو نگاه، بر آنیم که نشان دهیم جهان به نسبت نگاهی که به آن میافتد، هم میتواند جهان متن در نظر گرفته شود و مورد «خوانش» قرار گیرد و «معنا» دهد و هم میتواند به مثابهی «تجربهی زیسته» قلمداد شود و «معنی» دهد. به تعبیر دیگر، بر اساس نظام معنایی که جهان را به مثابهی متن در نظر میگیرد، هر ابژهای میتواند به مثابهی متن دیده و مورد «خوانش» واقع شود، و بنا بر نظام معناییای که جهان را به مثابهی «تجربهی زیسته» در نظر میگیرد، برعکس، هر متنی (متن به معنای معمول آن) با ارتباط ادراکی حسی که با آن برقرار میشود میتواند حس شود و معنی دهد.
بله

















