وجود مدیری با مهارتهای رهبری و مدیریتی مناسب، کلید موفقیت تمام مؤسسات، شرکتها و مراکز اداری است. کتاب اصل را نشانم بده نوشتهی مارکوس باکینگهام به چگونگی رسیدن به این مهارتها میپردازد و نکات طلایی را که لازم است برای برجسته شدن در این حوزه رعایت کنید شرح میدهد. او همچنین تفاوتهای بین مدیریت و رهبری و نقش موفقیت فردی در ارتقای مهارتهای مدیریتی را تبیین میکند.
دربارهی کتاب اصل را نشانم بده
میخواهید بدانید چه چیزی موجب میشود در زمینهی رهبری و مدیریت به فردی برجسته و موفق تبدیل شوید؟ در کتاب اصل را نشانم بده که توسط مارکوس باکینگهام، نویسنده، سخنران، مشاور مدیریت و متخصص توسعهی فردی و سازمانی نوشته شده، ویژگیهای اصلی یک مدیر و رهبر موفق بررسی شده و با تأکید بر لزوم شخصیسازی استراتژی هر مدیر، به نمونههای جالبی از مدیران موفق و مشهور در طول تاریخ پرداخته شده است.
از اصلیترین عوامل موفقیت یک مدیر و رهبر، اهمیت موفقیتهای فردی است. کتاب اصل را نشانم بده بر این موضوع تأکید میورزد و راههای مفیدی برای پیشرفت در این زمینه ارائه میدهد. برای مثال مطرح میکند که یکی از روشهای افزایش ارتباط مؤثر با افراد قابل و بااستعداد، و شروع همکاری با آنان، ارتقای مهارتهای اجتماعی خود فرد است. تا زمانی که یک مدیر نتواند به درستی با کارکنان و مسئولان بخشهای مختلف شرکت برخورد کند، نمیتواند رضایت نیروهایش را جلب کند و در نتیجه به بهرهوری حداکثری از شرکت و مجموعه برسد. برقراری ارتباط درست با افراد یک مجموعه موجب آگاهی مدیر از نقاط قوت و ضعف آنها نیز شده و به او در بهکارگیری حداکثر تواناییهای افراد کمک میکند.

این کتاب به این نکته نیز اشاره دارد که استخدام افرادی که به فردگرایی و موفقیت شخصی خود اهمیت میدهند، چه تأثیر خوبی روی عملکرد یک مجموعه میگذارد. در کتاب اصل را نشانم بده همچنین در کنار فردگرایی، به اهمیت شفافسازی اهداف و انتظارات توسط مدیر میپردازد. اینکه یک مدیر به طور واضح مشخص کند از یک کارمند، بخش و محیط کار چه انتظاراتی دارد و اهداف او برای مجموعه به چه صورت است، به کارمندان خط مشی میدهد تا در راستای دستیابی سریعتر به اهداف شرکت، فعالیت کنند.
البته نباید فراموش کرد که بهعنوان یک مدیر، همواره ترسها و نگرانیهایی نیز متوجهتان خواهد بود. مارکوس باکینگهام به بخشی از این ترسها و نگرانیهای احتمالی که در حوزهی زندگی شخصی و حرفهای یک مدیر به سراغش میآیند پرداخته و چگونگی مواجههی صحیح با آنها را طرح کرده است. این کتاب که راهنمای جامعی پیش روی مدیران، رهبران و افرادی که به ارتقای شغلی خود اهمیت میدهند گذاشته، توسط بهاره پژومند ترجمه شده و به همت انتشارات شمشاد در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
نکوداشتهای کتاب اصل را نشانم بده
- «تنها چیزی که باید بدانید» در واقع عنوان فروتنانهای است. چیزهای زیادی است که شما باید بدانید. مارکوس باکینگهام بدیعترین و انگیزشیترین نوشتهها را در حوزهی موضوعات رهبری و مدیریت مینویسد. او با روشی قدیمی نظریههای خود را عملی میکند: با شناخت واقعی مردم و محیطهای کاری. (تونی شوارتز، نویسندهی مشارکتی کتاب قدرت مشارکت کامل؛ رئیسجمهور، انرژی پراجکت.)
-
باکینگهام نویسنده و سخنران فوقالعادهای است که میتواند ایدههای پیچیده را به سادگی بیان کند، به هستهی مرکزی آن بپردازد و اهمیت حیاتی آن را آشکار کند. او الهامبخش همهی ما در لکسوس بوده است. (دنی کلمنتز، نایب رئیس گروه و مدیر کل لکسوس U.S)
-
با توجه به پیچیدگیهای بسیار محیط کسبوکار امروز و انتظارات مصرفکننده، مارکوس باکینگهام میتواند مسیر روشنی برای درک حقایق ساده در قلب مدیریت و رهبری ارائه دهد. یک چیزی که من درمورد این کتاب ارزشمند میدانم، نمونههای منحصربهفرد و چالشبرانگیزی است که درمورد چگونگی تمرکز پایدار بر عملکرد عالی ارائه میدهد. (رابرت ال ناردلی، رئیس و مدیر عامل، The Home Depot, Inc.)
کتاب اصل را نشانم بده برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای تمام مدیران، رهبران و افرادی که در پی ارتقای شغلی و حرفهای خود هستند، مناسب است.
در بخشی از کتاب اصل را نشانم بده: اصلیترین توصیهی رهبران، برای ساختن رهبران جدید میخوانیم
همهی اینها برای بقیهی ما قدری ترسناک است. بقیهی ما معمولاً در دستاوردها و رضایتمندیمان کمتر ثابتقدمیم. ما حرفهمان را نامطمئن از اینکه همکاریمان چه خواهد بود شروع میکنیم و با اینکه زمانیکه قدری خودآگاهی پیدا کردیم متمرکزتر میشویم، همانطور که دادههای گالوپ نشان میدهد، بهشکلی نگرانکننده تعداد کمی از ما واقعاً به جایگاههایی میرسند که مشارکتمان به حداکثر برسد. و حتی زمانیکه موفقیت را تجربه میکنیم، بسیاری از ما از چیزی رنج میبریم معروف به «نشانگان خودویرانگری»: این بدبینی که ما بهاندازهای که همه میگویند خوب نیستیم. که موفقیتمان احتمالاً تصادفی بوده و درنتیجه ممکن است کاملاً ندانیم چطور آن را تکرار کنیم.
برای اکثر ما هشتاد درصدیها، زندگی میتواند واقعاً مصداق عبارت مشهور ساموئل باتلر «مانند تکنوازی ویولون در جمع و یادگرفتن ساز موقع بداههنوازی» باشد. به همین خاطر است که احاطهکردن خودتان با چند بیست درصدی میتواند خیلی ارزشمند باشد. ممکن است گاهی نیش حسادتی نسبتبه موفقیتشان، وقار ظاهریشان و حس جهتیابیشان احساس کنید، اما در بیشتر مواقع آنها الهامبخش هستند. میدانیم زندگی هیچوقت خود را براساس مشخصات تعیینشدهی ما از نو قالببندی نمیکند. اما این بیست درصدیها به ما نشان میدهند که علیرغم ناسازگاری زندگی و تمام تلاشهای مکررش برای منحرفکردن ما از مسیر، هنوز هم میتوان راهی برای مشارکت در زندگی پیدا کرد که هم بهشکلی قابل پیشبینی بهرهورانه باشد و هم بهصورتی مداوم رضایتمندانه.
نمیدانم چند نفر بیست درصدی در زندگیتان دارید. من سه نفر را دارم. سه نفر که دوست دارم بهتان معرفی کنم، چون سؤال اینجا این است که «آنها چه نکتهی اصلیای درمورد موفقیت فردی پایدار میدانند که بقیهی ما فراموش کردهایم یا شاید اصلاً نمیدانیم چیست؟»
بله


























