نقد، بررسی و نظرات کتاب رودی به نام زمان - میا کوتو
4.2
101 رای
فاطمه ابوالی
۱۴۰۴/۱۰/۲۹
00
در ابتدا از کتابراه به خاطر هدیه این کتاب ممنونیم. من این کتاب رو دوست داشتم و انگار پلی به فرهنگ آفریقا زده باشیم. فقط چند سوال و مطلب رو دوست دارم اینجا بیان کنم. یک این که اون طور که انتظار میرفت وجهه سیاسی در کتاب پررنگ نبود. شاید که نویسنده هم در دوران نوشتن کتاب در مضیقه بوده است. این که چرا پدربزرگ فرزند یا همان نوه مورد انتظار برای خاتمه دادن و پیگیری این امور انتخاب میکند؟ آیا حقایق فقط از دید او پنهان بودند؟ آیا پدربزرگ صرف گفتن حقایق به یک فرد احساس آرامش میکرد؟ مورد جالب دیگه رسوم پیچیده و پرمعنای دفن مردگان و تقدسی که برای نعمات خداوند و مهم تر از همه خاک قائل هستند، جالب است. مورد دیگری که توجهم را جلب کرد این است که فعالیتهای جنسی با افراد مختلف چه برای مرد و چه زن تقبیح نشده است.
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر تمام کتاب راهیهای عزیز 🖐️ کتاب «رودی به نام زمان» نوشته «میا کوتو» است. و مترجم آن مهدی غبرایی، خیلی خوب (روان و سلیس) این کتاب را ترجمه کرده است. اما با این حال خیلی خوب نمیتوان با کتاب ارتباط برقرار کرد. جملات به خوبی مفهوم و منظور کامل نویسنده رو نرسونده است. و کتاب پر از نمادها و فرهنگ آن کشور را به خوبی میتوان درک کرد. با خواندن این کتاب با رسم رسومات مردمان آفریقا و مشکلات شان آشنا میشویم. ممنون و سپاس از مجموعه کتابراه برای چنین هدیهی زیبای آخر هفتهای زمستانی 💐
کتاب خوبیه داستانش خوبه بیشتر نماد و فرهنگ افریقا نشون میده ولی چیزی که برا من جالب بود دید گاه مردم اون جزیره به مرگ وزندگی بود و این که چه جوری دیدگاه خاص خودشون به خوانواده داشتن و این که ماریانو جوان چه طور به مسئله مرگ پدربزرگش نگاه میکنه و به راحتی با دروغهایی که بهش گفتن کنار میاد و به راحتی از اون جزیره میره به نظر من اون جزیره به افکار و روح انسان تشبیه شده ممنون از کتابراه
با وجود جملات و نوشتههای کلیدی زیبا و جذابی که داشت اما متاسفانه با روند و قالب کلی داستان اصلا نتونستم ارتباط برقرار کنم. نمیدونم کتابهای پرتغالی مضمونهایی پیچیده دارن یا طی ترجمه و انتقال به دلیل تفاوت فرهنگ اون بیانات به خوبی رسونده نمیشه. در کل به جز اندک مواردی از نمادها از این هرج و مرج و بی سر و تهی کتاب چیزی متوجه نشدم.
استعاره رود برازنده ی این کتابه. اول شک داری پا توی رود بذاری اما کم کم جریان تو رو باخودش میبره. نه که داستان خیلی قوی باشه اما آنچه در پس داستانه کشش داره. اگر هر شخصیت رو نماینده ای از مردم در نظر بگیری اونوقت درک اینکه هرکس چی فکر میکرده و چی شده راحتتره. مردمی که هرکدام و هربار به نوعی رنج رو به دوش میکشن..
هنوز کامل نخوندم ولی میتونم بگم سبک جدیدی هست در کتابخانه من. تاحالا راجب فرهنگ مردم سیاهپوست (از این کلمه متنفرم کاش کلمه بهتری وجود داشت) نخونده بودم و باید بگم بسیار زندگی عقیده مند و پرشکوه و همچنین مورد ظلمی دارند. برای اینگونه قشر که شاید ماهم جزوشان هستیم امید آخرین دارایی فرضی انسان است.
کتاب به سیک رئالیسم جادویی نوشته شده و مرز بین خیال و واقعیت توش شکسته میشه. برای خواننده معمولیای مثل من از متن کتاب برداشتهایی که در توضیحات آمده نمیشه و فقط میتونه یک داستان معمولی برای وقت گذرانی باشه. اگر دیدگاه عمیق و دقیق تری نسبت به ادبیات داستانی داشته باشید خوبه وگرنه من پیشنهاد نمیکنم
سلام کتاب را کامل خواندم به نظرم وقت تلف کردن بودن در ته داستان هیچ نتیجه ی اخلاقی نگرفتم همه چیز درهم و برهم، انحطاط اخلاقی عجیب. نمی دانم یعنی مردم آفریقا اینقدر گرفتار فحشا هستند، در نهایت باید به این پدربزرگ افتخار کرد با چند نفر باید رابطه داشت و همه هم عاشق و شیفته آن.
