سورنا صباح در کتاب طلای راین و چند گفتار درباره ریشارد واگنر و حلقه نیبلونگ به اهمیت موسیقی و فلسفه میپردازد. نویسنده در این کتاب اپرای طلای راین را بررسی میکند و از داستان اساطیری این اپرا و شخصیتهای اصلی آن صحبت به میان میآورد. صباح با تکیه بر بخشی از ترجمهی نمایشنامهی «طلای راین» به قلم خودِ ریشارد واگنر، موشکافانه موسیقی و متن این اپرا را تجزیه و تحلیل میکند و به این شکل، پای خواننده را به جهانی جذاب و سراسر رازورمز باز میکند. سورنا صباح، آهنگساز و نویسندهی جوان، اهمیت این اپرا را نیز در تاریخ موسیقی کلاسیک و تأثیر آن روی موزیسینهای بعد واگنر بررسی میکند.
دربارهی کتاب طلای راین و چند گفتار درباره ریشارد واگنر و حلقه نیبلونگ
کتاب طلای راین و چند گفتار دربارهی ریشارد واگنر و حلقهی نیبلونگ راجعبه یکی از تأثیرگذارترین موسیقیدانان و آهنگسازان بزرگ جهان است. طلای راین نخستین قسمت از اپرای چهارگانهی حماسی واگنر، حلقهی نیبلونگ است. داستان این اپرای شاهکار موسیقی و درام آلمانی، دربارهی آفرینش جهان، خدایان، انسانها و سرنوشت غمانگیز و اندوهبار آنهاست. سورنا صباح نویسندهی کتاب، این اثر حماسی را تحلیل میکند.

اگر از علاقهمندان به موسیقی کلاسیک باشید، بدون شک در کنار نامهایی چون بتهوون و موتسارت و باخ و ویوالدی و... نام ریشارد واگنر (Richard Wagner) را هم شنیدهاید، درواقع ممکن نیست که نشنیده باشید؛ موسیقیدان و نظریهپرداز بزرگ آلمانی که سطح اپرا را با خلاقیتهایش به مدارج بالاتری رساند. واگنر از کودکی شیفتهی موسیقی بود و شدیداً تحت تأثیر بزرگانی مثل بتهوون و موتسارت بود. اکنون قصد این را نداریم که حوصلهتان را با زندگینامهی این بزرگوار سر ببریم، اما واگنر بعدها در کنار رشتهی موسیقی با آثار گوته و شیلر آشنا و به ادبیات نیز علاقهمند شد و همین علاقهمندی تأثیر شایانی روی آثار بعدی او گذاشت.
ریشارد واگنر در طول زندگیاش نظریات مختلفی منباب موسیقی ارائه داد که مهمترین این نظریهها «اثر هنری کامل» یا «ترکیب هنرها» است. واگنر اعتقاد داشت که یک اثری هنری کامل باید تمامی هنرها را داشته باشد و به یک وحدت جامع برسد. واگنر در اپراهای خود کوشید تا این نظریه را پیاده کند و با ترکیب شعر و دکور و موسیقی و بازیگری و نورپردازی، اثری کامل و الهامبخش بیافریند.
ریشارد واگنر را از مهمترین و اثرگذارترین آهنگسازان پایان دوران رمانتیک و پیشامدرن میدانند که نظریههایش کل پیکرهی هنر و فلسفهی مدرن را تحتالشعاع قرار داده و تأثیر نظریههایش امروزه در موسیقی فیلم و نمایش هم به چشم میخورد، چه آهنگسازان نامآشنای جوان و پیری که از آثار و نظریات او تأثیر پذیرفتند و چه کارگردانانی که قطعات واگنر را همانطور لابهلای سکانسهایی از فیلمشان قرار دادهاند؛ مانند لارس فون تریه، فیلمساز صاحبسبک دانمارکی، که در یکی از سکانسهای پایانی فیلم مالیخولیا، اثری از ریشارد واگنر را انتخاب کرده تا به حماسیتر شدن سکانسش کمک کند.
متأسفانه در ایران آنچنان که باید به این موسیقیدان و کارهایش پرداخته نشده و سورنا صباح در کتاب طلای راین این اتفاق را هرچه جامعتر رقم زده است. وی معتقد است که برای تحلیل آثار و لذت بردن از آنها اول باید ملزوماتی را در نظر گرفت. این ملزومات طبق نظر نویسندهی کتاب شامل شناخت کافی از اپرا، ایدئولوژیها و دغدغههای واگنر، نقاط عطف در دوران رمانتیک، آشنایی با آهنگسازان قبل از واگنر مثل بتهوون و شناخت کافی از دستگاه فکری و ایدههای فلاسفهای مانند شوپنهاور و نیچه، است.
مجموعهی حلقهی نیبلونگ که از چهار اپرا تشکیل شده و به ترتیب «طلای راین»، «والکوره»، «زیگفرید» و «غروب خدایان» است، بهگونهای از شاهکارهای واگنر است و هم از نظر زیباییشناختی و ایدئولوژیک و هم از لحاظ تکنیکی مانیفست او به شمار میرود. نخستین اپرا تحت عنوان طلای راین آغاز داستان و معرفی شخصیتهاست، سپس والکوره به ادامهی داستان و ظهور کاراکترهای جدید میپردازد؛ مرکزیت داستان اپرای زیگفرید عشق و خیانت است و اپرای نهایی، غروب خدایان، یک پایان اندوهبار و تراژیک و نابودی خدایان است. سورنا صباح با تحلیل موشکافانهای که از متون این اپراها در کتاب طلای راین ارائه میدهد، به خواننده کمک میکند تا از جهان پیچیده و لایهلایهی واگنر درک عمیقی پیدا کنند. کتاب حاضر به تالیف و ترجمهی سورنا صباح به همت انتشارات گیلگمش منتشر شده و در اختیار شما قرار گرفته است.
کتاب طلای راین و چند گفتار درباره ریشارد واگنر و حلقه نیبلونگ برای چه کسانی مناسب است؟
اگر از دوستداران موسیقی بیکلام، خاصه موسیقی کلاسیک و از طرفداران آهنگسازان بزرگ هستید، بههیچعنوان از کتاب طلای راین و چند گفتار درباره ریشارد واگنر و حلقه نیبلونگ، که از روی اپرای شاهکار تاریخی نامگذاری شده، غافل نشوید.
در بخشی از کتاب طلای راین و چند گفتار درباره ریشارد واگنر و حلقه نیبلونگ میخوانیم
واگنر در سال 1871 تصمیم گرفت به همراه کوزیما به بایرویت نقلمکان کند؛ جایی که قرار بود اپراخانهی جدید بایرویت احداث شود. شهرداری محوطهی نسبتاً بزرگی را (گرین هیل) برای این کار تدارک دید و همان سال، ساخت آن با نام جشنوارهی تئاتر بایرویت آغاز شد. واگنر از همان ابتدا تصمیم گرفت حلقهی نیبلونگ را، که کامل شده بود، در بایرویت روی صحنه ببرد، اما شاه لودویگ به دلایل شخصی از ادامهی سرمایهگذاری سر باززد و همین امر باعث شد اجرای حلقه نیز به تعویق بیفتد. واگنر برای به دست آوردن سرمایه راهی شهرهای دیگر آلمان شد و انجمنهایی با نام انجمنهای واگنر شکل داد تا در نهایت بتواند هزینهی ساخت اپراخانه را تهیه کند. اما هزینهای که از طریق انجمنها به دست آمد حتی به اندازهی یکسوم هزینهی نهایی هم نشد. پس از چندی شاه لودویگ تصمیم گرفت بابت ساخت آن به واگنر وام بدهد و در نهایت، اپراخانه به همراه خانهای برای خانوادهی واگنر در همان منطقه، در سال 1875، ساخته شد و واگنر و خانوادهاش نیز به خانهی مذکور نقلمکان کردند. اولین اجرای حلقهی نیبلونگ هم برای همان سال برنامهریزی شد.
«هر سنگ این بنا با خون من و تو سرخ است.» این بود آنچه واگنر در نهایت برای یادآوری آنهمه مشقت به کوزیما، همسر محبوبش، میگوید. آری، شاید اکنون واگنر به آنچه همیشه آرزو داشت رسیده است. وُتان و فریکا توانستند بالاخره والهالای آرمانیشان را بسازند.
اولین کسی که واگنر برای طراحی داخلی بایرویت از او کمک گرفت گوتفرید زِمپر دوست قدیمیاش از دوران جوانی و حلقهی هنرمندان درسدن بود. بسیاری از ایدههای طراحی داخلی آن از خود واگنر بود، اما چون این ایدهها بیشتر با مسائل آکوستیک صدا و مؤلفههای بصری سالن مرتبط است، آنها را در فصل چهار بررسی خواهیم کرد.
بله
















