کریم طاهرزاده بهزاد در کتاب قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران، نقش منطقهی آذربایجان را در دورهی مشروطه بررسی میکند و مهمترین اتفاقاتی را که در آنجا رخ داده، توضیح میدهد. بهزاد که خود از مشروطهچیهای تبریز بوده و خیلی از حوادث را از نزدیک لمس کرده، به مسائل مهمی همچون تشکیل فرقهی اجتماعیون عامیون، محاصرهی تبریز، جنگ با سلطنتطلبان و فتح تهران میپردازد و سرنوشت انقلابیون تبریز را مرور میکند.
دربارهی کتاب قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران
در زمان قاجار، استان آذربایجان یکی از مناطق استراتژیک و بسیار مهم کشور محسوب میشد. این استان هم وسیع بود و هم جمعیت بسیاری زیادی داشت. پادشاهان قاجار که خود دارای اصالت ترک بودند، نگاهی ویژهای به این منطقه داشتند، تا جایی که همیشه زمام امور و مدیریت آن را به ولیعهد خود میسپردند. در زمان حکومت مظفرالدین شاه، محمدعلی میرزا حاکم تبریز بود؛ مردی مستبد که همیشه با مشروطیت و آزادی دشمنی داشت و آن را سرکوب میکرد. رفتاری که درنهایت به قیام تبریز منجر شد. کریم طاهرزاده بهزاد که خود در این انقلاب حضوری پررنگ داشته، در کتاب قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران تلاش کرده آن دوران را بررسی کند و اتفاقاتی که در این استان رخ داده را شرح دهد. بهزاد عضو فرقهی اجتماعیون عامیون یا همان سوسیالدموکراتهای آذربایجان بود که در مبارزه علیه استبداد محمدعلی میرزا و مظفرالدین شاه بسیار فعال بود. او مشاهداتش را از سالهای پیش از مشروطه آغاز میکند و تا پس از قیام تبریز و شروع جنگ جهانی اول ادامه میدهد. طاهرزاده بهزاد تلاش دارد با دقت و تیزبینی و نکتهسنجی این دوران پرتلاطم را روایت کند.

تبریز در زمان قاجار از معدود مناطقی بود که تلگراف داشت و مستقیماً با تهران در تماس بود. همین پل ارتباطی عاملی بود که باعث میشد مردم این منطقه خیلی سریع از اتفاقات پایتخت باخبر شوند. از سوی دیگر این استان با روسیه هممرز بود. در آن سالها بسیاری از مردم برای کار به قفقاز میرفتند. سال 1905 میلادی انقلابی در روسیه رخ داد که بر روی مهاجران ایرانی هم تأثیر عمیقی گذاشت. این کارگران و مهاجران روایت این انقلاب را به آذربایجان آوردند و برای مردمی که تحت ظلم محمدعلی میرزا بودند تعریف کردند. او تبریز را چنان سرکوب کرده بود و اجازهی فعالیتهای سیاسی را از مردم گرفته بود که این شهر حتی آمادگی شرکت در دورهی اول انتخابات مجلس شورای ملی را نداشت. درنهایت با بیماری مظفرالدین شاه، ولیعهد او به تهران رفت. با رفتن محمدعلی فضای موردنیاز مخالفان فراهم شد. نیروهایی که سالها به شکل زیرزمینی فعالیت میکردند و در خفا بودند، خود را نشان دادند.
مجاهدان از مهمترین مخالفینی بودند که از این خلأ استفاده کردند و سعی کردند قدرت را در تبریز به دست بگیرند. چنانکه بعدتر ستارخان هم به این گروه مسلح پیوست. اینچنین سنگ بنای انقلاب تبریز هم گذاشته شد. کریم طاهرزاده بهزاد در کتاب قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران، به اوضاع تبریز و آذربایجان در زمان مشروطه اشاره میکند و برگزاری انتخابات در این منطقه را توضیح میدهد. این کتاب از چهرههای مؤثر و اصلی فرقهی اجتماعیون عامیون میگوید و عملیاتهایی که این گروه انجام داد را تشریح میکند. همینطور تأثیر روسها در تحولات ایران و تبریز را بررسی میکند.
اختلاف محمدعلی شاه با مشروطیت در سال 1287 به اوج خود رسید؛ زمانی که تلگراف زد و آنها را مسئول نابسامانی کشور دانست. این مسئله باعث شعلهور شدن خشم مشروطهخواهان شد. در پی آن، مشروطهچیهای تبریزی تصمیم گرفتند به تهران بیابند و محمدعلی شاه را به زیر بکشند.
در همان زمانی که این گروه در تبریز در حال نبرد با طرفداران شاه بود، لیاخوف مجلس را به توپ بست. به دنبال آن، نیروهای مخالف مشروطه که جان تازهای گرفته بودند به سمت تبریز گسیل شدند تا آخرین سنگر مقاومت مشروطیت را از بین ببرند. اما این جنگ قرار نبود به این زودی پایان پذیرد. این تقابل تا سال 1288 طول کشید و درنهایت با پیروزی مشروطهچیها و تصرف کامل تبریز ادامه یافت. پسازآن سلطنتطلبها این شهر را محاصره کردند که تا زمان ورود روسها طول کشید. روسها که کنترل شمال کشور را به دست گرفته بودند، محاصره را پایان دادند ولی از سوی دیگر مشروطهچیها را هم پراکنده کردند. اینچنین قیام تبریز نیز به پایان راهش رسید.
کریم طاهرزاده بهزاد در کتاب قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران، به همهی این اتفاقات میپردازد و هر یک را بهتفصیل توضیح میدهد. او پس از پایان قیام به سرنوشت مشروطهچیها نیز اشاره میکند و میگوید که هر یک از آنها چه اتفاقی برایشان افتاد. همینطور ماجرای فتح تهران را هم مرور میکند.
کتاب قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران را نشر ارس به چاپ رسانده است.
کتاب قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب به علاقهمندان به تاریخ و پژوهشگران دورهی مشروطه پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران میخوانیم
گاهی طبیعت هم به وقایع کمک میکند از آن جمله ایامی که سلسلهی صفویه ضعیف شده رو به انحطاط و انقراض گذاشته بود پطر کبیر با نیروی فکری و ارادهی قوی حکومت روسیه را در دست گرفته و کشور خود را چهار اسبه رو به ترقی و تعالی سوق میداد. سابقاً از کشمکشهای ایران و روسیه ذکر کرده و دیدیم که چگونه صفحات آذربایجان و قفقاز ناآرام بوده و پطر کبیر به بهانهی اینکه در آن جزر و مدها به قفقازیها خساراتی وارد آمده سفیری به ایران اعزام و چهار کرور منات به عنوان خسارت مطالبه میکند. سفیر روسیه در ایامی به اصفهان میرسد که افغانها صفویه را منقرض نموده و خود به جای آنان حکومت میکردند. محمود افغان به نمایندهی پطر کبیر اظهار داشت که تسلطی به قفقاز ندارد و خسارت وارده را وارد به خود ندانسته و از پرداخت آن امتناع کرد.
این موضوع بهانه به روسها داد که داغستان را تصرف و شهر در بند کرسینشین آن را در سال 1722 مسیحی گرفتند. پس از تصرف داغستان روسها بهطرف جنوب سرازیر شده و پس از تصرف بادکوبه در سال 1723 نیرو به گیلان و استرآباد وارد نمودند چون سابقاً هم در سواحل شرقی بحر خزر تصرفاتی نموده و در سال 1716 در (کراسناودسک) استقرار یافته بودند. بنابراین از دو ساحل بحر خزر بهطرف جنوب پیش رانده بودند.
در چنین ایامی طهماسب میرزا پسر شاه سلطان حسین برای به دست آوردن تاج و تخت پدری از روی ناچاری از پطر کبیر کمک خواست. در نتیجه پیمانی بین او و پطر کبیر مبادله شد که به موجب آن بادکوبه - شیروان - گیلان - مازندران و استرآباد را به روسیه وا میگذاشت و در عوض پطرکبیر به او وعده میداد که افاغنه را از ایران بیرون کند.
بله
















