نقد، بررسی و نظرات کتاب پیرزن جوانی که خواهر من بود - صمد طاهری
ساناز احراری
۱۴۰۵/۰۵/۱۶
00
می دونم که باید دوباره بخونمش؛ شاید چندین بار دیگه. با بخش اولش خندیدم و بخش آخرش فشاری دور گلوم حس کردم که خنده رو توش خفه کرد. رئالیسم جادویی شاید برای گرما و روزگار همیشه تابستون ما جنوبی ها زیادی فانتزی باشه، ولی بخش دوم کتاب من رو یاد تموم جزئیات ژانر رئالیسم جادویی انداخت؛ همون قدر واقعی و همون قدر غیرممکن. حس می کنم صدیقه جلوه ی گناه های پرویز بود. زور گناه های پرویز فقط به صدیقه می رسید. حس می کنم هر کدوم از شخصیت ها نمادین بودن. می دونم که باید دوباره بخونمش.
با احترام به نویسنده، قسمتهایی از کتاب خصوصا مربوط به زمان، گنگ و گیج کننده است. فضای روایی داستان بیشتر از اینکه مخاطب رو در نظر بگیره شبیه به درددل بسیار تلخ و آمیخته به عقدههای اول شخص و شخصی شده است. تصویری یکطرفه و سیاه از آبادان و مردمش که در مواقعی حتی دل من جنوبی رو آزرده میکرد.
