نظر ساناز احراری برای کتاب پیرزن جوانی که خواهر من بود

پیرزن جوانی که خواهر من بود
ساناز احراری
۱۴۰۵/۰۵/۱۶
00
می دونم که باید دوباره بخونمش؛ شاید چندین بار دیگه. با بخش اولش خندیدم و بخش آخرش فشاری دور گلوم حس کردم که خنده رو توش خفه کرد. رئالیسم جادویی شاید برای گرما و روزگار همیشه تابستون ما جنوبی ها زیادی فانتزی باشه، ولی بخش دوم کتاب من رو یاد تموم جزئیات ژانر رئالیسم جادویی انداخت؛ همون قدر واقعی و همون قدر غیرممکن. حس می کنم صدیقه جلوه ی گناه های پرویز بود. زور گناه های پرویز فقط به صدیقه می رسید. حس می کنم هر کدوم از شخصیت ها نمادین بودن. می دونم که باید دوباره بخونمش.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.