پاتریشیا چرچلند، نویسندهی کتاب اخلاق و مغز مشاور برای پاسخ به چیستی و چرایی اخلاق، به سراغ دانش عصبشناسی رفته است. نویسنده در پیوندی خارقالعاده میان علوم فلسفی و عصبشناسی ما را به یک رویارویی علمی جذاب بینارشتهای دعوت میکند. در این کتاب قرار است برای سؤالات خود دربارهی فلسفهی اخلاق پاسخی داشته باشیم، اما اینبار از زاویهی ذرهبین دنیای علوم زیستی!
دربارهی کتاب اخلاق و مغز مشاور
تعریف شما از اخلاق چیست؟ چه چیزی چارچوبهای اخلاقی را بین گروههای اجتماعی تعیین میکند؟ اصلاً معنا و مفهوم اخلاق از کجا ریشه میگیرد و آیا این مقوله فقط به نوع بشر اختصاص دارد؟ اینها تنها چند مورد از سؤالات بیشماری هستند که فلسفهی اخلاق از ما میپرسد. سؤالاتی که قدمتی به تاریخ حیات بشر دارند و پاسخهای ارائهشده برای آن نیز به اندازهی خود سؤالات بیتکرار هستند. اما اینبار پاتریشیا چرچلند (Patricia Churchland)، متخصص علوم اعصاب، تمام دانش و مهارت حرفهای خود را بهکار گرفته تا بار دیگر به سؤال «اخلاق چیست؟» پاسخ درخوری ارائه کند. او در کتاب اخلاق و مغز مشاور (Braintrust: What Neuroscience Tells Us about Morality) ابزار قوی و قابلِاستنادی به دست گرفته و از علم مغز و اعصاب برای پاسخ دادن به وضعیتهای روانی و ذهنی انسان کمک خواهد گرفت.

رفتارهای اجتماعی انسان در طول تاریخ و در فرهنگهای مختلف بارها اندیشمندان فلسفه و جامعهشناسی را به حیرت درآورده. برای مثال پاسخ این سؤال که ازخودگذشتگی و نوعدوستی انسانها از کجا و اساساً به چه علتی شکل گرفته و چرا در برخی از مناطق این رفتار بیشتر از مناطق دیگر پیدا میشود، همچنان از پرسشهای بحثبرانگیز دانشمندان حوزههای مختلف است. بسیاری از محققان برای حل چنین معماهایی به پاسخهایی انتزاعی و دلایل فرضی اتکا میکنند. اما از زمانی که شاخهی علمی «نوروفلسفه» به جمع دیگر علوم تجربی پیوسته دیگر جایی برای حدس و گمانهای ذهنی دربارهی رفتار انسان باقی نمیماند. در حقیقت پاسخ به معمای رفتارهای اخلاقمدارانهی گروههای انسانی بسیار ملموس و نزدیکتر از چیزیست که تصور میکنیم. نویسندهی کتاب اخلاق و مغز مشاور قفل بسیاری از این سؤالات را با کمک گرفتن از نظریهی تکامل و انتخاب طبیعی برای ما خواهد گشود با توضیحاتی که پاتریشیا چرچلند از شیوهی عملکرد مغز در موقعیتهای گوناگون اجتماعی به ما ارائه میدهد، بسیاری از ابهامات فلسفی در حوزهی اخلاق نیز پاسخ خود را پیدا خواهند کرد.

البته نویسندهی اخلاق و مغز مشاور در طول تحقیقات خود تنها بررسی ساختار مغز سیستم عصبی انسان بسنده نمیکند و رفتارهای اجتماعی در گونههای مختلف جانوری و تشابه آن با آنچه که ما اخلاق میخوانیم را نیز از زیر ذرهبین علمی خود عبور میدهد. در انتها اثر جامع و خواندنی اخلاق و مغز مشاور به ما کمک میکند تا دیدگاههای نهچندان کاملی که قبلتر در خصوص رفتارهای اجتماعی انسان داشتیم را کنار بگذاریم و بار دیگر و اینبار از پشت عینک علم نوروفلسفه ببینم که در حین کنشهای اخلاقمدارانه به واقع چه اتفاقی در مغز ما رخ میدهد!
این اثر آموزنده در سال 2012 به انتشار درآمده؛ معصومه ملکیان ترجمهی آن را برعهده داشته و در نهایت با تلاشهای انتشارات سایلاو به دست علاقهمندان رسیده است.
جوایز و افتخارات کتاب اخلاق و مغز مشاور
- برندهی جایزهی ممتاز زیستشناسی و علوم زیستی از طرف انجمن فیزیک آمریکا
- برندهی جایزهی یکی از بهترین عنوانهای منتخب آکادمیک در سال 2012
نکوداشتهای کتاب اخلاق و مغز مشاور
- بدون ادغاهای غلوشده و تصورات اغراقآمیز. (آنتونیو دامایسو، عصبشناس)
- پلی منحصربهفرد و ارزشمند بین علوم اعصاب و فلسفه. (رالف جی گرینسپن، دانشگاه کالیفرنیا، سن دیگو)
- پاسخی ایدهآل به کسانی که شک دارند علوم اعصاب، روانشناسی تجربی و مطالعات رفتاری حیوانات غیرانسانی میتوانند چیز ارزشمندی در مورد اخلاق انسانی به ما بگویند. (پل سیبرایت، نویسنده)
کتاب اخلاق و مغز مشاور برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب جذاب، طرفداران نظریهی تکامل و علاقهمندان به علم نوروفلسفه و موضوعات بینرشتهای را تا انتها میخکوب خواهد کرد!
در بخشی از کتاب اخلاق و مغز مشاور: علم اعصاب درباره اخلاق چه میگوید؟ میخوانیم
ارزش ها از کجا سرچشمه میگیرند؟ چگونه مغزها به این نتیجه میرسند که از دیگران مراقبت کنند؟ اگر ژنهای من، مغزم را طوری سازمان دهی کنند که به بقای من، تولیدمثل و انتقال ژن ها توجه داشته باشد، آنگاه چگونه میتوانند مغزم را برای ارزش قائل شدن برای دیگران سازمان دهی کنند؟ در ابتدای راه درک بخشی، تنها بخشی، از نوروبیولوژی آن هستیم. پرسش اساسی تری که در این رابطه مطرح میشود این است که: چگونه مغزها به چیزی اهمیت میدهند یا از آن مراقبت میکنند؟ به بیان دیگر، نحوه توجه نورون ها به چه صورت است؟ برای سیستمی از نورون ها، مراقبت کردن یا ارزش قائل شدن چه معنایی دارد؟ چیز زیادی در پاسخ به این پرسش ها نمی دانیم و پاسخ ها ما را به حوزه پیچیده تر مراقبت اجتماعی میکشانند.
در همه حیوانات، مدارهای عصبی زمینه خودمراقبتی و بهزیستی را فراهم میکنند. این ها ارزشهایی هستند در ابتدایی ترین معنا. یک حیوان در صورت نداشتن انگیزه برای حفظ جان، مدت طولانی زنده نخواهد ماند و احتمال تولیدمثل هم نخواهد داشت. بدیهی است که وجود رفتار و ارزشهای اجتماعی که در جهت مراقبت از دیگران سوق داده میشود، بسیار گیج کننده به نظر میرسد. چرا ما و سایر پستانداران اجتماعی از دیگران مراقبت میکنیم؟ تا جایی که میدانیم: به طور میانگین، چنین رفتاری باید به طور مستقیم یا غیرمستقیم در خدمت تناسب زیستی حیوانات موردبحث باشد. در غیر این صورت، به دلیل هزینههایی از قبیل مصرف انرژی و گاه خطر جان و اعضای بدن، رفتاری مخالف آن را در پیش میگیرند؛ یعنی، خودداری از جبران منافع حاصل از دیگرمراقبتی حیوانی که به خاطر این رفتار دیگرمراقبتی متحمل هزینههایی شده، باعث میشود که با گذشت زمان تعداد حیواناتی که رفتار "دیگرمراقبتی" بروز میدهند کاهش یابد و به تعداد حیواناتی که رفتار "خودمراقبتی" دارند، افزوده شود. مشخصات جمعیت تغییر میکند. آنچه درنهایت دنباله داستان محاسبه هزینه ها و مزایا را میگوید، موفقیت در تولیدمثل است؛ یعنی گسترش ژن ها از طریق جمعیت و در طول نسلهای بسیار.
بله



















