کتاب بحران اقتصاد جهانی: رکود بزرگ قرن بیست و یکم تألیف میشل چاساداوسکی و آندرو گاوین مارشال، به موضوع مهم سالهای اخیر، یعنی سقوط بازارهای مالی و فروپاشی اقتصادی میپردازد و میکوشد ریشهها و دلایل آن را توضیح دهد. این کتاب پس از مرور نقش آمریکا و سیاستهای نئولیبرالیستی و جهانیشدن در شکلگیری این بحران، تأثیر آن را بر روی فقر و جنگ و امنیت شرح میدهد و به اهمیت نظام پولی جهانی در کنترل این وضعیت اشاره میکند.
دربارهی کتاب بحران اقتصاد جهانی
یکی از موضوعاتی که در سالهای اخیر دائم درموردش صحبت میشود و باعث نگرانیهای زیادی شده، شدت گرفتن بحرانهای مالی و اقتصادی است. این مسئله مخصوصاً از سال 2008 بیشتر مطرح شده. اما این نوع بحران، برخلاف نامش فقط محدود به اقتصاد و بازار نیست بلکه تبعات اجتماعی و انسانی بزرگی هم در پی خواهد داشت. کتاب بحران اقتصاد جهانی (The Global Economic Crisis) اثری انتقادی است که میکوشد به لایههای پنهان این موضوع بپردازد و دلایل و ریشههای آن را بیاید. این کتاب متشکل از چندین مقاله است که زیر نظر میشل چاساداوسکی (Michel Chossudovsky) و آندرو گاوین مارشال (Andrew Gavin Marshall) تألیف شدهاند. هر دو سردبیر کتاب از اساتید دانشگاهی و نظریهپردازان اقتصادی بهحساب میآیند و آثار تحلیل مهمی در حوزهی اقتصاد ارائه کردهاند. چاساداوسکی و مارشال در این اثر تلاش کردهاند تا از زوایای مختلف به پدیدهی بحران مالی بپردازند و فقط محدود به یک زمینهی خاص نباشند. به همین خاطر به سراغ نویسندگانی با خاستگاهها و تخصصهای متفاوت رفتهاند؛ از سیاستمداری سوسیالیست تا فعال بازار والاستریت، از نویسندهای فمینیست تا جامعهشناسی دانشگاهی. با تمام این تمایزها و اختلافات اما همهی نویسندگان به یک نتیجهی مشترک رسیدند؛ اینکه بحرانهای اقتصادی معاصر در حال فروپاشی تمام بنیانهای اجتماعی انسان مدرن است و دارد همهی دستاوردهای اخلاقی بشر را از بین میبرد.

در سال 2008 حباب مسکن در آمریکا ترکید و بحران عظیمی به پا شد که دامن تمام دنیا را گرفت. بانکها و شرکتهای بزرگی در خیلی از کشورها ورشکسته شدند، هزاران نفر شغلشان را از دست دادند و به دنبال آن آمار فقر به شکلی سرسامآور بالا رفت. حباب مسکن به خاطر دادن وامهای بدون پشتوانه شکل گرفته بود. گرچه رئیس بانک مرکزی آمریکا بعدتر به نداشتن نظارت بر فرآیند وامدهی اعتراف کرد و قصور سیستم را پذیرفت، اما این رکود ریشههایی بسیار عمیقتر داشت. اقتصاددانهایی همچون میشل چاساداوسکی و آندرو گاوین مارشال در پی ریشهیابی این پدیده حتی به دههی 1980 هم بازمیگردند؛ یعنی نزدیک به سی سال قبلتر. این دو که منتقد نئولیبرالیسم و سیاستهای محافظهکارانهاند، در کتاب بحران اقتصاد جهانی میگویند با ظهور ریگان و تاچر جرقههای اولین سقوط مالی هم زده شد. به تعبیر نویسندگان حباب مسکن را نباید صرفاً محصول بحران مسکن دانست، بلکه ریشه در چندین مشکل اساسی دیگر هم داشت که در طول چندین دهه، دولتها و صاحبان سرمایه و صنایع عامدانه نادیدهیشان گرفته بودند. نتیجه اینکه با فروپاشی بازار مسکن، آن مشکلات هم سر باز کردند و دنیا و آدمها را بلعیدند و به نابودی کشاندند.
میشل چاساداوسکی و آندرو گاوین مارشال در کتاب بحران اقتصاد جهانی ، به سیاستهای کاپیتالیستی و سرمایهمحور کشورها، مخصوصاً آمریکا حمله میکنند و دولتها را متهم میکنند که با دستکاریهای مالی، استفاده از ابزارهای تجاری و فریب مردم باعث این اتفاقات شدهاند. این فرآیند حاصل همدستی بانکها، والاستریت و شرکتهای بزرگ است که برای بیشتر کردن نفع خود، حتی با استفاده از جنگهای نظامی، به این بحرانها دامن زدهاند. نویسندگان برای بررسی بیشتر این موضوع به تأثیر بحرانهای اقتصادی بر روی افزایش فقر عمومی، بیشتر شدن جنگها و کاهش امنیت ملی و جهانی پرداختهاند و هر یک را بهتفصیل توضیح دادهاند. درنهایت بحث نظام پولی جهانی را پیش کشیدهاند و از نقش کنترلی آن گفتهاند.
کتاب بحران اقتصاد جهانی را شهرزاد مهدوی برای نشر افکار ترجمه کرده است.
نکوداشتهای کتاب بحران اقتصاد جهانی
- این کتاب جامعترین تحلیلها را از جنبههای مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در اختیار خواننده قرار میدهد. (ماریو سکارچیا)
- کتاب بحران اقتصاد جهانی به رفع توهمات ایدئولوژی بازار آزاد کمک میکند و تحقیقاتی عمیق از سوی تحلیلگران سیاسی- اقتصادی ارائه میدهد. (مایکل پارنتی)
- کتابی خواندنی دربارهی سیستم اقتصاد جهانی. (دیوید ری گریفین)
کتاب بحران اقتصاد جهانی برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب به اقتصاددانها، دانشجویان و علاقهمندان به رشتهی اقتصاد پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب بحران اقتصاد جهانی: رکود بزرگ قرن بیست و یکم میخوانیم
هر مورد منفرد از ورشکستگى به از دست رفتن تعدادى شغل منجر مىشود. در نتیجه افزایش بیکارى، محدودشدن هزینهکرد مصرفکننده، یعنى سطوح پایینترى از قدرت خرید، بهوجود مىآید. جان مینارد کینز، به این کاهش در هزینهکرد «کمبود تقاضاى انباشت شده» مىگوید. کاهش تقاضا براى خرید کالا، پایین آمدن سطح تولید را باعث مىشود و آن نیز به نوبه خود به تعطیلى بیشتر کارخانهها و بیکارى بیشتر منجر مىشود.
ما با یک فرایند انباشتى و مخرب روبهرو هستیم. کارخانهها و تجهیزات بلااستفاده مىمانند، کارخانههاى مونتاژ تعطیل مىشوند و سرمایهگذارىهاى جدید صورت نمىگیرد. در نتیجه این افزایش بیکارى کاهش شدید هزینهکرد مصرفى بهوجود مىآید و آن نیز باعث پایین آمدن سطح تولید کالا و خدمات مىشود. ورشکستگىها محرک بیکارى مىشوند و بیکارى هم به کاهش بیشتر قدرت خرید و در نتیجه به زنجیره بعدى ورشکستگىها منجر مىشود.
سویه عرضه اقتصاد به این رابطه اساسى کاملاً بىاعتنا مىماند. سیاستگذاران هیچ تلاشى براى شکستن این چرخه انباشتى انجام نمىدهند، امرى که اقتصاددانان طرفدار کینز به خوبى آن را درک کردهاند. حرکت مارپیچى رو به پایین و فزاینده است که در نهایت به اضافه عرضه کالا مىانجامد و محرک ورشکستگى آشکار در همه بخشهاى فعالیت اقتصادى مىشود، شاید به استثناى کالاهاى لوکس و صنایع دفاعى که قراردادهاى پرمنفعت امریکا و ناتو براى سلاحهاى پیشرفته آن را تغذیه مىکند.
با تعطیلى کارخانهها و کوچک شدن شرکتها، کارگران بیکار مىشوند، کالاهاى فروش نرفته در انبارها روى هم انباشت مىشوند و سرانجام تولید کاهش مىیابد. عرضه کالا با تعطیلى تجهیزات تولیدى کاهش مىیابد، از جمله کارخانههاى مونتاژ صنعتى. هزاران شرکت ورشکسته در نهایت از صحنه اقتصاد بیرون رانده مىشوند و سطح تولید فرو مىافتد.
بله
















