کتاب سهگانهی تسخیرگر 2: برزخ رهاشدگان نوشتهی نیل شوسترمن، دومین قسمت از سهگانهی جذاب تسخیرگر است که به ادامهی ماجراهای نیک و اَلی در برزخ گمشدگان میپردازد. اَلی تلاش میکند خانوادهاش را بیابد و نیک هم بهدنبال راهی میگردد که بتواند ارواح نورانیای که در این برزخ گرفتار شدهاند را از دست جادوگر پلید، مری هایتاور نجات دهد.
دربارهی کتاب سهگانهی تسخیرگر ۲: برزخ رهاشدگان
نیل شوسترمن (Neal Shusterman) را میتوان یکی از موفقترین نویسندگان ادبیات علمی-تخیلی سالهای اخیر آمریکا بهشمار آورد که جوایز متعددی را برای آثارش برده است. او در سهگانهی تسخیرگر (Skinjacker Trilogy)، داستان ارواحی را تعریف میکند که پس از مرگ در جهانی به نام برزخ گمشدگان گرفتار شدهاند. جلد دوم این مجموعه، یعنی کتاب سهگانهی تسخیرگر 2: برزخ رهاشدگان (Everwild) به ادامهی ماجراهای اَلی جانسون و نیک میپردازد که در یک تصادف کشته شدهاند و خودشان را در برزخ گمشدگان یافتهاند.
در کتاب سهگانهی تسخیرگر 2: برزخ رهاشدگان، ارواح خود را «نورانی» میخوانند و اطلاق لفظ «روح» به کسی یک توهین محسوب میشود. دو شخصیت اصلی این داستان، اَلی و نیک که در کتاب قبل با هم آشنا شده بودند، در این قسمت مجبور میشوند از هم جدا شده و اهداف متفاوتی را دنبال کنند. اَلی برای اینکه به آرامش برسد، تصمیم میگیرد خانوادهاش را پیدا کند و نیک خود را برای جنگیدن با جادوگر برزخ گمشدگان آماده میکند.

ارواح یا نورانیهایی که در برزخ گمشدگان ظاهر میشوند، همیشه بهشکلی هستند که خود را در جهان زندگان به یاد میآوردند؛ و از آنجا که نیک قبل از مرگ لکهای از شکلات روی صورتش داشته، در این جهان نیز توسط لکهای از شکلات پوشانده شده. ولی این لکه در حال بزرگتر شدن است و نیک قادر نیست جلوی رشد و بزرگتر شدن آن را بگیرد و این مسئله باعث شده اهالی برزخ گمشدگان او را با نام غول شکلاتی بشناسند.
در ادامهی کتاب سهگانهی تسخیرگر 2: برزخ رهاشدگان، ما با شخصیتی به نام مری هایتاور آشنا میشویم که خود را جادوگر و ملکهی برزخ گمشدگان میپندارد و بهدنبال این است که تمامی نورانیها را برای همیشه در این جهان گرفتار کند. این نقشهی پلیدِ مری، نیک را وا میدارد که در یک قطار جادویی، همهجای برزخ گمشدگان را بگردد و نورانیهایی را پیدا کند که به او در جنگ با این جادوگر و ملکهی خودخوانده کمک کنند.
کتاب سهگانهی تسخیرگر ۲: برزخ رهاشدگان، توسط پگاه خدادی ترجمه شده و نشر پرتقال آن را منتشر کرده است.
دربارهی مجموعهی تسخیرگر
نویسندهی آمریکایی، نیل شوسترمن در سهگانهی تسخیرگر، جهانی به نام برزخ گمشدگان را به تصویر میکشد که پر است از چیزها و مکانهایی که دیگر وجود ندارند. برزخ گمشدگان، جهانیست که ارواح کودکانی که پس از مرگ نتوانستهاند به عالم پس از مرگ بروند، در آن گرفتار شدهاند. این ارواح که نورانیها نامیده میشوند، اگر بهمدت زیادی در یک جا بمانند، در زمین فرو خواهند رفت و به همین علت همیشه باید در حرکت باشند. دلیل اینکه آنها نورانی نامیده میشوند این است که همهی این ارواح، از خود نوری را ساطع میکنند که مطابق با احساسات و افکارشان رنگهای متعدد و متفاوتی را به خود میگیرد.
سهگانهی تسخیرگر، بهعلت جهانسازی قدرتمند و شخصیتهای داستانی جذابش مورد تحسین بسیاری از منتقدین قرار گرفته است و جلد اول این سهگانه، توسط School Library Journal بهعنوان یکی از بهترین کتابهای سال انتخاب شد.
کتاب سهگانهی تسخیرگر ۲: برزخ رهاشدگان برای چه کسانی مناسب است؟
مخاطبین اصلی این کتاب، نوجوانان علاقهمند به داستانهای علمی-تخیلی و کسانی هستند که به داستانهایی که در جهانهای فانتزیِ خاصِ خود روایت میشوند علاقه دارند.
در بخشی از کتاب سهگانهی تسخیرگر 2: برزخ رهاشدگان میخوانیم
مری در جوابش میگفت: «یه دنیا روح میبینم.» اسپیدو نمیدانست منظور مری از این ارواح در حقیقت همان آدمهای زنده بود. جهان زندهها بهراستی ناپایدار بود. هیچچیز در آن باقی نمیماند، نه مکانها، نه آدمها. جهانی پر از دغدغههای بیهوده که همیشه درنهایت به یک چیز ختم میشد. یک تونل و بعد هم تسلیم. مری با خوشحالی با خود فکر کرد خب، نه همیشه. نه برای همه.
هر بار مری میگفت چقدر خوشبختاند که اینجا در برزخ گمشدگان هستند، اسپیدو جواب میداد: «هنوز هم ترجیح میدم زنده باشم.»
مری به او یادآوری میکرد: «اگه زنده مونده بودم، الان مدتها بود که مرده بودم... تو هم به احتمال زیاد یه حسابدار چاق کچل بودی.»
بعد از آن اسپیدو به بدن لاغر و خیسش نگاه میکرد تا به خودش اطمینان خاطر بدهد که اگر زنده مانده بود، هیچوقت چاق و کچل نمیشد. لباس شنایی که در آن مرده بود، همیشه خیس بود و از آن آب میچکید. اما مری بهتر میدانست. بزرگسالی میتواند بدترین بلاها را سر بهترین آدمها بیاورد. مری با تمام وجود ترجیح میداد همیشه پانزدهساله بماند.
مری لحظهای مکث کرد تا خودش را برای ملاقات با نورانی تازهوارد آماده کند. خودش شخصاً این کار را میکرد. شیوهی کارش چنین بود و این کمترین کاری بود که میتوانست بکند. اول خودش از سفینه پایین میرفت. پیراهن مخمل سبز پیکر باریک و لاغرش را میپوشاند، موهای مسیاش را به زیبایی هرچه تمام روی شانههایش ریخته بود. از روی سکوی شیبدار سفینهی هیدروژنی غولپیکر پیاده میشد. مری کارش را اینطور انجام میداد، شیک و باکلاس. این روش مخصوص او بود. همهی تازهواردها از همان لحظهی اول دیدار با مری میدانستند او تکتک بچههای تحتسرپرستیاش را دوست دارد و زیر نظر و حمایت مقتدرانهی مری جایشان امن است.
بله
























