کتاب هیولای دریا؛ افسانه ساحل خوف نوشتهی تامس تیلر جلد نخستِ مجموعهای معمایی و فانتزی است که در شهری ساحلی رخ میدهد. هربی تلاش میکند به دختری جوان در یافتن والدینش کمک کند و همین موضوع آنها را درگیر ماجراهای هیولایی میکند که در همان نزدیکی است.
دربارهی هیولای دریا؛ افسانه ساحل خوف:
این رمان دربارهی هربرت لمون است که بیشتر او را هربی صدا میزنند. او مسئول اشیای مفقودی در هتل بزرگی به نام نوتیلوس است. هربی بهتر از هر شخص دیگری میداند که بازگرداندن چیزهای از دست رفته و گمشده به صاحبان قانونی آنها تا چه اندازه میتواند سخت باشد، مخصوصاً وقتی شئ گمشده یک دختر باشد! هیچکس نمیداند که دوازده سال پیش چه اتفاقی برای والدین ویولت افتاده است، اما هربی دیگر وارد این ماجرا شده و باید به او کمک کند. شخصیتهای اصلی رمان هیولای دریا؛ افسانه ساحل خوف (Malamander) متوجه میشوند که ناپدید شدن والدین ویولت ممکن است ارتباطی با هیولای دریایی داشته باشد، هیولایی افسانهای که همه از وجود او خبر دارند.
تامس تیلر (Thomas Taylor) شهری خیالی به نام ایری را خلق کرده است، شهری که انسانهای عجیب و غریب بسیاری در خود دارد و هر کدام از این افراد بنابر دلایل مختلفی به دنیال هیولای دریایی هستند. افسانههای بسیاری وجود دارد که میگوید تخم ماهیهای این هیولا میتواند آرزوها را برآورده سازد.
با این اوصاف، زمانی که هربرت برای یافتن والدین ویولت تلاش میکند با انسانهای مختلفی روبرو میشود که هر کدام برای هدفی در جستوجوی هیولای دریایی هستند. آیا هربرت و ویولت میتوانند بفهمند چه بر سر پدر و مادر این دختر جوان آمده است؟
با مجموعه ساحل خوف بیشتر آشنا شویم:
این مجموعهی شگفتانگیز سهگانهای فانتزی و معمایی است که با داستان جذاب خود شما را وارد دنیایی عجیب میکند. لازم به یادآوری است که اتفاقات هر سه رمان در شهر ساحلی ایری رخ میدهد و ساکنان این شهر با اتفاقات عجیبی درگیر میشوند.
نکوداشتهای کتاب هیولای دریا:
- این داستان اولین کتاب از سهگانهای عجیب و غیرمنتظره است. تصور کنید لاوکرفت با جان بلیرز تلاقی پیدا کرده است، اثری سرگرمکننده، مبهم و رمزآلود است. (Kirkus Reviews)
- این روایت سریع شامل شوخ طبعی ظریف، بازی هوشمندانه با کلمات و جزئیات غنی سینمایی است که توسط تصاویر سیاه و سفید و نقشه ارتقا یافته است. شخصیتهای رنگارنگ، فضای قابل لمس، تماسهای نزدیک و برخی از سوالاتی که عمدا بیپاسخ رها شدهاند (چگونه هربی کوچک در یک جعبه لیمو در دریا شسته شد و هنگامی که پدر و مادر ویولت قایق پارویی را برای یافتن او به دریا بردند چه اتفاقی برایشان افتاد؟) یک داستان تخیلی عامهپسند. (School Library Journal)
کتاب هیولای دریا؛ افسانه ساحل خوف مناسب چه کسانی است؟
مطالعهی این رمان جذاب و خواندنی به نوجوانان علاقهمند به داستانهای تخیلی و معمایی توصیه میشود.
تامس تیلر بیشتر آشنا شویم:
این نویسنده که در سال 1973 به دنیا آمده است، به عنوان طراح جلد هری پاتر و سنگ جادو شناخته میشود. او در دانشگاه آنگلیا روسکین تحصیل کرد و پس از آن، در کتابفروشی مخصوص کودکان کار خود را آغاز نمود. کمی بعد تیلر در انتشارات بلومسبری به عنوان طراح جلد استخدام شد و در کنار تصویرگری کتابهای کودک، نویسندگی را هم ادامه داد.
در بخشی از کتاب هیولای دریا میخوانیم:
اتاق بزرگ پشت در با پردههای خاکگرفتهای که پنجرهها را پوشانده و بههمریختگیای که مثل موج روی زمین را گرفته، پر شده است. پرتو مخروطیشکلی از نوری سرد که ذرات گردوخاک در آن میچرخد، از سقف بر روی یک میز دایرهشکل، وسط اتاق پایین میآید. در کنار میز روی ویلچری از جنس برنز درخشان و حصیر، خانم پیری با یک کلاه نشسته است.
طوریکه سر پُرچینوچروکش از زیر پیراهن بلند ابریشمی گرانقیمتش بیرون زده، من را یاد لاکپشت میاندازد. او با اشارۀ دست چنگالمانندش من را به داخل دعوت میکند و در پشتسرم میچرخد و بسته میشود.
لیدی کراکن که من را مردد کنار در میبیند، میگوید:
«اوه، آقای لمون! مثل علامت سؤال همون جا کنار در واینستا پسرجون. بیا نزدیکتر!»
همانطورکه جلو میروم، کلاه مخصوص مسئول اشیای گمشده را از سرم برمیدارم. بند کشی کلاه غژغژ میکند و نزدیک است چشمم را درآورد.
من که چشمم را میمالم و سعی میکنم تعظیم کنم، میگویم:
«خانوم... ، چیزه... ، لیدی... ، مادام!»
لیدی کراکن بلندبلند میخندد:
«نیازی به این کارها نیست! بیا پشت میز. آقای لمون، به من بگو اینجا چی میبینی؟»
بله





















