خیلی کتاب جالب و آموزنده ای بود، نویسنده به نحوی کتاب رو نوشته که خواننده رو با داستان همراه میکنه. تغیر دیدی که این داستان به خواننده میده واقعا ارزشمنده. مثلا ابتدای داستان با این جمله شروع میشه: "ایوان ایلیچ هم مرد" یک جمله ی خبری رسمی که بعد از شنیدنش افراد حاضر در جمع کمی سکوت کردن و بعد از چند ثانیه به کارشون ادامه دادن. اما ایوان ایلیچ وقتی در بستر بیماری بود و با مرگ دست و پنجه نرم میکرد مدام زندگیش رو با خودش مرور میکرد و اشتباهاتی که در مسیر زندگی کرده بود رو به خاطر میاورد، که یکی از اونها اهمیت زیاد دادن به چیزها یا حتی کسانی بود که الان که در بستر مرگ بود هیچ کدوم به دادش نمی رسیدند. در واقع کتاب نشون میده که ما چقدر زندگی رو به خودمون سخت میگیریم، ولی در نهایت هرکسی با هر جایگاهی باشیم به مرگ منتهی میشیم و این اتفاق که ممکنه برای خودمون سخت و ناراحت کننده باشه برای بقیه خیلی هم مهم نیست.
درونمایه و مضمون اصلی
ایوان ایلیچ قاضیای موفق و اهل ظاهر که زندگیاش را طبق انتظارات جامعه و قواعد رایج "موفقیت" پیش برده است. اما با ابتلا به بیماریای لاعلاج، با واقعیتی هولناک روبرو میشود: مرگ. اینجاست که زندگی او زیر سوال میرود و همهی آنچه ساخته، پوچ جلوه میکند. مضمون اصلی:
معنای واقعی زندگی و مرگ
دورویی و بیرحمی جامعه
بحران وجودی و اضطراب مرگ
رهایی از رنج از طریق صداقت درونی و پذیرش
۲. شخصیتپردازی
ایوان ایلیچ نماینده انسان معمولی مدرن است: پیرو ظواهر، نگران قضاوت دیگران و غافل از حقیقت. تولستوی، تحول شخصیتی ایوان را از انسانی سطحی به فردی که در واپسین لحظات به نوعی روشنی و صلح درونی میرسد، بهتصویر میکشد.
گریاسیم، خدمتکار سادهدل و روستایی، ضدقهرمان داستان است؛ با رفتاری صادقانه، مهربان و خالی از تظاهر، نماد زندگی اصیل و طبیعی است. مقایسه او با سایر شخصیتهای سطحی، مانند همسر ایوان یا همکارانش، تضاد میان صداقت و ریا را عمیقتر میکند.
۳. سبک و زبان نوشتار
تولستوی در این داستان از نثری بسیار ساده اما عمیق استفاده کرده است. او بدون زرق و برق، به درونیترین ترسهای انسان نزدیک میشود.
بسیار زیبا و تاثیر برانگیز اولین کتابی بود که از آقای تولستوی خوندم و مفهوم جدیدی از مرگ وزندگی رو درک کردم انسانی موفق و کوشا البته از نظر خودش که در اوج به زمین میخوره امید داره رها بشه میجنگه و در پی تلاش نا موفقش شکست رو می پذیرد وآماده سفر نهایی میشه این پروسه برای همه انسان ها در حال تکرار هست ولی ما نخواستیم قبولش کنیم واقعیت زندگی وفنا پذیر بودنش با قلم قوی آقای تولستوی به نمایش در اومده و ایوان ایلیچ وقتی متوجه خطاهای خودش میشه رنج تموم میشه و من چقدر گریه کردم دومین کتابی بود که چنین تاثیری در من داشت ممنون از کتابراهی های عزیزم بابت خدمات ارزشمندشان در این اپلیکیشن که ما رو دور هم جم کردن و باعث گسترش فرهنگ کتابخوانی شدن
این اولین کتابی بود که از جناب تولستوی مطالعه کردمکتاب خوبی بود کسل کننده نبود، برداشت من این بود که انسان گاهی خودش رو خیلی موفق و زندگیش رو بی عیب و نقص میبینه درصورتی که پس از گذشت زمان طولانی به این پی میبره که انچه تصور میکرده نبوده و در آن زمان هم نمیخواد همچین اتفاقی رو قبول کنه چون عمر و زمانش رو پای کارها و چیزهای اشتباه گذاشته و قبول کردن این اشتباهات براش سخته . و اینکه چه کسانی رو به عنوان خانواده درکنار خودت تا اخر عمرت انتخاب میکنی خیلی مهمه چون تاثیر مستقیم و زیادی روی آینده میگذارند و این انتخاب فقط در چهارچوب حفظ آبرو و نمای ظاهری خلاصه نمیشه
بسیار تاثیرگذار بود برای من ظاهر و موقعیت اجتماعی ممکنه بر قضاوت ما در مورد درست بودن جهت و شیوه زندگیمون اثر بذاره و ما رو به اشتباه بندازه ولی متاسفانه ممکنه تا لحظه احتضار به خودمون نیایم. دومین نکته اینه که ما ممکنه به دلیل غرق شدن در کار به زندگی شخصیمون رو فراموش کنیم یا نادیده بگیریم ولی حسرتش رو بعدها بخوریم. ایوان ایلیچ مصداقی از این اشتباه بود. اون حتی از کار به عنوان یه مُسکن برای رابطه بدی که با همسرش داشت استفاده میکرد، به جای اینکه بیاد این مشکل رو حل کنه.
نوعی نگاه به مرگ و تجربه مواجهه با مرگ بود، البته بنظرم نوع مواجهه با مرگی که داستان روایت میکرد عمومیت نداشت و فقط یک نوع از زندگی خاص بود. فقط کلیت موضوع که به یکباره آدم نیست میشه و همه چی تمام میشه بدون هیچ ادامه ای عمومیت داشت و نحوه روایتش قشنگ بود، ولی روبرویی اطرافیان با این مرگ رو در این داستان عمومی ندیدم و به خانواده ای خاص با روابط خاص مربوط بود.
این اولین کتابم بود که خوندم، چقدر کتاب خوندن میتونه خوب باشه مگه من چقدر میتونم زندگی کنم تا تجربیات ایوان ایلیچ رو به دست بیارم، تجملات و تمام چیزهایی که فکر میکنیم چقدر میتونه مارو سرخوش کنه خیلی راحت با یک مریضیه سخت میتونه پوچو تو خالی بشه، با ارزشترین لطف خداوند سلامتی و انسانیته و در آخر مرگ روشنایی هست نه تاریکی
کتابی بسیار عالی از هر لحاظ که واقعیت های زندگی رو هر چند تلخ بیان می کنه. این کتاب به ما میگه که واقعیت زندگی رو به جای این که ازش فرار کنیم باهاش مواجه بشیم و قبول کنیم. داستان هایی که آخر این کتاب هم اومده محشر بودندر کل عالی و تاثیر گذار
کتابی از تولستوی که راجع به انسان و تلاش ها برای زندگی و آرمانهایی که ناگهان با بیماری و مرگ مواجه میشود. ارتباط انسانی تحت تاثیر مسائل مالی و شرایط زندگی متفاوت میشود ودید و آگاهی جدیدی را بوجود می آورد. در نهایت پذیرش مرگ وشاید رستگاری را در پی دارد.
کتاب خوبی بود و تولستوی ما را به سوالی که از اول ذهن بشر درگیر کرده میبرد که مرگ چیست و ایوان ایلیچ هم مشابه همه ما در آخر با سوالی دردناک مواجه میشود که آیا ارزش زندگی درک کرده یا نه هر چند که نتونست خودش هم بفهمه درست مثل خود ما
این کتاب به زیباترین قلم ممکن نوشته و ترجمه شده است. نکات ظریفی در آن نهفته که بسیار قابل تامل است. فداکاری تم اصلی این کتاب است چیزی که در واژه هایش حس نمیکنید و حتی آن را احساس میکنید. من خواندن این کتاب زیبارا به همه توصیه مینمایم.
کتابی آموزنده که میگوید در لابه لای هیاهوی برای زیستن زندگی باید کرد، زیرا مرگ مهمان ناخواندهای است که بدون دعوت وارد میشود و درک خواهی کرد که هیچ چیز ارزش این را ندارد که بابتش وجود خویش را بیازاریم.
بسیار خوب بود وآموزنده مخصوصا دوداستان آخر کتاب که به سادگی وروانی بزرگترین سوال ذهن انسان را جواب میداد که برخی فلاسفه با بازی باکلمات نمیتونن شخصی را که از آنها این سوالها را کرده قانع کنن
باتشکر از کتابراه
سلام واقعا کتاب عالی بود من چون اقای مهران مدیری در برنامه کتاب باز اقای سروش صحت معرفی کردند خوندم لذت بردم ابتدا به خاطر اسمها گیج شدم ولی بعد روان و قابل فهم شد
به نظر من، خیلی دیدگاه آدم رو تغییر میده، باید بدونی که از هر لحظه زندگیت لذت ببری و از داشته هات برای حال استفاده کنی و نه آینده نامعلوم و غیر قابل پیش بینی. و ممنونم از کتابراه