میکائیل کوریا در کتاب تاریخ مردمی فوتبال، تاریخچهای مردمی و برآمده از طبقات پایین جامعه را دربارهی این ورزش محبوب ارائه میدهد. سرگذشتی که اگرچه در بسیاری موارد خرابکارانه یا کثیف بهنظر میرسد، اما باقیماندنی، همداستانِ بسیاری از اعتراضات سیاسی - اجتماعی و حقیقت محض است!
دربارهی کتاب تاریخ مردمی فوتبال
کتاب تاریخ مردمی فوتبال (Une histoire populaire du football) اثر میکائیل کوریا (Mickaël Correia) تاریخچهی سیاسی و اجتماعی بسیار کاملی را از ورزش پرطرفدار فوتبال ارائه میدهد؛ اما با رویکردی بسیار جالب، یعنی از دید مردم و برای مردم! نویسنده داستان مفصلی را از پیدایش فوتبال تا آنچه امروز شاهد آن هستیم، روایت میکند؛ از انگلستان تا فلسطین، از آلمان تا مکزیک، از برزیل تا مصر، از فرانسه تا آفریقای جنوبی. در این کتاب خواهید خواند که فوتبال فقط یک تجارت نبوده و نیست؛ بیش از یک قرن است که این ورزش پرطرفدار تبدیل به ابزار قدرتمندی برای رهایی کارگران، فمینیستها، فعالان ضداستعماری، جوانان ساکن محلههای کارگرنشین و تمامی معترضان در سراسر جهان شده است.

میکائیل کوریا از دستمزدهای بسیار بالای بازیکنان، حضور همه جانبهی سرمایهگذاران و حامیان مالی، فساد نهادهای بینالمللی و تورم وحشتناک حق پخش تلویزیونی بازیها میگوید. فوتبال امروز مظهر بدترین افراط و تفریط سرمایهداری لجامگسیخته است. در عصر حاضر دیگر تجارت فوتبال و چارچوب نهادی برای آن در کار نیست، بلکه فوتبال یک وسیله است و شاید بسیاری از طرفداران این ورزش نیز در حکم بازیچههایی در دستانی قدرتمندتر هستند. کتاب تاریخ مردمی فوتبال به شما نشان میدهد فوتبال به اندازهی برگههای رأی مردمی قدرتمند است و بسیاری از آرزوهای مردم را در طول تاریخ برآورده کرده، این بازی فقط 90 دقیقه نیست، بلکه بسیار طولانیتر و بخشی از یک بازی سیاسی جذاب و بزرگتر است!
در کتاب تاریخ مردمی فوتبال، نویسنده سرنوشت کسانی را روایت کرده است که با انجام روزانهی این ورزش محبوب، چه به صورت حرفهای و در جایگاه آماتور، برای مدتی طولانی به واسطهی تیمهای معروف، محبوب و اسطورههای طلایی تحتالشعاع قرار گرفتهاند، بازیکنان و مربیانی بزرگ، افرادی چون دیهگو آرماندو مارادونا که به حتم نام آنها را شنیدهاید و از خواندن آنچه در پس پرده بر آنها گذشته، شگفتزده خواهید شد. کوریا همچنین با دید باز و نگاهی مخالف، کلیشههای مربوط به هواداران فوتبال را بررسی کرده است. داستان حیرتانگیز ضدفرهنگهای فوتبالی که پس از جنگ جهانی دوم متولد شدند، از هولیگانهای انگلیسی و بسیاری از وحشیگریها و خرابکاریهایشان گرفته تا اولتراهایی که در بهار عربی 2011 نقش محوری داشتند. شاید بسیاری از این داستانها را خوانده یا شنیده باشید اما ویژگی بارز آنچه در کتاب پیش رو نقل شده این است که تمام این وقایع از دید تودههای مردمی بررسی و شرح داده شدهاند.
کتاب تاریخ مردمی فوتبال در پنج فصل به رشتهی تحریر درآمده است. فصل اول به مقاومتهای طبقهی کارگر در مقابل نظام بورژووایی اختصاص دارد. اینکه چطور ورزش فوتبال از دل طبقات کارگر و بهعنوان یک دلخوشی در روزهای سخت، شکل گرفت. کوریا در فصل دوم به نظامهای دیکتاتوری و سایهی آنها بر این ورزش محبوب پرداخته. از حکومت ژنرال فرانکو در اسپانیا گرفته تا فوتبال سرکش شوروی و نقش ضدفاشیستیای که این ورزش در برههای مهم از تاریخ ایفا کرد. فصل سوم کتاب به رسوایی استعمار اختصاص دارد. حالا وقت آن رسیده که فوتبال به وسیلهای برای آزادی ملی تبدیل شود و باشگاهها مراکز اعتراض مردمی باشند که تحت سلطهی استعمار قرار گرفتهاند. فصلهای چهارم و پنجم نیز، مسئلهی هواداری و طرفداران فوتبال را شرح دادهاند که شاید بتوان آنها را از مهمترین جنبههای این ورزش برشمرد. بهطور کلی میکائل کوریا با ارائه داستانی از زبان طبقات فرودست جامعه و با تلاش برای یادآوری نام همهی قهرمانان این حماسه، به خوانندگان میگوید که فوتبال به همان اندازه که میتواند برانداز و خشن باشد، مهربان و سخاوتمند نیز هست! چه بخواهیم و چه نخواهیم، این ورزش محبوب است، همچنان دلخوشی بسیاری از طبقات جامعه محسوب میشود و احتمالاً بر محبوبیتش افزوده خواهد شد!
علی انتصاریپور کتاب تاریخ مردمی فوتبال را از فرانسه به فارسی برگردانده و نشر افکار آن را منتشر و روانهی بازار کتاب کرده است.
کتاب تاریخ مردمی فوتبال برای چه کسانی مناسب است؟
اگر شما هم از طرفداران ورزش محبوب فوتبال هستید و به خواندن کتابهای تاریخی نیز علاقه دارید، پیشنهاد میکنیم مطالعهی این کتاب را از دست ندهید.
در بخشی از کتاب تاریخ مردمی فوتبال میخوانیم
نیوکمپ، پناهگاه مقاومت ضدفرانکیست
ژوزف سوله ایساباته، تاریخنگار، روایت میکند: «در تمام سالهای 1950 که رئال مادرید در قدرت بود، افسی بارسلون خود را چونان ابزار مقاومت اجتماعی-سیاسی مینمایاند و تنها باشگاهی بارسلونایی نبود، بلکه بهگونهای باشگاه کاتالونیایی شد.» درحالیکه فرانکو در تلاش برای ابزارسازی فوتبال برای خالی کردن توده از سیاست و تغییر جهت مطالبات خودمختارانه بود، حمایت از بارسا بهتدریج به شکلی از موضعگیری ضدفرانکیستی مردمی بدل شد که برای هر اسپانیایی، از هر طبقهی اجتماعی، مقدور بود.
وقتی باشگاه کاتالان در مقابل رقیب مادریدی قرار گرفت، سکوها به راه فراری برای تمام جامعهی خفقانزده از وحشت فرانکیستها تبدیل شده بود. لوئیس فلاکر، جامعهشناس و هوادار بارسا، مینویسد: «آنوقتها که نمیتوانستید در خیابان «فرانکو، قاتل!» را فریاد بزنید، آدمها بازیکنان رئال مادرید را هو میکردند. موضوعی روانشناختی است؛ اگر تو نتوانی سر پدرت داد بزنی، سر کس دیگری فریاد میکشی.» فرای بُعد نمادین مقاومتِ خاصِ باشگاه کاتالانی، قدرت جذب «افسی بارسلونا» ناشی از توانایی آن برای تبدیلشدن به نیرویی متحد و عامل انسجام اجتماعی در حکومتی است که برای از بین بردن همبستگی افراد جامعه میکوشید. از بعد از سالهای 1950، نزدیک دو میلیون مهاجر آمده از جنوب اسپانیا، در کاتالونیا که در اوج رونق صنعتی بود، سکونت کردند. از دید فرانکیستها، این مهاجرت اقتصادی راهی برای تعدیل استقلالطلبی کاتالانها بود و مقامات ورزشی انتظار داشتند که باشگاه «رئال دپرتیوو اسپانیول بارسلون»، پرچم فوتبالی هویت ملی اسپانیا در کاتالونیا، این مهاجرین جدید را بپذیرد. اما در مقابل، بارسلونا بازیگر فرهنگی بسیار قویای بود که افراد جدید را به بهترین شکل با کاتالونیا سازگار میکرد. یکی از هواداران بلوگرانا میگوید: «حمایت از بارسلونا تنها راه برای این بود که زندگی فراتر از میانمایگی را حس کنیم؛ در دنیای بسیار بزرگتری غوطهور شویم؛ و بیهراس از مجازات، قادر به گریه و خنده باشیم. همچنین، روشی است برای تشکر از کاتالانها بابت پذیرفتنمان، چرا که مهاجرانِ ناسپاس و ناکارآمد نمیتوانند مدت طولانی اینجا زندگی کنند. بهلطف بارسا، مهاجر میتواند یکشنبهها سرش را بالا بگیرد و بگوید من کاتالان هستم که از آندلس میآیم.»
بله
















