مت هیگ در کتاب کتابخانه نیمه شب، خواننده را به سفری تخیلی در سرزمینِ احتمالات مختلفِ زندگی میبرد. این رمان تخیلی، داستانِ زندگی دختری به نام نورا سید را روایت میکند که میتواند در کتابخانهای خیالی نتایج تمام تصمیمات احتمالیاش را ببیند و چندین زندگی مختلف را تجربه کند. این اثر افتخارات زیادی از جمله جایزهی بهترین کتاب داستانیِ گودریدز را کسب کرده است.
دربارهی کتاب کتابخانهی نیمهشب
احتمالاً روزی همهی ما بر سر دوراهیِ سختی قرار گرفتهایم و آرزو کردهایم مثل فیلمهایی با دو پایان متفاوت، نتیجهی هردو تصمیمِ خود را ببینیم و بعد گزینهی بهتر را انتخاب کنیم. حال اگر بلندپروازتر باشیم از دو انتخاب فراتر میرویم و دوست داریم بسیاری حرفهها را در زندگی بلد باشیم و خیلی از شغلها و ماجراجوییها را امتحان کنیم، اما عمر کوتاه است و ما فقط یک بار در این جهان زندگی میکنیم. اما نورا، شخصیتِ اصلیِ رمان کتابخانهی نیمهشب (The Midnight Library)، این شانس را دارد تا در جایی بین مرگ و زندگی به تمام انتخابهای خود دسترسی داشته باشد و زندگیهای موازی را تجربه کند.
نورا چنان غرق در ناامیدی است که میخواهد به زندگی خود پایان دهد، اما زندگی همیشه در لحظههای بحرانی آدم را غافلگیر میکند. جایی در مرز بین خیال و واقعیت، دری به روی نورا گشوده میشود. کتابخانهای بسیار عظیم که هر کتابِ آن داستانِ زندگیای را روایت میکند که نورا میتوانست تجربه کند. او بهعنوان اولین انسان فرصتِ این را دارد که در جلد هزاران نفری زندگی کند که دوست داشت باشد. نورا بعد از دیدنِ این احتمالات میتواند قضاوت کند که آیا در این زندگیها راضی و خوشحال است یا نه. او حتی چنین فرصت شگفتانگیزی دارد که اشتباهاتش را اصلاح کند و در نهایت، به بهترین انتخاب برسد.
اصلیترین سوالی که مت هیگ (Matt Haig) در کتاب کتابخانهی نیمهشب مطرح میکند این است که اگر قدرت اختیاری بیحدومرز داشته باشیم، بهترین انتخاب برای زندگی ما چیست؟ آیا نورا با وجود چنین فرصتی میتواند تصمیمات بهتری برای زندگیاش بگیرد؟
انتشارات کتاب کوچه این رمان را با ترجمهی فائزه فرهادی چاپ و منتشر کرده است.
جوایز و افتخارات کتاب کتابخانهی نیمهشب
- از پرفروشترینهای نیویورک تایمز
- برنده جایزهی گودریدزِ سال 2020 برای بهترین رمان
- منتخبِ باشگاه کتاب «صبح بهخیر آمریکا»
- کتاب برتر به انتخاب اعضای LibraryReads
- منتخبِ Independent بهعنوان یکی از ده کتاب برتر سال
- جزو بهترین کتابهای سال از دیدگاه آمازون، واشنگتنپست، کتابخانهی عمومی نیویورک و...
نکوداشتهای کتاب کتابخانهی نیمهشب
-
پر از نبوغ و شگفتی. (جوآنا کانن)
-
رمانی بسیار بدیع و تأملبرانگیز. (Independent)
-
این کتاب همچون پاداشی است برای کسانی که آن را از قفسهی کتابها انتخاب میکنند. (پابلیشرز ویکلی)
-
کتابخانهی نیمهشب نوشتهی مت هیگ، داستانی قدرتمند و نشاطآور دربارهی پشیمانی و انتخابهایمان در زندگی است. (آلیس هافمن)
-
نورا میتوانست یک یخچالشناس، شناگر المپیک، ستارهی راک و... باشد. اکتشافات او در فانتزیِ تخیلیِ متهیگ تبلور مییابد. (کریستین ساینس مانیتور)
-
آیا واقعاً اگر بتوانیم در زمان به عقب برگردیم، انتخابهای بهتری خواهیم داشت؟ کتاب تأملبرانگیز مت هیگ، دقیقاً دربارهی این موضوع بحث و رابطهی ما را با حسرت بررسی میکند. (Harper's Bazaar)
کتاب کتابخانهی نیمهشب برای چه کسانی مناسب است؟
اگر شما هم اهل تجاربِ ناشناختهها و طرفدارِ رمانهای فانتزی-تخیلی هستید، این کتاب برای شماست.
در بخشی از کتاب کتابخانه نیمه شب میخوانیم
او هنگام زندگی با ایزی در توتینگ با دن آشنا شده بود. لبخندی بزرگ و تهریش داشت. در ظاهر شبیه مجریهای تلویزیونی بود؛ بامزه و کنجکاو. او همیشه زیاد مینوشید، اما از خماری بعد از نوشیدن در امان بود.
در دانشگاه در رشتهی تاریخ هنر درس خوانده بود. اما برای یک برند تولید مواد پروتئینی کار میکرد. هرچند، او یک رؤیا داشت. او رؤیای این را داشت که در روستا یک میخانه بزند و در آنجا زندگی کند. رویایی که میخواست نورا را هم در آن سهیم کند. و او با شور و شوق در آن رؤیا گرفتار شد. نامزد کرد. اما ناگهان فهمید که نمیخواهد با او ازدواج کند. در درون خود، از اینکه به یکی مثل مادرش تبدیل بشود، وحشت داشت. نمیخواست که ازدواج والدینش را تکرار کند.
او همچنان که با احساسی توخالی به کتاب پشیمانیها خیره شده بود، به این فکر کرد که آیا پدر و مادرش عاشق همدیگر بودهاند یا فقط طبق غریزهیشان با نزدیکترین فردی که با او رابطه داشتند ازدواج کردند. مانند همان بازی که وقتی آهنگ قطع میشود تو نزدیکترین فرد در دسترس را میگیری.
او هیچوقت دوست نداشت در آن بازی شرکت کند.
برتراند راسل جایی نوشته بود: «ترس از عشق ترس از زندگی است، و کسانی که از زندگی میترسند از سه جهت مردهاند.» شاید مشکل او هم همین بود. شاید او از زندگی کردن میترسید. اما برتراند راسل ازدواجهای زیاد و معشوقههای بسیاری داشت، پس شاید او کسی نبود که باید نصحیت میکرد.
بله




























