دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسن در کتاب جاده باریک آزادی، با بررسی رابطهی پیچیدهی آزادی و دولت میکوشند به این پرسش همیشگی پاسخ دهند که چرا دموکراسی بهراحتی از دست میرود و کشورها شکست میخورند. نویسندگان با تعریف آزادی و مرور نقش آن در تحولات تاریخی، مفهوم دولت و جامعه را پیش میکشند و آزادی را حاصل تعادل این دو میدانند؛ تنها زمانی که دولت قانونمدار و جامعه قوی باشد، راه باریکی برای آزادی باز میشود.
دربارهی کتاب جادهی باریک آزادی
آزادی، مفهومی همزاد بشر است. همان زمان که انسان به وجود آمد، آزادی هم خلق شد، اما شاید کمتر مفهومی باشد که آنقدر به انسان نزدیک و از او دور باشد. ما ذاتاً به آزادی گرایش داریم، میخواهیم کاری که که دوست داریم را انجام دهیم و نمیخواهیم به ارادهی دیگری وابسته باشیم؛ اما همیشه موانعی بزرگ بوده که انسان را از این حق محروم یا آن را تهدید کرده است. قرنها پیش، بیقانونی و جنگ تهدید اصلی آزادی بوده؛ در این هنگام مفهوم دولت شکل گرفت تا مانع از بربریت شود و به انسان امنیت ببخشد؛ اما امنیت هرگز متضمن آزادی نبوده است. توماس هابز دولت را همچون لویاتان میدانست؛ هیولایی شیطانی که وجودش برای کنترل و نظم الزامی است. از نظر هابز هرکسی غیر از بربرها بر مردم حکومت کنند، از وضعیت بدون دولت و بدوی بهتر است، اما اگر وضعیت دولت اینگونه باشد، بهراحتی به دیکتاتوری منتهی میشود و خود به بزرگترین ناقض آزادی و سیستمی سرکوبگر تبدیل خواهد شد.
رابطهی پیچیدهی آزادی، قدرت و دولت در تمام این قرنها محل بحث بوده و نظریهپردازانی بودهاند که سعی کردهاند این مفاهیم را در کنار هم قرار دهند و توجیه کنند؛ از جمله اقتصاددانها و تئوریسینهای معاصر، دارون عجم اوغلو (Daron Acemoglu) و جیمز رابینسن (James Robinson). این دو در کتاب جادهی باریک آزادی (The Narrow Corridor)، برای یافتن راهحل این تنگنا، بحث جامعه را پیش میکشند و میگویند این جامعه است که میتواند قدرت دولت را کنترل و مهار کند. آنها معتقدند آزادی به دولت نیاز دارد، ولی از سوی دولت به مردم داده نمیشود. بلکه این جامعه است که آزادی را به دست میآورد و دولت را وادار میکند تا از آن محافظت کند و ترویجش دهد.

در افسانهی معروف گیلگمش، گیلگمش پادشاهی قدرتمند و سفاک است. دست به هر جنایتی میزند و هیچکس توان ایستادگی در برابر او را ندارد. تا اینکه مردم از خدایان میخواهند آنها را از دست او نجات دهد. خدا همزادی قدرتمند به نام انکیدو خلق میکند تا گیلگمش را مهار کند. انکیدو ابتدا در برابر گیلگمش میایستد و هیمنهی او را میشکند، اما در نهایت این دو باهم همدست و همپیمان میشوند و با یکدیگر دست به جنایت میزنند. دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسن در کتاب جادهی باریک آزادی، این افسانه را تمثیلی از رابطهی آزادی و بربریت و دولت میدانند.
وقتی بیقانونی و بربریت انسانها را به ستوه آورْد، آنها موجودی قدرتمند به نام دولت خلق کردند که آنها را نجات دهد، اما دولت که قدرتی بیحدوحصر داشت با همان بربریت همدست شد و آزادی مردم را نشانه رفت، آنها را زندانی و شکنجه کرد و به قتل رساند. بهزعم عجم اوغلو و رابینسن، برای نجات از این شرایط باید جامعه را تقویت کرد. وقتی شهروندان در امور سیاسی مشارکت کنند، فعال باشند و بهموقع بسیج شوند، دولتمردان را پاسخگو کنند، و در صورت لزوم دولت را خلع کنند، در آن صورت دولت دیگر شبیه انکیدو نخواهد بود. از این پس دولت ملزم به پاسداری از آزادی میشود یا به تعبیر فوکویاما «حاکمیت قانون و حکومت پاسخگو» روی کار خواهد آمد. آزادی محصول تعادل جامعهای قوی و دولتی قانونمدار است. اما این تعادلی ظریف و شکننده است. شهروندان باید همیشه مراقب باشند تا این راه باریک مسدود نشود.
جادهی باریک آزادی را انتشارات دنیای اقتصاد با ترجمهی پویا جبلعاملی، محمدحسین باقی و جواد طهماسبی ترشیزی منتشر کرده است.
جوایز و افتخارات کتاب جادهی باریک آزادی
- یکی از بهترین کتابهای سال 2019 به انتخاب فایننشال تایمز؛
- از بهترین کتابهای سال به انتخاب Kirkus Reviews؛
- نامزد جایزهی لیونل گِلبِر.
نکوداشتهای کتاب جادهی باریک آزادی
-
شگفتانگیز! (ساتیا نادلا، مدیرعامل مایکروسافت)
-
کتاب جادهی باریک آزادی پر از جزئیات جذاب و جملات قصار درخشان است... اثری هوشمندانه و بهجا! (نیوزویک)
-
چرا توسعه و استمرار لیبرال دموکراسی آنقدر سخت است؟ از بهترین کارهایی که به این موضوع پرداخته، کتاب جادهی باریک آزادی از دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسن است که با فراست تمام به این پرسش پاسخ داده است. (فرید زکریا)
کتاب جادهی باریک آزادی برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب به پژوهشگران و علاقهمندان به علوم سیاسی، اقتصاد و فلسفهی سیاسی توصیه میشود.
با دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسن بیشتر آشنا شویم
دارون عجم اوغلو (متولد 1967) اقتصاددان آمریکایی-ترک، مؤلف و استاد دانشگاه است. او دکترای اقتصادش را از دانشکدهی اقتصاد لندن گرفته و استاد دانشگاه امآیتی است. عجم اوغلو در زمینهی اقتصاد سیاسی تخصص دارد و مقالات و آثار متعددی در این مورد به انتشار رسانده؛ ازجمله کتابهای «ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی» و «چرا کشورها شکست میخورند؟» او از شاخصترین نظریهپردازان اقتصادی آمریکا محسوب میشود و توانسته جایزههای معتبری همچون مدال جان بِیتس کلارک و جایزهی جان فون نیومان را به دست آورد.
جیمز آ. رابینسن، اقتصاددان و نظریهپرداز علوم سیاسی، در 1960 در بریتانیا به دنیا آمد. او از دانشگاه ییل دکترای اقتصاد گرفته و استاد فعلی دانشگاه شیکاگو است. رابینسن عموماً بر موضوعاتی همچون اقتصاد تطبیقی و توسعهی سیاسی متمرکز است. او هشت کتاب نوشته که سه تا از آنها با همکاری دارون عجم اوغلو بوده. «آزمایشهای طبیعی تاریخ» و «نقش نخبگان در توسعهی اقتصادی» از آثار مستقل او به شمار میروند.
در بخشی از کتاب جاده باریک آزادی: ادامه پاسخ به پرسش چرا کشورها شکست میخورند؟ میخوانیم
لویاتان در غلوزنجیر به نظر دقیقا همان دولتی است که همه ما رویایش را داریم و میتوانیم بدان اعتماد کنیم. اما اگر این واقعا لویاتان در غلوزنجیر باشد باز هم اعتماد ما به او باید محدود باشد. آخرش، او لویاتان است و در غلوزنجیر باشد یا نباشد، دو صورت دارد و استبداد در دی. ان. ای. وی وجود دارد. این بدین معناست که زندگی با لویاتان کار سختی است، بهخصوص که وی ذاتا به دنبال آن است که در طول زمان پرقدرتتر شود. لویاتان تنها یک عامل نیست؛ وقتی ما در مورد لویاتان صحبت میکنیم منظورمان بیشتر نخبگان سیاسی مانند قانونگذاران، سیاستمداران یا رهبرانی است که آن را کنترل میکنند و گاهی نیز نخبگان اقتصادی است که میتوانند روی آن اثر بگذارند. اکثریت این نخبگان به همراه بسیاری دیگر که برای لویاتان کار میکنند، از قدرت گرفتن لویاتان نفع میبرند. بوروکراتهای دولتی را در نظر بگیرید که تلاش میکنند تا خدمات عمومی را به شما ارائه دهند یا فعالیتهای اقتصادی را طوری تنظیم کنند تا شما مقهور انحصارگران نشوید یا گیر فرایندهای ظالمانه وامگیری نیفتید. چرا آنها نخواهند که قدرت خودشان افزایش یابد؟ سیاستمدارانی را در نظر بگیرید که لویاتان را میرانند. چرا آنها نخواهند تا این غول دریایی تواناتر شود و تسلطش بیشتر شود؟ هرچه زندگی ما پیچیدهتر میشود، نیاز ما به حل منازعات، تنظیمگری خدمات عمومی و حفظ آزادیمان بیشتر میشود. اما از آنسو، هرچه توانایی لویاتان بیشتر شود، کنترل آن سختتر خواهد بود. درنتیجه جامعه پر قدرتتر -منظور همه مردم عادی و تمامی سازمانها و نهادهای مدنی است- نیز نیاز است تا آن را کنترل کند. این امر در اثر ملکه سرخ نمود مییابد.
اما این فراتر از ملکه سرخ است. همانطور که ما دیدهایم همکاری با یک جامعه پرقدرت میتواند اثر عمیقی بر ظرفیت دولت داشته باشد. وقتی لویاتان در غلوزنجیر شد، جامعه ممکن است به وی مهار بلندتری زند و اجازه دهد تا آن از ظرفیتش استفاده کند و چیزهایی را که شهروندانش میخواهد برای آنان تامین کند. این استراتژی «اعتماد و رسیدگی» است. اعتماد میکنی تا دولت به قدرتش برسد و درعینحال قدرت خود را افزایش میدهی تا رسیدگی کنی که از قدرتش سوءاستفاده نکند و آن را کنترل کنی. وقتی این کار انجام شد آنچنانکه در ایالات متحده و اروپای غربی شاهدش بودیم، فرایندی به پیش میرود که هم دولت در آن پرقدرت میشود و هم جامعه و درعینحال تعادلی میان قدرت این دو وجود دارد که هیچیک بر دیگری تسلط نیابد. وقتی این تعادل کار کرد، لویاتان در غلوزنجیر، نهتنها موجب پایان جنگ همه با هم میشود بلکه همچنین، ابزاری میشود برای توسعه اجتماعی و سیاسی جامعه.
بله

























