کتاب MITI و توسعه ژاپن پس از جنگ جهانی دوم نوشتهی چالمرز جانسون و دنیل اوکیتومو، مسیر توسعهی ژاپن را در چند دههی اخیر دنبال میکند و نقش انکارناپذیر وزارت تجارت و صنعت بینالملل این کشور را در این موضوع نشان میدهد. کتاب پیش رو، سیاست صنعتی ژاپنِ پس از جنگ جهانی دوم را تشریح میکند و میگوید که MITI با چه فلسفه و نگرشی این کشور ویرانشده را به یکی از برترین اقتصادهای دنیا تبدیل کرد.
دربارهی کتاب MITI و توسعه ژاپن پس از جنگ جهانی دوم
ژاپن امروز از صنعتیترین کشورهای دنیا بهحساب میآید و اقتصادی بسیار موفق و پیشرو دارد. اما همین کشور در نیمهی قرن بیستم سرزمینی ویران بود که با کمک دولتهای دیگر میتوانست معیشت مردمش را تأمین کند. درمورد اینکه ژاپن چگونه ظرف چند دهه چنین متحول شد، نظریات مختلفی وجود دارد ولی همگی آنها بر یک نکته توافق دارند: وزارت تجارت و صنعت بینالملل این کشور که اصطلاحاً MITI نامیده میشود، بخش عمدهی موفقیت ژاپن را محقق کرده است. کتاب MITI و توسعه ژاپن پس از جنگ جهانی دوم ترجمهی دو کتابِ MITI and the Japanese Miracle نوشتهی چالمرز جانسون (Chalmers A. Johnson) و کتاب Between Miti and the Market اثر دنیل اوکیتومو (Daniel I Okimoto) است. این کتاب بر روی همین موضوع متمرکز شده و کوشیده نقش محوری این وزارتخانه را توضیح دهد. کتاب پیش رو ابتدا به دورههای مختلف کشور ژاپن سرک میکشد و مسیر صنعتی و اقتصادی این کشور تا پیش از جنگ جهانی دوم را مرور میکند. در ادامه نشان میدهد که چطور MITI تشکیل شد و چه فلسفه و ایدهای در پیش گرفت؛ وزارتخانهای که با انتخاب سیاستهای صنعتی درست و سرمایهگذاری و جذب سرمایههای خارجی توانست معجزه کند و این کشور را دوباره احیا سازد.

برخلاف تصور عموم، ژاپن صنعتی شدن را از اواخر قرن نوزدهم شروع کرد. در آن دوره، این کشور که تازه قانون اساسی خود را تصویب کرده بود، بر روی صنایع سبک سرمایهگذاری کرد. چند سال بعد و در ابتدای قرن بیستم، سیاستش را تغییر داد و به سمت صنایع سنگین رفت. همین مسئله باعث شد ژاپن در جنگ جهانی هم بتواند اثرگذار باشد. درنهایت حملهی نیروهای خارجی باعث شد بخش زیادی از قدرت صنعتی ژاپن از دست برود و عملاً به وضعیت اقتصادی قرن نوزدهم برگردد. اما ژاپن جدید تسلیم شرایط نشد و نمیخواست تا ابد وابسته به غرب و کمکهای آنان بماند. ژاپنیها که تجربهی صنایع سبک و سنگین را داشتند، این بار تصمیم گرفتند سیاست صنعتی متفاوتتری در پیش بگیرند: سرمایهگذاری بر روی صنایع پیشرفته و مدرن. متولی این سیاست هم وزارت MITI بود که بهدرستی پتانسیل جامعهی خود و نیاز دنیا را تشخیص داد. با هدایت این وزارتخانه ژاپن توانست در مدت کوتاهی به یکی از پیشروترین کشورهای دنیا در زمینهی فناوریهای الکترونیکی و پیشرفته تبدیل شود؛ اتفاقی که اقتصاد آنها را متحول کرد و به رتبههای بالای دنیا رساند.
چالمرز جانسون و دنیل اوکیتومو در کتاب MITI و توسعه ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، ضمن مصاحبه با یکی از معاونین سابق این وزارتخانه، تلاش کردند رویکرد موفق آن را در صنعت توضیح دهند. کتاب در ادامه رابطهی این وزارت و بازار را هم موردبحث قرار میدهد و سیاست پویا و انعطافپذیر آن را تشریح میکند. نویسندگان به این نکته اشاره میکنند که وزارت تجارت در سالهای ابتدایی در بازار نقش کنترلگر را داشت و حضورش پررنگ بود. اما هر چه وضعیت اقتصادی ژاپن بهتر میشد و روبهپیشرفت میرفت، از حضورش در بازار کاست و به سمت نظارت رفت. درنهایت نیز به این موضوع پرداخته میشود که آیا میتوان سیاستهای MITI را در کشورهای دیگر هم پیش گرفت یا خیر.
کتاب MITI و توسعه ژاپن پس از جنگ جهانی دوم را محسن محمدی ایوانکی برای انتشارات شرکت چاپ و نشر بازرگانی ترجمه کرده است.
در نکوداشت کتاب MITI و توسعه ژاپن پس از جنگ جهانی دوم
- متأسفانه کتابهای خیلی کمی در زمینهی اقتصاد و سیاست ژاپن هستند که میتوان آنها را به افراد غیرمتخصص هم توصیه کرد. اما تحقیقات عالی چالمرز جانسون و دنیل اوکیتومو از معدود گنجهایی است که توجه مخاطبان عام را به این موضوع جلب میکند. (فصلنامهی Political Science)
کتاب MITI و توسعه ژاپن پس از جنگ جهانی دوم برای چه کسانی مناسب است؟
دانشجویان و پژوهشگران حوزهی اقتصاد و صنعت میتوانند این کتاب تحقیقاتی را مطالعه کنند.
در بخشی از کتاب MITI و توسعه ژاپن پس از جنگ جهانی دوم میخوانیم
با تشکیل حکومت ادو، سفر و تجارت خارجی طی مراحلی محدود شد. بهعبارتی حاکمان، تجارت خارجی را در انحصار خود قرار دادند و فقط تجار چینی و هلندی اجازه تجارت با ژاپن را داشتند و مبادلات دیگر کشورها بهشدت ممنوع بود و حتی هیچ ژاپنی حق خروج از کشور یا بازگشت به ژاپن را نداشت. با این رویکرد، تنها پل ارتباطی با غرب کتب و محصولات هلندی بود که بیشتر شامل اطلاعات پزشکی و علمی میشد. این شرایط حدود یک و نیم قرن ادامه داشت.
اواخر قرن 18، کشتیهای غربی، خصوصاً روسیه و بریتانیا با انگیزه تجارت به ژاپن نزدیک شدند، اما حکومت از مذاکره با آنها خودداری کرد. اخبار جنگ تریاک که بریتانیا با شکست چین و تصاحب هنگکنگ آنها را وادار به گشایش بنادر خود کرده بود، شوک بزرگی برای حاکمان ژاپن بود. در نهایت چهار ناو نظامی آمریکا در سال 1853 وارد خلیج ادو شد و با این پیشفرض که نمایش قدرت تأثیر بیشتری نسبت به دیپلماسی صلحآمیز در ژاپنیها دارد، چند توپ شلیک کرد و اعلام کردند که به بنادر ژاپن برای سوختگیری و بارگیری مجدد آب و غذا نیاز دارند و سال آینده برای دریافت پاسخ برخواهند گشت.
در نهایت حکومت ژاپن امضای معاهده دوستی با آمریکا را پذیرفت و دو بندر ژاپنی را به روی کشتیهای خارجی باز کرد و پس از آن معاهده مشابهی با اروپاییها منعقد شد. تقاضای بعدی آمریکاییها معاهده تجاری بود که باکوفو (نیروهای نظامی حاکم) قبول آنرا منوط به پذیرش امپراطور کردند، ولی پس از رد از سوی او، بدون اجازه او آنرا امضاء کردند. مقام ارشد باکوفو یکسال بعد توسط ساموراییهای خشمگین از بیتوجهی به امپراطور و تسلیم در برابر فشار خارجی، به قتل رسید.
بله



















