کتاب و شروعی تازه، بخشی از زندگی شخصی و حرفهایِ علی اصغر پورمند، نویسندهی این اثر و یکی از مدیران با سابقهی کشور را در بر گرفته است. نویسنده در این اثر به مشکلاتی که با آنها در طول سالها زندگی خصوصی و کاری، روبهرو شده پرداخته و شرححالی خواندنی از زندگیِ خود را مطرح کرده است. خواننده، پس از مطالعهی زندگی پرفرازوفرودِ نویسندهی کتاب، انگیزهی بیشتری برای غلبه بر مشکلات پیدا میکند.
دربارهی کتاب و شروعی تازه
کتاب و شروعی تازه، اثری در سبک خودزندگینامهای بهحساب میآید. حسبِحالِ علی اصغر پورمند، مدیری برجسته در حوزهی صنعت و معدن، در این اثر گنجانده شده است. نویسنده، سابقهای درخشان در توسعهی معادن و صنایع معدنی ایران و خاورمیانه دارد. پورمند، در طول زندگی شخصی و حرفهای خود، بارها با مشکلاتِ کوچک و بزرگی روبهرو شده است. رویارویی با این مشکلات، کوتاه نیامدن در برابر سختی و تلاشهایی که مولفِ این اثر در دوران تصدی خود بر مسند مدیریتِ شرکتهای ترازاولِ ایرانی انجام داده، در قالبِ زندگینامهای خواندنی و سرشار از پندواندرز پیش روی خوانندههای علاقهمند به آشنایی با سبک زندگیِ شخصیتهای برجستهی ایرانزمین، قرار گرفته است. مولف، با نگارش این اثر سعی داشته تا در کنار آشنایی خواننده با شرحِ حال زندگی و فرازوفرودهایی که پشت سر گذاشته، اثری انگیزهبخش برای دستیابی به هدفها و غلبه بر مشکلات به رشتهی تحریر در آورد. این رویکرد به مخاطب این اثر کمک میکند تا از گذشته رها شود، بر ترسهای خود غلبه کند و به سوی آیندهای روشن حرکت نماید.

مطالب کتاب و شروعی تازه، با توضیحاتی دربارهی زندگیِ پدر و مادرِ نویسندهی این اثر آغاز میشود. این شرححال، خواننده را به دوران قدیم میبرد و دیدگاهی جالب از سبک زندگی مردمانِ ایرانِ دهها سال پیش قرار میدهد. بهگفتهی مولف، پدر و مادر و دیگر اعضای خانوادهاش، نقش مهمی در شکل دادن به شخصیت و مدل ذهنی وی داشتهاند. در ادامهی این اثر، مراحل مختلفی از طفولیت، کودکی، نوجوانی، جوانی، بزرگسالی و مراحل بعدیِ زندگی نویسنده، گنجانده شده است. بیشتر قسمتهای این کتاب به شرح حالِ دوران بزرگسالی علی اصغر پورمند اختصاص دارد. مشکلاتی که در طول سالهای مختلف در شرکتهای بزرگ و سازمانهای مهم، سر راه نویسنده قرار گرفته، در این اثر با قلمی خواندنی و جذاب روایت شدهاند. برای جذابتر شدن سرگذشتِ مولفِ کتاب، عکسهای مختلفی در دورانهای متفاوت زندگی نویسنده در این کتاب گنجانده شده است. خواننده با مشاهدهی این عکسها، احساس میکند که آلبوم زندگیِ نویسنده را به تماشا نشسته و مشغول سفری خیالی در روزگارانِ خوشِ گذشته است. مخاطب، در انتهای مطالعهی سرگذشت یکی از موفقترین مدیران صنایع ایران، درسهای مهمی دربارهی اهمیت داشتن یک هدف روشن، تاثیر تفکر مثبت و روشهای غلبه بر ترسهای درونی، یاد میگیرد.
کتاب و شروعی تازه را انتشارات شرکت چاپ و نشر بازرگانی، چاپ و روانهی بازار کرده است.
کتاب و شروعی تازه برای چه کسانی مناسب است؟
تمامی علاقهمندان به آثار زندگینامهای، مخاطبهای اصلی این کتاب هستند. مطالعهی کتاب حاضر برای افرادی که از مطالعهی سرگذشت شخصیتهای برجسته و مدیران کارآمد، لذت میبرند نیز خالی از لطف نیست.
در بخشی از کتاب و شروعی تازه میخوانیم
نزدیک ظهر شد و مادرم -که مثل همه مادران این سرزمین دستپخت عالی دارند- غذای مورد علاقه مرا (شویدپلو با مرغ) درست کرده بود. باتفاق ناهار را خوردیم و من سراغ خواهر بزرگتر، همسر و فرزندش -که اولین نوه خانواده بود- را گرفتم. فرزندشان پسر بود و ما خیلی به او علاقه داشتیم؛ خوشسیما و خوشبیان بود و من دلم برای او پر میکشید. مادر گفت: ”خواهرت به ساری رفته است“، برای من عادی بود زیرا او علاقه زیادی به ساری داشت. بعد از ناهار مادر چای آورد و با هم نشسته بودیم.
احساس کردم حرکاتشان غیرعادی است، دلشوره دارند و هرکدام به نوعی سعی میکنند از مواجهه با من خودداری نمایند. مادر تحمل نکرد و گفت: ”آقا رضا وجدی (داماد اولمان) تصادف کرده“ و با قدری توضیح و مکث ادامه داد: ”متأسفانه دارفانی را وداع گفت! “ من مات و مبهوت ماندم و تمامی خوشحالی آزادی از زندان خیلی سریع تبدیل به غم کامل شد؛ از اینکه او را که جوانی سی ساله، مؤمن و زحمتکش بود از دست داده بودیم و بالاتر از آن بیوه شدن خواهرم در بیست و چهار سالگی و یتیم شدن فرزندش که هنوز دو سال هم نداشت.
مرحوم آقا رضا، مکانیک راهآهن بود و در کار تعمیرات لوکوموتیوها تخصص داشت. براساس گفتهها در همان ایامی که ما از زندان شاهرود به تهران منتقل شدیم، یک روز صبح که بالای قطار مشغول تعمیر بوده، بدنه جرثقیل سقفی سالن به گیجگاهش برخورد نموده، او را از بالا به زمین پرتاب و بلافاصله جان به جانآفرین تسلیم میکند. من تازه متوجه شدم که در عید نوروز، عروسی در کار نبوده، بلکه برعکس خانواده عزادار بودند و برای اینکه به من در زندان سخت نگذرد، موضوع عروسی را مطرح کرده و طبیعتاً خودشان چه عذابی کشیده بودند؛ از یک طرف پسرشان زندانی سیاسی با سرنوشت نامعلوم و از طرف دیگر دامادشان مرحوم شده بود. البته این مصیبت را دوستان همبندی من در زندان خبر داشتند ولی به من نگفته بودند.
آن شبانهروز خیلی به من سخت گذشت. پیراهن مشکی تهیه و برتن کردم و آزادی من توأم با عزا شد. فردای آن روز مصادف با چهلم مرحوم بود؛ مراسم توسط دوستان و همکارانش در مسجدی نزدیک راهآهن (و حوالی منزلشان) ترتیب داده شده بود. لحظات دردناکی داشتم که تمام شیرینی رهایی از زندان را از یاد بردم.
بله
















