رباب عبیدی نویسندهی توانای کشورمان در کتاب مادربزرگ میهن به سراغ روایتهایی در مورد شیر زنی از خطهی جنوب سرزمین عزیزمان ایران میرود. اهالی محل بهسبب علاقهای که به او داشتند او را (بیبی) خطاب میکردند و بیبی رفتاری آرامشآفرین و نگاهی حمایتگرانه داشت که همین باعث شده بود مورد محبت همه قرار گیرد. کتاب مادربزرگ میهن دربرگیرندهی قصهی زندگی بیبی است که خانم رباب عبیدی با بهرهگیری از اشعار شاعران بزرگ فارسیزبان زیبایی آن را دوچندان کرده است.
کتاب مادربزرگ میهن برای چه کسانی مناسب است؟
خواندن این کتاب را به تمام علاقهمندان به داستانهای واقعی پیشنهاد میکنیم.
در بخشی از کتاب مادربزرگ میهن میخوانیم
خبر مهیّج و باور نکردنیای بود، شور و شعف بیپایانی همۀ خانه و حتی همسایهها را هم فرا گرفت، آنها به دیدنمان میآمدند و برایمان چشمروشنی میآوردند روزهای خوش و فراموش نشدنیای بودند. یادشان بخیر. رؤیا برای ادامۀ تحصیل به شیراز رفت و در آن جا نیز به استادیاری و همکاری با اساتید دانشگاه دعوت شد و به دنبال این موضوع از پدربزرگ هم درخواست کرد که من بعد برای انجام کار به خانۀ حاج آقا نرفته و به حقوق بازنشستگیاش بسنده کند زیرا او از این پس بخشی از حقوقش را به خانواده پرداخت خواهد کرد. پدربزرگ که از شادی سر از پا نمیشناخت پذیرفت و مدام خدا را شکر میکرد او با خوشحالی به همه میگفت: "خانم دکتر برایمان پول میفرستد. " دو سال بعد هم زیبا دیپلم تجربیاش را گرفت و در رشتۀ مامایی دانشگاه تهران پذیرفته شد، او هم همزمان با تحصیل کار میکرد و ما را در حل مشکلات مالی یاری میرساند وقتی کسی از پدربزرگ سراغ رؤیا را میگرفت او میگفت: "رؤیا خانم دکتر شده، مریضها را درمان میکند. " و هرگاه جویای احوال زیبا میشدند پاسخ میداد: "زیبا زنها را میزاوونه و بچّهها را به دنیا مییاره" همه میخندیدند...
پدربزرگ از خوش درخشیدن نوههایش خیلی مسرور و شادمان بود بهطوری که همیشه میگفت: "خدایا شکرت، این دخترها غصّهها را از یادم بردند و باعث شدند که دوباره احساس نشاط و جوانی کنم. " از گوشه و کنار زمزمۀ خواستگارهایشان هم به گوش میرسید و من از اینکه مبادا بچههایم به خاطر کمک به تأمین معاش ما از زندگی خودشان عقب بمانند نگران بودم و به آنها میگفتم: "خدای ما بزرگ است به خود و زندگیتان بیندیشید. "زیرا شما هم باید تشکیل خانواده بدهید اما آنها و بخصوص رؤیا زیر بار نمیرفت و زمان ازدواجش را به بعد از ازدواج زیبا و علی موکول میکرد.
بله






















