کتاب از بادگیرهای بلند، نوشتهی غلامحسین مسچی، مجموعهای از داستانهای دلنشین است که از اشعار کهن و معاصر فارسی به نثر برگردانده شدهاند. همهی خوانندگان با هر سن و فرهنگی، میتوانند به این منبع ارزشمند دسترسی پیدا کرده و به عمق و غنای گنجینهی ادبیات فارسی پی ببرند.
دربارهی کتاب از بادگیرهای بلند
سیری در گرانمایهترین روایتها و حکایتهای منظوم فارسی! کتاب از بادگیرهای بلند، دربردارندهی افکار، اندیشهها و باورهای بزرگان شعر و ادب فارسی است که پیش از این بهصورت منظوم خلق شده بودند اما غلامحسین مسچی با نثر روان خود، آنها در قالب نثری شیوا به مخاطبان ارائه کرده است. نویسنده اعتقاد دارد اشعار غنی فارسی نهتنها برای ایرانیان و فارسیزبانان که برای همهی اقوام و نسلها سروده شدهاند و میتوانند به همه مخاطبان با هر سن و فرهنگی درس زندگی بدهند.
غلامحسین مسچی کوشیده تا در برگردان آثار منظوم، بیشتر به لحن و بیان نثر کهن فارسی نزدیک باشد تا فارسی معاصر امروز، اما این نکته باعث نمیشود مخاطب عام و بعضاً غیرمتخصص در حوزهی ادبیات، در خوانش داستانها دچار مشکل شود. توجه داشته باشید که اگرچه سراسر کتاب، درحقیقت بازنویسی نظم به نثر است اما گاه در لابهلای متون ابیاتی نیز به چشم میخورند که هم مخاطب را با شعر اصلی آشنا میکنند و هم موجب حظ وافر خواننده خواهند شد.
در کتاب از بادگیرهای بلند، از اشعار بزرگانی چون سعدی، حافظ، جامی، ابن یمین، همچنین شاعران معاصری مانند ملکالشعرای بهار، شفیعی کدکنی، میرزاده عشقی و... بهره برده شده. مطالعهی این اثر خواندنی میتواند به خوانندگان و بهویژه نسل جدید کمک کند تا بیشتر با فرهنگ و ریشههای ایرانی خود آشنا شوند.
شاعران بزرگ زبان فارسی، برای سرودن اشعار خود از سایر شعرا و فرهیختگان الهام میگرفتند. به طور مثال، فردوسی از دقیقی و خداینامه، خیام از آرای ابوالعلای َمعَری، رودکی و تاحدودی فردوسی، حافظ از اشعار عرفانی و عاشقانهی سعدی و خواجوی کرمانی و... اقتباس کردهاند. از آن جایی که شاعران بزرگ نیز بنمایهی آثار خود را از شاعران پیشین وام گرفته و به جز در موارد معدودی که در واکنش با جامعه و شرایط بوده، چیزی بر داستان نیافزودند، با خوانش و بررسی آثار ایشان میتوانیم به دیدی کلی و جامع از جریانهای گوناگون ادبیات فارسی دست یابیم. قلم گیرا و قوی غلامحسین مسچی باعث شده تا اشعار کهن و معاصر، بدون هرگونه کاهش کیفیت ادبی به نثر برگردانده شوند تا خوانندگان از این طریق، به مفاهیم والای عرفانی، اجتماعی و عاشقانهی موجود در اشعار دسترسی داشته باشند.
کوتاه بودن داستانها از ویژگیهای دیگر این اثر است. اگر برای مطالعهی آثار فاخر ادبی فرصت زیادی ندارید اما مایلید از چند و چون این اشعار آگاه شوید، کتاب از بادگیرهای بلند انتخاب بسیار مناسبی خواهد بود. نشر رسپینا کتاب حاضر را به تمامی مشتاقان شعر و ادبیات فارسی عرضه کرده.
کتاب از بادگیرهای بلند مناسب چه کسانی است؟
این کتاب به تمام دوستداران شعر و ادب کهن و معاصر فارسی و همچنین افرادی که به فرهنگ، عرفان و اسطورههای ایرانی علاقه دارند، پیشنهاد میشود.
با غلامحسین مسچی بیشتر آشنا شویم
غلامحسین مسچی، متولد سال 1335 در تهران، دانشآموختهی دانشگاه تهران است که در زنجان زندگی میکند. او به زبان مادری خود، ترکی، همچنین شعر و ادبیات فارسی علاقه بسیاری دارد. این نویسندهی خوشذوق، اساتید شعر و ادب فارسی را «بادگیرهای بلند» میداند و همواره از فراموش شدن داستانها و افسانههای کهن بیم دارد. همین موضوع انگیزهای برای نگارش کتاب از بادگیرهای بلند شده است.
در بخشی از کتاب از بادگیرهای بلند صد داستان کوتاه میخوانیم
در بازار مسگرهای زنجان سه برادر بودند، با هم مهربان، در روزهای سخت و صعب، یکدیگر را یاور و پشتیبان، همدیگر را صدا میکردند: ابراهیم جان، علی اصغر جان و حاجی بابا جان، بر اثر گردش روزگار غدار و فلک کجمدار، به سختی افتادند و شغل مسگری رها کردند و به کار روغن کشی رفتند. دکانی گرفتند با پاتیل و دیگ و اجاق و غربیل، هر روز روستائیان با بادیههای پر از کره بر سر یا مشک نهاده بر پشت خر برایشان بار میآوردند. آنها کره را در دیگ بزرگی مینهادند، و زیر دیگ را هیزم میانباشتند. کره را آب کرده، روغنش را بر میداشتند.
یک روز سرد زمستان، پس از انباشتن کره در دیگِ وسط دکان، پوشاندن سر ِدیگ را فراموش کردند، چون صبح سحر، علی اصغر، برادر کهتر، در دکان را گشود. خواست زیر دیگ را بار کند، تا کره را آب کند، درون دیگ، چشمش به موش سفیدی افتاد، چون دو برار دیگر رسیدند، چارهای جز دور ریختن روغن نجس ندیدند. اما جملگی ایده حاجی بابا برادر بزرگتر را پسندیدند، و بدو بدو به سرای آخوند ملا حنیفه عالم بزرگ شهر رسیدند و زانوی ادب بر زمین زدند در حالیکه دل تو دلشان نبود و قلبشان رُپ رُپ میتپید، ماجرا را به شرح آوردند. آخوند گفت: فرزندانم دل بد مدارید، چون برای این کار چاره دارید. آیا حوض بزرگی که آبش کرُ باشد در خانه دارید؟ گفتند: آری. گفت: بروید آن را خالی کنید، نیک بشوئید و بسابید و آب تمیزش اندازید .اما یک وجب از لبه آن را خالی نگهدارید. و دیگ روغن را کنار حوض بگذارید. سپس مرا خبر دهید. اما قبل از همه این کارها دمب آن موش را بگیرید و از دیگ بیرون بیندازید. سه برادر چنین کردند و آخوند را به منزل خود دعوت کردند.
بله

















