علی سربندی در کتاب نقش زنان در انقلاب مشروطه ایران، اتفاقات منتهی به مشروطه را مرور میکند و میکوشد جایگاه و تأثیر زنان را در این انقلاب بررسی نماید. این کتاب تاریخی، به ریشههای این انقلاب و افرادی که باعث وقوع آن شدند اشاره مینماید و از زنان پیشرویی میگوید که حضور پررنگی در بطن این دوران داشتند و توانستند به پیروزی مشروطه کمک کنند.
دربارهی کتاب نقش زنان در انقلاب مشروطهی ایران
جنبش مشروطه یکی از مهمترین تحولات و بهنوعی نقطهی عطف تاریخ معاصر ایران است. زمانی ایرانیان سعی کردند نظام استبدادی را برچینند و دولتی مدرن و متجدد شکل دهند. آنها دولتی میخواستند که به آزادیهای فردی احترام بگذارد، مطیع قانون باشد و عدالت قضایی را جاری کند. گرچه فرمان مشروطه در سال 1285 هجری خورشیدی توسط مظفرالدین شاه امضا شد، اما ریشههای آن به سالها پیش بازمیگردد.
در مورد علل و ریشههای مشروطه بحث و تئوری زیاد است و تاریخشناسها به عوامل مختلفی اشاره میکنند. به نظر میرسد تحصیل بخشی از ایرانیان در خارج از کشور و آشنایی با حکومتهای دموکراتیک و مدرن آنها را برای اولینبار متوجه وضعیت عقبماندهی خود ساخت. از سوی دیگر استبداد و خفقان هولناک کشور و ظلم و تعدی حکام، کمکم مردم عادی را هم به تنگ آورده بود. ترکیب این دو گروه و نزدیک شدن آنها به هم، سنگ بنای تحول بزرگی را کشور گذاشت. رواج پیدا کردن روزنامه و تکثیر اطلاعات، قضیهی فروش دختران قوچان و زنان باشقانلو، فساد نظاممند حکام محلی و مرکز، فلک شدن چندین تاجر در تهران، بستنشینی چندین روحانی و اتفاقات دیگری که در بازهی زمانی کوتاهی پشت سر هم افتاد، نظام فرسودهی قاجار را به مرحلهی شکست رساند. در نهایت، مظفرالدین شاه مجبور شد به خواست مشروطهخواهان تن و مجلس شورای ملی را تشکیل بدهد. کتاب نقش زنان در انقلاب مشروطهی ایران نوشتهی علی سربندی، حوادث و اتفاقات این برههی زمانی را به شکل خلاصه مرور میکند و میکوشد به علت و ریشههای این انقلاب پی ببرد. سربندی در کتابش به افراد مهمی که در وقوع مشروطه نقش داشتند اشاره میکند و از زنانی نام میبرد که پیشرو بودند و تأثیر انکارناپذیری بر این جنبش داشتند.

پس از فرمان مشروطه، به نظر میرسید فضای سیاسی کشور بازتر شده؛ مطبوعات امکان نقد پیدا کردهاند، مجلس شورا میتوانست از حقوق ملت دفاع کند و احزاب و انجمنهای قدرتمندی در شهرهای کشور شکل گرفت. اما ظهور روحانیونی مثل شیخ فضلالله نوری که موافق مشروطه نبودند و بهانههای شرعی آنان، خللی در این جنبش به وجود آورد. محمدعلی شاه که مترصد فرصتی بود، پس از جان به دربردن از سوءقصد به جان خود، دستور حمله به مجلس را صادر کرد. در نهایت، با همدستی بخش از نظامهای خارجی و فشار آنان برای حفظ منافع خود، کشور وارد دوران استبداد صغیر شد، اما در سال 1288 و با حملهی جنبشهای مشروطهخواه و فتح تهران، این انقلاب دوباره به ثمر نشست و پیروز شد.
برکناری محمدعلی شاه به معنای پایان حکومت پادشاهی مطلقه بود. گرچه انقلاب مشروطه نتوانست به تمام اهدافش برسد و در نهایت، به ظهور دیکتاتوریِ کلاسیکی همچون پهلوی منتهی شد، اما از تأثیرات شگرف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن نمیتوان چشمپوشی کرد. و شاید مهمترین تأثیر آن ورود جدی زنان به عرصههای اجتماعی بود. زنانی که قرنها به حاشیه رانده شده بودند، حالا این فرصت را یافتند تا در صحنه حضور یابند، صحبت کنند و بخشی از اجتماع را به دست بگیرند. علی سربندی در کتاب نقش زنان در انقلاب مشروطهی ایران، به تعدادی از این زنان اشاره میکند. کسانی که فقط تعدادی از آنها شناخته شدهاند و بخش زیادی از آنان هنوز گمنام هستند؛ ناشناختهاند ولی انکارشدنی نیستند. سربندی در کتابش از دوران پیش از مشروطه شروع میکند و از زنانی میگوید که حتی قبل از دوران تجددخواهی پیشرو و تأثیرگذار بودند؛ مثل مریم بیگم، پریخان خانم و پادشاه خاتون. پسازآن به عصر مشروطه وارد میشود و این بخش مغفول از تاریخ را یادآوری و مرور میکند. او به انجمنهای زنانه و مدارس دخترانه هم اشاره مینماید و همینطور حقوق زنان را در این انقلاب موردبحث قرار میدهد.
گفتنیست کتاب نقش زنان در انقلاب مشروطهی ایران را انتشارات امید سخن منتشر کرده است.
کتاب نقش زنان در انقلاب مشروطهی ایران برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب به پژوهشگران و دوستداران تاریخ معاصر پیشنهاد میشود.
با علی سربندی بیشتر آشنا شویم
علی سربندی (متولد 1315) پژوهشگر و نویسندهی ایرانی است. او مؤلف کتابهایی همچون «خیام فراتر از ایام»، «خاقانی»، «ایران بهانه بود انسانم آرزوست»، «زن شعر خداست» و «عشق و راز زندگی» است.
در بخشی از کتاب نقش زنان در انقلاب مشروطه ایران میخوانیم
در جامعۀ مردسالار ایران با فرهنگ مذکر آن، حضور زنان در صحنههای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی حیرتانگیز و شگفتآور مینماید. تا به امروز، تنها مردان بودهاند که روا یا ناروا فعالیتهای خود را بها میدادند و مهم میشمردند. در چنین حال و روزی که آموختن دانش و نوشتن خط از بانوان و دوشیزگان دریغ میشد، شرکت در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی سخت دشوار مینماید. اساساً سواد برای زنان هیچ وقت به شکل کامل مطرح نبوده است که شرحی طولانی دارد. نامهای از حسین قلیخان نظامالسلطنه به برادرزادهاش، روشنگر این واقعیت تلخ و انکارناپذیر است: «نور چشم مکرم! یک ورقه به خط شما ملاحظه کردم، از عبارات و مضامینی که در او بود، جای شما خالی بود، که به خندۀ من بخندید. مینویسید زنهای همۀ عالم با عقل و شعور و با خط و سواد هستند. مگر از منِ بیچارۀ بدبخت که بیخط و سواد است، اما عقل و شعور خدایی است، نه اکتسابی. ولی خط و سواد که مکتبی است، ایراد و جوابش لازم آمد. از زنهای همۀ عالم مرا اطلاعی و استحضاری نیست، لکن در قبیله و طایفه شما از صدسال الی ومنا (تا امروز) خط و سواد معمول نبوده است؛ نمونۀ آنها حاضرند. حاجیۀ محترمه، عمۀ مکرمه، والدۀ مرحومۀ متعلقۀ نظامالسلطنه، عیال سرتیپ، متعلقۀ سعدالملک. چرا این طالع و بدبختی تنها شما را قسمت آمده و مقدر شده است. از ایجاد عالم الی اکنون، برای زن عفت و عصمت ممدوح بوده است، نه خط و سواد. از زن حفظ و ربط، خانهداری خواستهاند نه خوبنویسی... و برای طبقۀ نسوان خط حرامِ حرامِ حرام است، سواد جزئی ضرر ندارد...»
بله

















