به طور کلی داستان کتاب داستان جالبی هست و داشتن دو تایم لاین و اینکه به شکل رازآلودی به همدیگه مرتبط هستند خواننده رو جذب میکنه که به خوندن ادامه بده ولی بعدش حسابی با توقعاتی که تا اینجا ایجاد کرده و تصویری که ساخته متفاوت میشه و به هیچ وجه اون چیزی که حداقل من فکر میکردم نبود و نه به شکل خوبش. شخصیت کارولین جای خیلی بیشتری داشت برای پرداختن بهش. و با اینکه گاهی واقعیت همینه، بیش از حد این تصویر رو نشون داد که یک زن با وجود اینکه با کسی که دوستش داره ازدواج کرده، اما توی سن کارولین هیچ هویتی جدا از همسرش نداره و رویاهاش رو بخاطر اون ول کرده. داستان نلا و الوییز خیلی جالب تر بود که همون هم به جای بدی رسوندش و در کل کتاب رو به شکل کاملا بی معنی به پایان رسوند و سعی نکرده بود توی کتاب این سه شخصیت رو متفاوت از هم کنه و نلا و کارولین شباهتهایی از نظر داستانی داشتن.
نکته مثبت داستان جایی بود که تصمیم گرفت از همسرش جدا شه که همین داستان هم به نظر من نوعی کلیشه هست اما ترویجش بد نیست و ترجمه کتاب هم روان و خوب بود.
راستش رو بخواید واقعا کتاب بدی نیست. موضوع جالبی داره، ریتمش خسته کننده نیست و هیجان و کشش هم داره ولی... نتیجه گیری و پایان بندیش افتضاحه! یعنی لااقل من انتظار نداشتم نویسنده اینطوری الکی تهش رو رها کنه به حال خودش و بگه من که نفهمیدم بذار دنیا هم نفهمه! مشکل دیگهای که داشت پر از فامیلیهای شبیه به هم بود که اول من فکر کردم قراره یه ربط تاریخی جادویی چیزی با هم داشته باشن ولی متاسفانه فقط علاقهی نویسنده به این مدل فامیلها بوده: پارس ول،ام ول، برک ول. شخصیت کارولین هم اصلا جذاب نبود و واقعا دلم میخواست فصلهای مربوط به اون نخونم و برم سراغ اصل داستان! نمیتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم چون دائما غرغر میکرد و نظرش عوض میشد. در عوض شخصیت نلا و الیزا خیلی بهتر و جذاب تر بودن. از لحاط سیر فکری هم نویسنده سعی کرده بود فمنیست باشه و قدرت زنها، راز هاشون و انعطاف و فداکاریشون رو نشون بده که به نظر من توی زمان گذشته موفق شده بود ولی توی زمان حال خیلی کمرنگ و گنگ بود_بازم به خاطر شخصیت مسخرهی کارولین! بهتره دیگه چیزی نگم تا اسپویل نشه در مجموع کتاب بدی نیست ولی کتاب خوبی هم نیست.
رمان بسیار زیبا یی بود که همزمان در تاریخهایه متفاوت از زمان قدیم و زمان حال برای خواننده ودرک واقیع نوشته شده درک عواطف و احساسات که نشون داد در برهه هایه مختلف از زمان شدت و تاثیر پذیری برای انسانها یکسان هستو متاسفانه بیشتر خواننده رو متوجه یه واقعیت تلخ میکنه که یک انسان پرانرژی و خوشحال بر اثر دروغ و خیانت یک فرد شرور چطور زندگیش متحول و رویاهش نابود میشه و ممکنه حتی خودش و سلامتیشو وجدانش هم به کل نبود باشه چقدر باید قوی و سرسخت و محکم باشی تا بتونی از این فروپاشی روانی جان سلام بدر ببری و اینکه نشون داد وقتی خدا نخوات هیچ گذر زمانی و هیچ شخصی نمیتونه اون رازهارو فاش کنه حتی اگه دویست سال از اون رازه بگذره!!!
خیلی هیجان داشت واسم خیلی وقت بود اینجوری تو عمق داستانی فرو نرفته بودم گاهی اوقات دیوانه وار میخوندم و میخوندم واقعا اگر قشنگ بخونی عین یه فیلم میبرتت تو اون اتاق کوچیک و پنهان ولی خیلی دلم واسه نلا سوخت وبه نظرم این محیط وآدمای اطرافت هست که قسمتی ازسرنوشت تو رورقم میزنه چه بسا که اگرنلا خیانت ندیده بود این اتفاقات رقم نمیخورد و من برام سواله وقتی ظلمی به یک نفر میشه و باعث میشه اون فرد رفتار و کردارش عوض بشه و از زندگیش لذت نبره بچشو نبینه دیگه چطور میشه توضیح داد که نلا قربانیه این خیانت شده و نتونسته زندگی کنه
رمان به شدت مهیج و جذابی بود اصلا نمیشد نخوند رمانی که تلخی اعتماد و چشیدن خیانت رو به نمایش میگذاشت. قوانینی که در مورد کمک به زنان و استفاده از زهرها بود و این که چه طور یک اعتماد غلط میتونه آدم رو به چیزی تبدیل کنه که حتی فکرش رو هم نمیکنی
قسمت جذابتری پیوند زنان گذشته و زنان اینده بود این که هیچ فرقی نداره تکنولوژی چه قدر پیشرفت کنه، هر زنی در هر تاریخی در مقابل خیانت همان قدر آسیب پذیره همونقدر شکننده است شاید قوی تر از جایش بلند بشه ولی ان درد یک جایی در وجودش ریشه میکنه و آزارش میده.
کتاب هیجان انگیزی بود با کنجکاوی ادامه میدادم تا بدونم بعدش چه اتفاقی میافته کتاب درد و رنج زنان رو بخاطر بی وفایی و خیانت مردان نشون میده و اینکه این درد اونها رو تا جایی میبره که حاضرن جنایت کنن و قهرمان داستان با واقعیت خیانت روبرو میشه و خیلی تصادفی بدنبال کشف یه بطری و پیگیری اون پی به اسرارعطار قاتل میبره و داستان از دیدگاه سه نفر روایت میشه و هر سه به نوعی با کمک دیگری از مهلکه روحی نجات پیدا میکنه و در آخر دنبال کردن رویاها بهش کمک میکنه تا خودش رو پیدا کنه
داستان هیجان انگیز و جالبیه، سبک نوشتنش اینجوریه که همزمان از دید سه نفر داستان رو پیش میبره که دو نفرشون دویست سال قبل زندگی میکردن و یکی شون زمان حاله و به خاطر یه سری اتفاقها و علاقهاش به تاریخ رمز و رازهایی از زندگی اون دو نفر کشف میکنه
انتقادی که بهش دارم اینه که اولش یکم گیج کننده اس ولی بعدش باحال میشه پایانش هم جذاب نیست انگار یه فصل کم داره تا کامل توضیح بده چی شد
«عطاری گمشده» یک تریلر تاریخی جذاب است که در دو خط زمانی موازی روایت میشود: یکی در قرن هجدهم لندن و دیگری در دوران معاصر.
این رمان؛ داستانی است دربارهٔ قدرت زنان، جستجوی عدالت (هرچند از راههای تاریک)، رازهای تاریخی که در دل زمان دفن شدهاند، و پیوندی که میتواند بین زنانی از نسلهای مختلف وجود داشته باشد. این کتاب ترکیبی از تعلیق، تاریخ، و بررسی جنبههای تاریکتر طبیعت انسانی است.
این کتاب واقعا جالب بود آدم رو به دنیایی میبرد که چیزهای عجیبی رو میفهمیدی کتابی که باعث میشد به سختی زندگی زنها و همچنین قدرت اونها پی ببری همچنین داستان هیجان ماجراجویی و فانتزی خوبی داشت واقعا برای یکبار هم که شده این کتاب رو مطالعه کنید بسیار دلنشین بود باز هم ممنون از کتابراه عزیز که همیشه بهترین کتاب هارو برای ما میگذارد تا با خواندن آنها در دنیای خیالات غوطه ور شویم
کتاب جالبی بود ولی از چند منظر مشکل داشت: ۱- اشتباهات ترجمهای و تایپی که بعضی جاهارو کاملا گنگ و مبهم کرده بود. ۲- پایان بندی بسیار ناجور و بی سر و ته. ۳- موضوع جذابی داشت ولی خوب پردازش نشده بود و به شخصیت کارولین الکی و زیادی پر و بال داده شده بود... یهویی کشف میکرد یهویی نابغه میشد یهویی از خیانت شوهرش التیام پیدا میکرد... زیادی تخیلی بود
سوژه کتاب جالب و بدیع بود نویسنده بطور خلاقانهای زمان داستان رو مابین دوقرن جابجا میکنه و بنحوی نشون میده مشکلات زنان از گذشته تا امروز ماهیت تقریبا یکسانی دارند. در انتهای داستان قسمتی که کارولین مجددا برای انداختن بطری الیزا بسمت رودخونه رفت بنظرم بار اضافی به داستان تحمیل کرد و بهتر بود این قسمت در انتهای کتاب دیگه نوشته نمیشد
چقدر این کتابو دوست داشتم وچقدر از خوندنش لذت بردم، کتاب روایت دوتا داستان در بازههای زمانی مختلف است که هرچقدر تقابل این دو بیشتر میشود هیجان وکشش داستان هم افزایش میابد، شخصیت پردازی عالی، قلم نویسنده عالی، در کل میتونم بگم یکی از جذابترین کتابهایی بود که توی این مدت خونده بودم
داستان عطاری گمشده را با شک و تردید شروع به خواندن کردم، ولی آنقدر جذاب و پرکشش بود، که طی دو روز تمومش کردم، شخصیت پردازی و توصیف روحیات کاراکترهای داستان و غیرقابل پیشبینی بودن پایان ماجرا، بسیار جالب بود.
داستان جذاب و زیبا بود داستان زنی امروزی که طبق عادت جامعه ازدواج کرد علایقش را کنار گذاشت تا زن و معشوقه همسرش باشد شغلش و تحصیلاتش را رها کرد تا مادر شود اما طی چند روز سخت متوجه نقش دیگران در هدایتش به عنوان زنی منفعل شد طغیان کرد و سعی کرد زندگیاش را مطابق میل خودش ادامه دهد
این کتاب تا حدی منو یاد کتاب کلکسیون عطر مینداخت.
از نظر من کتاب کلکسیون عطر، کتاب بهتر و پرکشش تری بود.
روند زمانی کتاب بین قدیم و زمان حال، مورد علاقه من بود.
اما کاش کتاب ماجرا جویی و پیچیدگی بیشتری داشت، یعنی به نوعی رمز آلودتر بود.
از اون کتابایی بود که به کسی پیشنهاد خوندنشو نمیدم.
موضوع کتاب جالب است و نویسنده میتوانست حتی کتاب را تا چند جلد دیگر ادامه دهد (متاسفانه بنظر میرسه غالب تفکر نویسنده ها به سرانجام رساندن نابالغانه داستان و چاپ آن هست) و همین موضوع باعث میشه آدم از شروع کتاب های جدید و یا حتی کتاب های بعدی این نویسنده ها صرف نظر کنه
کتابی بسیار عالی شاید اولش خیلی جذاب بنظر نرسه اما هرچه پیش بریم مطلب هیجان انگیزتر میشه و نمیشه زمین گذاشت البته یکم داستان خیالی بنظر میرسه اما از جذاب بودنش کم نمیشه و داستان در زمان حال و گذشته میچرخه و پایانش هم خوب میشه و توصیه میکنم برای یکبار بخوانید.
داستان سرایی کاملا سطحی! تخیلی و کودکانه! اصلا خوشم نیومد کتابهای خیلی خیلی بهتر در ژانر جنایی و راز آلود داریم این چی بود آخه؟ بیشتر به درد گروه سنی خردسال میخورد البته اگه واژه خیانت و ازش حذف کنیم.
شروع و روند جالبی در داستان بود ولی بعداز نیمه های کتاب پردازش اغراق آمیز شخصیتها از جالب بودن موضوع کم می کرد، و مهمتر از همه پایان دور از انتظار ونه چندان خوشایندداستان بود. این داستان می توانست خیلی بهتر و به یاد ماندنی تر باشد ولی در کل پد نبود.
یه داستان آروم و احساسی داره که بین گذشته و حال میچرخه. فضای قدیمی و رازآلودش خیلی قشنگه و رابطه بین زنها توی داستان حس واقعی و گرمی داره. فقط ریتمش یه کم کند پیش میره و بعضی جاها آدم دلش میخواد زودتر اتفاقی بیفته، ولی در کل کتاب خوبیه.
کتاب خیلی خوب و سرگرم کنندهای بود لذت بردم ولیی ایراد داشت به نظر من اونم اینکه کارولین یهو چجوری رابطه بین الیزا و نلا رو متوجه شد منطقی به نظر نمیرسه مشخصه که نویسنده خواسته زودتر تمومش کنهی همچین حسی رو آخرش به مخاطب میده ولی در کل جالب بود موفق باشید.
به نظرم نکته مثبت کتاب بازی با زمان با فاصله حدود ۳۰۰ سال خیلی عجیب و جالب بود طرح معما و حلش خیلی جذاب و پرکشش هستش ولی پایان بندی کتاب به نظرم شیش هفت صفحه اضافه داشت که در همون چند صفحه وجود اسم نلا در زمان حال غیرمنطقی بود
در کل کتاب جذاب و کشش داری هستش
کتاب خوبی بود هر چند یه جاهایی داستان مکرراً دوباره گفته میشد و حوصله سر بر بود ولی موضوع داستان برام جذاب بود از شجاعت و اعتماد به نفس در انتخاب راه صحیح و... که همه نمیتونن اونو داشته باشند لذت بردم با تشکر از کتابراه
داستان بسیار پُرکشش با پایانی غیرقابل پیشبینی بود.
حکایت دردهای انسانهاست که اگر به فکر چاره آنها نباشیم و راهکاری درون خودمان جستجو نکنیم، اگر به جای مستقل شدن دست به اعمال غیر عقلانی بزنیم، امکان دارد تبدیل به قاتلی مخوف بشویم.
از کتابهایی هستش که با خوندن فصل اول دیگه نتونستم ازش دست بکشم فضای خاص و پرکشش داره و میشه با نلا و الیزا و کارولین هر کدوم جداگانه ارتباط گرفت که این قدرت قلم نویسنده رو میرسونه خیلی خیلی خوندنش رو توصیه میکنم
بسیار جذاب پرکشش
ترکیب گذشته و حال بسیار عالی بود
شجاعت نقش اول داستان در تغییر مسیر بعد از ۱۰سال
از جان گذشتگی، امید، ناامیدی، خیانت، قتل و...
پایانی بسیار قشنگ
از خوندنش پشیمون نمیشید
حتما بخونید و لذت ببرید
من این رمان وتازه خریدم. عاشق رمانهای جنایی م... البته بیشتر کتابای صوتی میخریدم. اما وقتی دیدم متن کتاب چیزی دیگس وصوتی کاملا تغییرمیکنه وسانسورمیشه وضمنا یه نفرجای همه صحبت میکنه، متنی روکاملاترجیح میدم
ازخواندنش واقعا لذت بردم، از عدالت پنهان درداستان دلگرم شدم، تصویر واقعگرایانهای از گذشته بود، شاید باورش الان سخت باشد اما دنیای واقعی اروپای پرمدعا، برای زنان همین بود نه بیشتر....
داستان بسیار زیبایی داره که در دلش داستانهایی رو باید مثل تکههای پازل در کنار هم قرار داد تا سرانجام مثل تابلوی نقاشی کامل بشه! هم هیجان داره و هم غافلگیرکننده هست. از خوندنش لذت خواهید برد
بعد از خوندن این داستان، احساس همدردی زیادی در من شکل گرفت، نمیدونم از زن بودنم بود یا قلم پر احساس خانم نویسنده، ولی بسیار با روح و روانم تا ساعاتی بازی کرد. داستان بسیار زیبا و پیشنهادیای است
یه جورایی داستان جدید داره اینکه داستان از دید سه نفر مختلف روایت میشه به جذابیت کتاب اضافه هم میکنه اما کشش داستان جوری نیست که بشه در عرض یک روز تمومش کرد داستانش برای من جذابیت کافی رو نداشت
کتاب جالبی بود، البته اوایل کتاب بنظرم جذابتر بود ولی متاسفانه انتهای آن چیزی نبود که من تصورش را داشتم و بنظرم ناتمام ماند. نویسنده توصیحات بیشتر و رویدادها را بهتر میتوانست در ادامه کتاب بیاورد.
این کتاب بسیار پرکشش بود. پر از پیچ و خمهای شخصیت و کینه توزی که به قشنگی توصیف شده بود. پر راز و رمز و غیر قابل حدس. ممنون از کتابراه. توصیه میکنم بخونین اگه به کتابهای جنایی علاقه مند هستید
با تشکر از کتابراه
کتاب عطاری گمشده کتابی بسیار زیبا بود که احساسات بسیاری را اعم از خشم، یاس، شیرینی انتقام، پشیمانی، حس همدلی با عطار و زنان خیانت دیده و... را به خوبی انتقال میداد.
کتاب خوبی بود ولی تقریبا وسطای کتاب فقط دوست داشتم تموم بشه مخصوصا بخش کارولین خیلی خسته کننده بود برام ولی بخش عطار و الیزا جالب بود در کل کتاب خوبی ارزشی باز خواندن رو داره
به معنی واقعی کلمه، میشه گفت محشرررره، از خوندن این رمان بسیار لذت بردم، حس خوبی بهم دست میده، انرژی مثبت میگیرم وقتی همچین کتاب هایی رو میخونم، به همه دوستان پیشنهاد میکنم
داستان جالب و جدیدی بود
نظر من اینکه اولاش زیاد خواننده رو جذب نمیکنه ولی از وسطای رمان دیگه نمیتونی ازش چشم برداری و خیلی هیجانی میشه و منتظری ببینی بقیه ش چی میشه
فکر نمیکردم کتاب جالبی باشه، ولی خوشم اومد، کشش خودش رو داشت. ماجرایی غیر واقعی که آدم دوستداره نتیجه ش رو بفهمه؛ خلاصه برای مطالعه بد نیست، ترجمهی خوبی هم داشت. 👍🏻
این کتاب اولین کتاب سارا پنر هست و کتابیه که باهاش مشهور شده و بنظرم جز بهترین کتاب های معمایی، جنایی هستش. نثر کتاب روان و سادهست و سیر اتفاقات قابل لمسه کاملا.
داستان پرکشش و جذابی داره و باعث میشه نتونید کتاب رو زمین بذارید منتها پایانش برای من رضایت بخش نبود انتظار داشتم با جزئیات بیشتری از سرنوشت کارکترها صحبت بشه که نشده بود.
کتاب جالبی هست و یه جوریه که همش دوست دارم ادامه بدی تا تموم شه کتاب. اصلا کسل کننده نبود. داستانش رو دوست داشتم. پیشنهاد میکنم برای یکبار هم که شده بخونیدش.
کتاب بسیار بچه گانه و به دور از واقعیت بود به خاطر نظرات مثبتی که دیدم سعی کردم تا آخر ادامه بدم شاید نکتهی مثبتی داشته باشه ولی هیچ جذابیت داستانی نداشت
داستان کوتاه بود با یک پایان خوش
طی داستان گاهی هیجانی که الیزا داشت رو میشد تو کلمات لمس کرد و شخصیت عطار هم مثل خود عطاری گمشده بود و آروم آروم پیدا شد
نکته مثبت داستان جایی بود که تصمیم گرفت از همسرش جدا شه که همین داستان هم به نظر من نوعی کلیشه هست اما ترویجش بد نیست و ترجمه کتاب هم روان و خوب بود.