کتاب روایتگری در سازمانها داستان چهار مدیرعاملِ پرمشغله را بیان میکند که پیشزمینههای گوناگون و دیدگاههای متفاوتی دارند. آنها به شما میگویند چرا و چگونه داستانپردازی در حال دگرگونسازی مدیریت سازمانی در قرن بیستویکم است.
دربارهی کتاب روایتگری در سازمانها:
نویسندگان پیش از نگارش این کتاب، بینهایت شگفتزده شده بودند که داستانپردازی در کسبوکارهای خودشان چقدر میتواند در دگرگونسازی مدیریت سازمانی نقشآفرینی کند. چهار نویسندهی کتاب خیلی زود به این راهبرد تجاری رسیدند که باید از روایتگری همچون دریچهای بسیار ارزشمند برای نگریستن و فهمیدن سازوکار فرایندهای بازرگانی در قرن بیست و یکم بهره برد.
این تصور که روایتگری و داستانپردازی قادر است ابزاری نیرومند برای عرصهی فعالیتهای سازمانی فراهم آورد، در ابتدا بیش از حد رویایی و دور از واقعیتهای جاری به نظر میآمد. اما چهار نویسندهی این کتاب یعنی جان سیلی براون، استیون دنینگ، کاتالینا گرو و لارنس پروساک در دنیای کسبوکار خود و با زبانی ساده توصیف میکنند که چگونه نیروی روایتگری و داستانپردازی را در حوزههای مدیریت دانش، مدیریت تغییر و راهبردهای نوآوری در نهادهای مالی مانند زیراکس، بانک جهانی و آیبیاِم مشاهده و از نزدیک تجربه کردند.
کتاب روایتگری در سازمانها (Storytelling in organizations) برای نخستین بار این مسئله را مطرح میکند که چرا داستانپردازی باید بخشی از جریان اصلی اندیشهورزیِ سازمانی و مدیریتی باشد. این موضوع تا پیش از این در کتابهای مرتبط پوشش داده نشده بود. همچنین لحن این کتاب بسیار بیهمتاست، چون حکایتها برگرفته از گنجینهی کمیابی از سخنرانیهای ویژه در همایشهای اخیر موسسهی اسمیتسونیان پیرامون روایتگری سازمانی هستند.
مطالعهی این کتاب درست مانند نشستن و گوش سپردن در یکی از تالارهایی است که آقای پروساک و همکارانش دارند مطالب سودمندی را برای کارآفرینان و صاحبان صنایع ارائه میکنند. متن کتاب سرشار از نکتههای کاربردی، موشکافانه، پرمغز و اغلب سرگرمکننده است که نقلقولها را به شکلی عامهپسند و دوستانه با رویکردی نیمهدانشگاهی میگنجاند.
مجموعهی مصاحبههایی که نویسندگان در طول یک دهه ابتدایی قرن بیست و یکم انجام دادهاند نیز بُعد تازهای به مطالب موجود در کتاب حاضر میافزاید و امکانی برایشان فراهم میآورد تا دربارهی اندیشهها و گرایشهای خود عمیقتر بیاندیشند و توصیههای مفیدی برای تمام کسبوکارهای سازمانی به ارمغان بیاورند.
نکوداشتهای کتاب روایتگری در سازمانها:
- این کتاب برای اولین بار بیان میکند که چرا روایت و داستان باید بخشی از جریان اصلی تفکر سازمانی و مدیریتی باشد. (Journal for Quality & Participation)
- زمانی که کتاب را تمام میکنید، متفاوت میاندیشید و به سمت آینه میدوید تا تمرین و تمرین و تمرین کنید. (Jim Hatherley)
- داستانگویی به طور فزایندهای به عنوان محور زندگی سازمانی شناخته میشود. برای کسانی که به دنبال رویکردهای مؤثرتر برای اشتراک و انتقال دانش، تغییر در مقیاس بزرگ، اجتماعی شدن کارکنان و رهبری هستند، خواندن این کتاب ضروری است. (Rob Cross)
- این کتاب ابزارهای فوقالعادهای برای جرقه زدن و استفاده از داستانسرایی به صورت عملکردی و سازمانی برای ایجاد محیطهای کاری مشترک و معتبر فراهم میکند. (Dr Jamesina A. Fitzgerald)
کتاب روایتگری در سازمانها برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این اثر برای مدیرعاملان و رؤسای شرکتها و سازمانها و صاحبان کسبوکار بسیار ضروری و سودمند است.
با نویسندگان کتاب روایتگری در سازمانها بیشتر آشنا شویم:
جان سیلی براون (John Seely Brow)، تا سال 2002، دانشمند ارشد شرکت زیراکس و مدیر مرکز تحقیقاتی پالو آلتو (PARK) بود. از آن زمان به بعد علایق مختلفی را دنبال کرده، اکنون به طور گسترده مینویسد و سخنرانی میکند. علاقهی شخصی او همچنان یافتن راههایی برای استفاده از زیرساختهای دیجیتال به منظور ایجاد محیطهای یادگیری قدرمند و پرورش زیستبومهای فناوری است.
اسیتون دنینگ (Stephen Denning) در سال 1969 به بانک جهانی پیوست و در آنجا عهدهدار سمتهای مدیریتی متنوع شد. از جمله این سمتها میتوان به این موارد اشاره کرد: مدیریت دپارتمان آفریقای جنوبی از سال 1990تا 1994؛ مدیریت ناحیه آفریقا از سال 1990 تا 1996؛ مدیریت برنامهریزی و مدیریت دانش در بانک جهانی. او از سال 2000، با سازمانهای آمریکایی، اروپایی، آسیایی و استرالیایی در زمینه روایتگری سازمانی و مدیریت دانش، کار کرده است.
کاتالینا گرو (Katalina Groh) در سال 1997 گروه تولیدات گرو را تأسیس کرد که مستندها، برنامههای آموزشی، انیمیشن، فیلمهای بلند و تجارب یادگیری به صورت زنده را در سطح بینالمللی تولید و توزیع میکند. در سال 2000، ساخت یک سریال آموزشی جدید به نام «کاتالینا گرو ارائه میدهد: مردم واقعی، داستانهای واقعی» را آغاز کرد که به طور ویژه، برای تمرکز بر قدرت و تمرین روایتگری و توان آن برای آموزش، تغییر و الهامبخشی، طراحی شده بود. تولیدات او اکنون در بیش از بیست و هشت کشور موجود است.
لری پروساک (Laurence Prusak) محقق و مشاوری است که در چندین دانشگاه پیشگام در زمینه رهبری در رشته مدیریت دانش، تحصیل کرده است. او همچنین محقق برجسته در کالج بابسون و یکی از نویسندگان کتاب «فکر بزرگ چیست؟» به شمار میرود. راهاندازی و سرمایهگذاری بر کتاب «بهترین تفکر مدیریت» در سال 2003 به همراه توماس داونپورت، کتاب «در یک شرکت خوب: سرمایهی اجتماعی چگونه سازمانها را به کار میاندازد» در سال 2001 به همراه دونالد.ج.کوهن از جمله آثار اوست. علاوه بر اینها وظیفه مدیریت دانش را در چند سازمان به عهده داشته است.
جملات برگزیدهی کتاب روایتگری در سازمانها:
- کسی که فکر میکند میان تحصیلات و سرگرمی تفاوت وجود دارد، هیچکدام را نفهمیده است.
- به همان میزان که دانش ارزشمندتر میشود، داستانها نیز اهمیت خود را بازمییابند.
- ما پدیدهها را آن گونه که هستند نمیبینیم، بلکه همانگونه که هستیم میبینیم.
- سفر اکتشافی، تنها شامل جستجوی مناظر جدید نیست، بلکه در داشتن نگاه متفاوت است.
- اگر تفکری در ابتدا پوچ به نظر نیاید، هیچ اُمیدی به آن نمیتوان داشت.
- سردرگمی، واژهای است که ما برای نامیدن نظمی که برایمان غیرقابل درک است اختراعش کردهایم.
در بخشی از کتاب روایتگری در سازمانها میخوانیم:
یک روز به طور اتفاقی، برخی دوستانم از من دعوت کردند تا در یک فیلم بلند با یک گروه فیلمسازی مستقل که به شیکاگو آمده بودند، همکاری کنم. قبول کردم چون برایم جالب بود و میتوانستم موضوعات جدید یادبگیرم.
اما روز اولی که به آن جا وارد شدم، دریافتم که اتفاقی رخ داده؛ من به جریان ساخت اشتراکی فیلم وارد شده بودم. بلافاصله، دریافتم این همان کاری است که دلم میخواسته انجام دهم و اینگونه بود که وارد عرصه فیلمسازی شدم.
طی شش ماه بعد از آن، یاد گرفتم که در چه فرایندی صد و پنجاه نفر با هم همکاری میکنند تا فیلمی تولید شود. بدی ماجرا این بود که خود فیلم، چنگی به دل نمیزد. ما داشتیم یک سریال بلند اکشن با بودجه اندک میساختیم که در آن باید باند خلافکارهای واقعی شیکاگو به تصویر کشیده میشد. تنها موضوع واقعاً ناخوشایند این بود که آن فیلم، داشت به بچهها یاد میداد چطور آدمها همدیگر را میکشند. گرچه این فیلم بدی بود، اما حتی پیش از آن که ساختنش تمام شود، به فروش رفته بود (تفسیری غمانگیز از جامعه ما).
پس از آنکه فیلم اول تمام شد، شروع به ساختن مستند کردم. شش سال بعد، مدیرعامل شرکت نیو ورد اینترتینمنت مرا استخدام کرد. او به دنبال ایجاد یک بخش جدید بود، یک بخش آموزشی به نام دانش جهانی؛ به این دلیل که به دنبال یک تجریه جدید بود. در واقع، هنگامی که او پیشنهاد این شغل را به من داد، گفتم: «من فیلمهای آموزشی نمیسازم». و او ادامه داد: «اما تو داستانهای خیلی خوبی تعریف میکنی»، بنابراین از فضای بازاری خارج شد تا کسی را پیدا کند که علاقهمند قصهگویی است.
بله



















