کتاب خاکستر علفزار سوخته نوشتهی پوروین محسنی آزاد، مجموعهای از چند داستان کوتاه است که مضمونی اجتماعی دارند و رگههایی از طنز نیز در آنها به چشم میخورد. نویسنده تلاش کرده با بیانی دلنواز و لحنی دلچسب، برای شما قصه بگوید.
کتاب خاکستر علفزار سوخته برای چه کسانی مناسب است؟
علاقهمندان به داستانهای کوتاه ایرانی از این اثر لذت خواهند برد.
در بخشی از کتاب خاکستر علفزار سوخته میخوانیم:
یک شاخهی گُل ارغوان در دست داری و میلهی پرچم را بغل زدهای.
اسم تو ملکمحمد است. صدایت میکنند ملکی. ولی اسم تو ملکمحمّد است. سن شناسنامهایت چهارده. سن عقلیات یازده. بهرهی هوشت هشتاد و پنج. کلاس پنج ابتدایی آموزشگاه کودکان استثنائی ایّوب. طبق تقسیمبندی مرکز تحقیقات کُندذهنی، تو مرزی هستی.
تو صبحها در خانه هوای نسیمجان را داری و بعدازظهرها به مدرسه میآیی. نسیمجان سه سالش است. کور است. هر چه دستش بدهند میخورد. بهرهی هوشش بیست. نسیمجان آشیانهیی است.
یک روز خانم مربّی به کلاستان آمد و از تو پرسید، بگو ببینم ملکی، تو پدرت را بیشتر دوست داری یا مادرت را؟
سوالات تست هوش دستش بود.
گفتی، این دو تا سوال شد در یک سوال. ربطی به هم ندارند. پدرم بهتر از مادرمه. ولی من مادرم را بیشتر دوست دارم.
خانم اینپا و آنپا کرد شیشهی عینکش برق زد گفت، حالا چرا پدرت را که بهتر از مادرته بیشتر دوست نداری.
جواب ندادی. جواب میدادی چند و چونِ چَک و پَر زدنت از روی جدول تست دستش میآمد. تو که از گروه احمقها نیستی. وانگهی، تو که پدر نداری.
من مادرم را دوست دارم. هر وقت مادرم قوطی حلواشکری را روی علاءالدین میذاره اسپندانه را دور سرم میچرخاند و مشتاش را محکم به پشتم میزند، داد میزنم دور سر نسیمجان هم بچرخان.
بله


















