هان یئول در کتاب تبهکار افسانهای - جلد دوم به روایت داستان هیوک میپردازد. در این داستان معمایی و تخیلی، شخصیت اصلی رمان درگیر یک کابوس شبانهی عجیبوغریب شده است. کابوسی که در آن به طرز ناعادلانهای زندانی و سپس به اعدام محکوم میشود. هنگامی که هیوک از خواب برمیخیزد، همهچیز تغییر کرده و تواناییهای غیرقانونیای که در او پیدا شده، باعث میشود زندگی او هیچگاه به شکل قبل باز نگردد. این اثر دومین جلد از مجموعه داستان نوجوان تبهکار افسانهای است.
درباره کتاب تبهکار افسانهای - جلد دوم:
در کتاب اول تبهکار افسانهای مطالعه کردید که هیوک یک روز صبح از خوابی عجیبوغریب و صد البته مزخرف از خواب پرید و بعد از آن بود که دیگر هیچ چیز به شکل قبل خود باز نگشت. البته این موضوع که جوان قصهی ما خواب بد ببیند آنقدرها هم غیر طبیعی نبود. او همیشه کابوس میدید. اما این بار با همهی دفعات گذشته فرق میکرد. گویی که خواب او این بار از هر واقعیتی واقعیتر بود!
تائه هیوک که در خواب به اشتباه محکوم به اعدام شده بود، بعد از آن تواناییهایی به دست آورد که او را به یک خلافکار درجه یک تبدیل کرد! هر چقدر که او در انجام این مهارتها توانایی بیشتری پیدا میکرد، امتیاز او بالاتر میرفت و طولی نکشید که به ماهرترین خلافکار کشورش تبدیل شد. البته خلافکاری قانونی! بله شاید در وهلهی اول به نظرتان تعجبآور باشد اما او خلافکاران دیگر را به دام قانون میانداخت و از دولت دستمزد هنگفت دریافت میکرد.
این رمان در ژانر کمدی، اکشن و درام تألیف شده و به قدری جذاب است که نوجوانان و جوانان را تا آخرین صفحه مجذوب خود خواهد کرد. به شیوهای که نمیتوانید برای مطالعهی جلدهای دیگر این داستان مهیج صبوری به خرج دهید.
تبهکار افسانهای - جلد دوم چه کسانی است؟
نوجوانانی که به داستانهای معمایی، اکشن و البته درام علاقه دارند، مخاطبان اصلی کتاب تبهکار افسانهای هستند.
در بخشی از کتاب تبهکار افسانهای - جلد دوم میخوانیم:
«چطور این شخص میتواند این کار رو انجام بدهد!»
آن ایون جئونگ موفق شد همه معماها را حل کند و ۵۰ میلیون یوان به دست بیاورد او بهمحض اینکه بیرون آمد، از تائه هیوک که منتظر بود، درخواست پاسخ کرد. تائه هیوک با قیافه خرسندی پاسخ داد. «دام نسبتاً سختی نبود؟ حالا دیگر به اعتماد خانوادهات خیانت نکن.»
آن ایون جئونگ لبش را گاز گرفت. این کار به حدی وحشتناک بود که میخواست او را بزند. اما به لطف او، هنوز زنده بود. سرانجام ایون جئونگ موافقت کرد. «بله...»
«اگر یکبار دیگر خیانت کنی، دوباره من و میبینی.»
«ه... هیک!»
صورت آن ایون جئونگ سفید شد. ملاقات دوباره این شیطان؟ او نمیخواست چنین چیز وحشتناکی را تصور کند. «حالا بیا. وقت نداریم. نفر بعدی باید وارد بشود. من پاسخها رو به شما میگم.» گرچه مشکلاتی وجود داشت اما آن ایون جئونگ همه معماها را جواب داد و جایزه نقدی را در سلامت به دست آورد چون تائه هیوک پاسخها را از بیرون به او میگفت. شرکتکنندگانی که این را دیدن، دستهایشان را بالا آوردند.
«من انجامش میدم.»
«نه، اول من!»
تائه هیوک آنها را به صف کرد و لبخندزنان سرش را پایین آورد. «اینطوری، روحیه آبجی ایون جئونگ! مصمم نشدن؟» او قطعاً دوباره وارد یک بازاریابی شبکهای نمیشد. نقشه رساندن آن ایون جئونگ و سئو هاران به یک ثبات ذهنی با موفقیت پایان یافت. حالا تنها چیزی که باقیمانده بود، شکست کامل سیرک مرگ بود. «اما هرگز فکر نمیکردم بهخاطر سپردن همه این سؤالات مفید واقع بشود.» در مجموع 150 سؤال در خانه معما بود و سؤالات تصادفی بودن. برای دیدن تمام سؤالات، یک شخص باید دستکم پنج بار شرکت میکرد. در بدترین شرایط، آنها ممکن بود 21 بار در خانه معما شرکت کنند. شرکت کردن در خانه معما برای دستیابی به تمام سؤالات غیرممکن بود. اما این برای تائه هیوک که آینده را بهخاطر سپرده بود، ممکن بود. او به مدت 10 سال در سلول زندان گیر افتاده بود. آنها خاطرات خوشایندی نبودن. اما تائه هیوک به لطف آن تجربه، از جرائم زیادی آگاهی داشت.
بله























