سودابه فرضی پور نویسندهی کتاب آل کاپون در پیتزا کریم، جلد دوم مجموعهی کارآگاه جکوزی، باری دیگر ما را همراه ماجراجوییهای هیجانانگیز و بامزهی شایان و کاوه میکند و پروندهی پرماجرای دیگری را پیشرویمان قرار میدهد. اینبار جمال، رها، آنتونیو و لورنزو هم برای کمک به کارآگاههای کنجکاو قصه دست به دست هم دادهاند و همه برای جلوگیری از یک گروه خرابکار مخوف، راهی پیتزا کریم میشوند.
دربارهی کتاب آل کاپون در پیتزا کریم
شایان و کاوه، قهرمانان کتاب آل کاپون در پیتزا کریم نوشتهی سودابه فرضیپور، مدتی است که پروندهی درستوحسابی زیردستشان نیامده. مگر کارآگاه بدون پرونده میشود؟ تازه آخرین ماجرایی که حل کردند این بود که چرا سهیلا خانم دیگر نمیرود نان بخرد؟ که آن هم جوابش شد چون کامی سر راه، برای خودش که نان میخرد، یکی هم برای ایشان میگیرد. آخر این هم شد پرونده؟ آن عروسک رها شده در بیابان هم که نه جاسوس از آب درآمد و نه دستگاه شنود و فیلمبرداری. پس این پروندههای جذاب کجا غیبشان زده؟ کارآگاه بدون پرونده مثل آشپز بیقابلمه است، مثل دانشمند بیمیکروسکوپ است! ولی ماجرایی خطرناک به زودی گریبان کارآگاهان جکوزی را میگیرد و آنها را درگیر پروندهای جهانی میکند.
گروه سریع و خشن کارآگاه جکوزی
یک روز که کاوه و شایان از غم فقدان پروندهای جذاب، به سمت دفتر کارشان که در آبانباری قدیمیست میروند، فردی مشکوک را مشغول وارسی دفتر کار خود مییابند. فردی مرموز و دستوپاچلفتی به نام جمال که آنها را با پروندهی خطرناک جدیدشان آشنا میکند. سودابه فرضیپور، نویسندهی داستان طنز آل کاپون در پیتزا کریم، خوانندهی کودک و نوجوانش را به شیراز میبرد و اینبار قهرمانان قصه میبایست جلوی یک گروه خلافکار خطرناک را بگیرند. گروهی که از یونان تا هند و ایتالیا رفته و خرابکاری کردهاند و حالا پایشان به ایران و شیراز باز شده.
پس کارآگاهان جکوزی قصهی ما اینبار در کتاب آل کاپون در پیتزا کریم باید باری دیگر آستینها را بالا بزنند و جلوی برنامههای این گروه خطرناک را بگیرند. این کتاب سرگرمکننده و ماجراجویانه توسط انتشارات هوپا منتشر شده است.
کتاب آل کاپون در پیتزا کریم برای شما مناسب است اگر
- قصهای پرماجرا و طنز برای گروه سنی 10 تا 14 سال میخواهید.
- به دنبال داستانی سرگرم کننده برای کودک و نوجوان خود هستید.
- در پی رمانهای ماجراجویانه و دنبالهدار برای کودکان هستید.
در بخشی از کتاب آل کاپون در پیتزا کریم: کتاب دوم مجموعه کارآگاه جکوزی میخوانیم
وقتی رسید توی حیاط خانهشان، حسابی به نفسنفس افتاده بود. ماشینِ دایی توی کوچه نبود. کاوه به چوبلباسی نگاه کرد. کت دایی نبود. کفشهایش هم جلوی در نبوند.
کاوه داد زد: «مامان!»
مامان از پنجره سرش را بیرون آورد. توی دستهایش میل و بافتنی نیمهکارهای بود. کاوه با دیدن بافتنی توی این آفتاب تابستان، بیشتر گرمش شد. با دست خودش را باد زد و پرسید: «دایی کو؟!»
مامان به حالت قهر گفت: «رفت دیگه!»
از اینکه کاوه پیشنهاد دایی را قبول نکرده بود، دلخور بود.
کاوه وا رفت. شایان مانده بود همانجا، کنار دفتر کارآگاهی تا یک عکس درستوحسابی از جمال بیندازد؛ عکسی که خرابکارها باور کنند و بگذارند عضو گروهی بشود که توی ایران تشکیل میدهند.
ولی اینها همه وقتی فایده داشت که بچهها میتوانستند بروند شیراز. بدون دایی نمیشد. بابای کاوه اجازه نمیداد. اجازه هم میداد، توی شیراز کجا باید میرفتند؟ نه جایی داشتند که بمانند و نه پولی که بروند هتل.
کاوه حالا دستازپادرازتر باید برمیگشت پیش شایان و میگفت که دایی رفته و شیراز پریده و پرونده باز نشده، بسته شده.
با ناراحتی رفت طرف شیلنگ آب گوشهی حیاط. آب را باز کرد و سرش را گرفت زیر آن.
بله




















