رمانی پرتعلیق، زیرکانه و تأثیرگذار که شما را تا پایان با خود همراه میکند! کتاب سکوت برف اثر نویسندهی برندهی جایزهی نوبل اورهان پاموک، داستان ماجراجوییها، تعقیبوگریزها و سردرگمیهای شاعر و مبارزی جوان است که به دنبال عشق گمشدهی خود راهی زادگاهش میشود، اما ماجراهای غیرمنتظرهای در پیش دارد. این اثر پرفروش جوایز و افتخارات بسیاری را از آنِ خود کرده است.
دربارهی کتاب سکوت برف:
رمان سکوت برف (Snow) داستان پرفرازونشیب زندگی شاعری جوان به نام کاظم را به تصویر میکشد که در جریان مبارزههای دانشجویی دستگیر و به مدت 12 سال به آلمان تبعید میشود. او از زمان کودکی، خود را به همگان با عنوان «کا» معرفی و پای شعرهایش را نیز با همین اسم امضا میکند.
کا پس از سپری شدن دوران تبعید اجباری به شهرش استانبول برمیگردد و همه چیز و همه جا را غرق در تغییر و تحولی شگرف میبیند. او برای یافتن عشق دوران جوانیاش که هرگز وی را از یاد نبرده، به شهر قارص در منطقهی شمال شرقی میرود، شهری سرد و برفی که زادگاه وی و ایپک دختر موردعلاقهاش است؛ دختری که به تازگی از همسرش طلاق گرفته.
حین رفتن به شهر مقصد، برف به طور مداوم میبارد و تمام شهر سفیدپوش شده است. به کا خبر رسیده بود که دختران این شهر به طور غیرعادی دست به خودکشی میزنند و دلیل این کارشان را اعمال فشار برای برداشتن روسری در کلاس درس عنوان میکنند. این روند تأثیر بسیاری بر روحیه تمامی دختران گذاشته است و آنان همگی میان دوراهی اعتقادات خود و علاقه به ادامه تحصیل گرفتار ماندهاند. کا کمی بعد متوجه میشود افراد مختلفی همچون همسر سابق ایپک و چندین تروریست او را تعقیب میکنند.
در همین حین گروههای تندروی اسلامی نیز شروع به ترور افرادی میکنند که در این کار دخیل هستند. دوستان کا او را نزد رهبر این گروه تندروی اسلامی میبرند. آنها با یکدیگر گفتوگو میکنند و «آبی» که رهبر اسلام سیاسیست برای وی داستانی را که بیشباهت به داستان رستم و سهراب نیست روایت میکند.
اورهان پاموک رمان «برف» و کتاب «مو قرمز» را متأثر از داستان رستم و سهراب و ادیپوس نوشته است که در یکی از آنها پدر به دست پسر و در دیگری پسر به دست پدر کشته میشود.
نویسنده در اثر خود قهرمانپروری نکرده است، هیچ یک از عناصر رمان را برجسته نمیکند و از آنها قهرمان نمیآفریند. گویی به همه شخصیتها علاقهمند است. «کا» انگار دوست صمیمی و چندسالهی اورهان است که در سراسر رمان با سرنوشت وی پیوند خورده. به نظر میرسد او میکوشد به جای قهرمانپروری و قهرمانسازی به برجسته کردن ماجراها مشغول شود و هر کجا که فرصتی مییابد به تاریخ و معماری و رخدادهای داستان بپردازد.
جوایز و افتخارات کتاب سکوت برف:
- برندهی جایزهی مدیسی سال 2005
- نامزد جایزه مستقل ادبیات داستانی خارجی سال 2005
- برندهی جایزهی مدیترانه سال 2006
- نامزد جایزهی Metų verstinė knyga سال 2014
نکوداشتهای کتاب سکوت برف:
- پر از گردابهای پرتعلیق. (New Yorker)
- ترکیبی زیرکانه از دسیسههای سیاسی و فلسفه، و داستان عاشقانه و نوآر. (Vogue)
- این کتاب، نه تنها داستانی جذاب، بلکه اثری ضروری برای دورهی معاصر است. (New York Times Book Review)
کتاب سکوت برف برای چه کسانی مناسب است؟
اگر به داستانهای تاریخی، سیاسی، رازآلود و عاشقانه علاقهمند هستید، این کتاب به شما پیشنهاد میشود.
با اورهان پاموک بیشتر آشنا شویم:
این نویسنده و رماننویس ترک در سال 1952 در استانبول به دنیا آمد. او تحصیلات متوسطه خود را در کالج آمریکایی استانبول به پایان رساند و پس از آن در دانشکدهی فنی استانبول به تحصیل رشتهی معماری پرداخت. اما پس از مدتی این رشته را رها کرد و در رشته روزنامهنگاری فارغالتحصیل شد. اورهان پاموک (Orhan Pamuk) در سال 2006 جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد. آثار او تابهحال به 56 زبان دنیا ترجمه شده است و خوانندگان بسیاری در سراسر جهان دارد. وی علاوه بر خلق آثار ادبی، اظهارات تاریخی و سیاسی اعتراضآمیزی نگاشته که باعث شهرت او در فضای رسانهها شده است.
از آثار دیگر پاموک میتوان به «جودت بیک و پسران، خانه ساکت، قلعه سفید، کتاب سیاه، چهره پنهان و نام من سرخ» اشاره کرد.
در بخشی از کتاب سکوت برف میخوانیم:
چرا چهرهی کا درحالى که زیر برف از خیابان فایقبیک به سوى کافه قنادى ینى حیات مىرفت با وجود خبرهاى بدى که شنیده بود، نوعى تبسم پنهان و آشکار داشت؟ آهنگ «روبرتا»ى پپینو دىکاپرى به گوشش مىخورد و سبب مىشد احساسى مانند قهرمان اندوهگین و احساساتى رمان تورگنیف داشته باشد که براى ملاقات زنى مىرفت که سالها در رویاهایش پرورش داده بود. کا، تورگنیف را که از بدوى بودن میهنش خسته شده و آن را تحقیر و ترک کرده بود و رویایش را با حسرت و عشق در اروپا مىدید و رمانهاى ظریف او را دوست داشت. ولى راستش را بگویم، رویاى ایپک را آنطورى که در رمان تورگنیف بود، سالها در خود پرورش نداده بود فقط در رویاى زنى مثل ایپک بود و شاید هر از گاهى او از ذهنش مىگذشت. اما همینکه شنید ایپک از شوهرش جدا شده، فکر کردن درباره او را شروع کرد و حالا نیز براى این که با او رابطهاى ژرف و واقعى برقرار کند، مىخواست کمبود ناشى از خیال نکردن کافى او را با موسیقى و رمانتیزم تورگینف پُر کند.
ولى به محض ورود به کافه قنادى و نشستن با او سر یک میز، رُمانتیزم تورگینف را فراموش کرد. ایپک از آنچه در هتل دیده بود و از آنچه در سالهاى دانشگاه مشاهده مىشد، به مراتب زیباتر بود. واقعى بودن زیبایىاش، رُژ خفیف لبهایش، رنگپریدگى صورتش، شفافیت دیدگانش و حالت درونىاش که بىدرنگ در انسان احساس نزدیک بودن برمىانگیزد، کا را هیجانزده مىکرد. ایپک در یک لحظه آنقدر ژرف دیده شد که کا ترسید حالت غیرطبیعى داشته باشد. بزرگترین وحشت کا پس از ترس از شعر بد نوشتن، همین بود. براى این که سر حرف را باز کند، گفت: «سر راه، کارگرانى را که از تلویزیون سرحد قارص تا تئاتر ملت کابلهاى پخش مستقیم را مانند طناب رخت کشیده بودند، دیدم.» ولى چون از حقیر جلوه کردن زندگى دور از مرکز خود پرهیز مىکرد، اصلاً لبخندى نزد.
بله



























