شاید بشه گفت این کتاب اقتباس ناقصی از کتاب جین ایر اثر شارلوت برونته است اما فقط در طرح کلیات و اسامی و در نهایت چیزهای فراتر از اون به سلیقه نویسنده... تقابل دو زن از دو طیف مختلف این کتاب رو جذاب میکنه.. از یک سو زنی خود ساخته، مغرور و با اعتماد به نفس که زندگی معرکهای رو از هیچ ساخته و سعی داره در دفاع از دستاوردهاش هر مانعی رو از سر راه برداره حتی اگر در این راه خطر کنه و یا کارش غلط باشه اما اون مطمئنه که چی میخواد!!! و در مقابل زنی هپروتی که حس حقارت و بی ارزشی از درون رهاش نمیکنه و به همین خاطر همیشه در تلاشه تا دستاوردها و متعلقات دیگران رو کش بره.. از اسمش گرفته تا خرده ریزههای شخصی، طرز عقاید و لباس پوشیدن و رفتار در جمع،، و حتی خونه و عشق متعلق به دیگری.. و با این زندگی عاریهای کاملا احساس خوشبختی و راحتی میکنه اما تمام اینها هیچ مفهوم و ارزش حقیقی براش ندارن و در مواقع لزوم حتی نمیتونه از عشقش دفاع کنه چون جایی در عمق وجودش میدونه که تمام اینها متعلق به او نیستند!!
درود، واقعیت من داستان را نپسندیدم. شروعش خوب بود، همراه شدن با بخشی از عمر یک انسان عادی تلاشگر با گذشتهای که سعی میکند از آن فرار کند. اوایل داستان جذاب بود، خودگویهها و سرنخهای کوچکی که در جای جای خطها بیان میشد. اما بعد از آن کسل کننده میشد، یک روتین عادی از همان دختر که سعی میکرد خود را شبیه زنهای محله کند که این کار از نظر من بسیار پوچ و اتلاف وقت بود. زمان عادی میگذشت و هیچ چیز جدیدی هم که مختص این کتاب باشد بروز نمیکرد، تنها شبحی بی رنگ و رو از کتابهای معمایی و عاشقانه دیگر داستانها. که به این دلیل یک ستاره کم میکنم. من داستان را با ژانر معمایی خریداری کردم اما این داستان به هیچ عنوان هیجان مرا برای کشف راز برانگیخته نکرد. بیشتر داستانی از یک زندگی عادی بود که تنشهایی در گذشته آن رخ داده بود. و یک ستاره کمتر. در طول داستان شاهد فرعیات زیادی بودیم که هیچ ربطی به کار اصلی نداشت، و تقریبا همه آنها تکراری بود و در واقع تنها برای قطور شدن کتاب نوشته شده بود به طوری که نویسنده میتوانست تا صد و پنجاه صفحه هم اصل مطلب را برساند. و باز هم یک ستاره کمتر. میشود گفت تنها در پنجاه صفحه پایانی، داستان فضای دلنشین به خود میگرفت و برای مخاطب جذاب میشد و خواننده را ترغیب به خواندن میکرد که در سرنوشتسازی اشخاص این جذابیت کامل از بین میرفت و همه چیز بسیار مسخره و پیش پا افتاده تمام میشد. از آنهایی که میتوان گفت هرکدام تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردند که باز هم اینجا یک ستاره کم میکنم. نتوانستم از کتاب لذت ببرم، سپاس.
حین خوندنش منتظر بودم اتفاقای جالبی بیافته، همینطور هم بود، اما فقط تا یک بخش خاص از کتاب. اگر در معنای کتاب دقت کنیم، دختر تمایل زیادی به پول، مقام و حتی دزدی داشت. نهایتاً هم صرفاً به همینها رسید. آخرش رو شخصاً نپسندیدم و میشد جالب تر تمام بشه یا حداقل تشخیصش رو به عهدهی خودمون نذارن😅ولی نویسنده سعی داشت بفهمونه با گول زدن بقیه یا دروغ گفتن و زود قضاوت کردن زندگی نکنید. خیلی چیزها درواقعیت به گونهای هستن، که نمیشه از ظاهر قضاوتشون کرد...
میخواست بگه هیچکس خوب مطلق، و بی عیب و نقص نیست. دقیقاً خیلی افراد هستن که نزدیک به شمان ولی کمر همت بر نابودیتون میبندن، حتی اگر صمیمیترین دوستانتون باشن!
بله... کتاب درس عبرت زیاد داشت اما نه کاملاً واضح. قسمتهای بزرگسال کتاب رو تا حدی در لفافه بیان کرده به امید اینکه تینیجها و بچهها متوجه نشن چه اتفاقی افتاد، ولی با توجه به جامعهی فعلی، من فکر میکنم این کتاب تقریبا بزرگساله و مناسب درجه سنی پایین نیست. در کل نه پیشنهاد میکنم بخونید، نه میگم نخونید
اگر به رمان خوندن علاقه دارید و ذهنتون درگیر وسواس و تشویش نمیشه، مطالعه کنید
ممنونم کتابراه🌹
این کتاب اوایل من رو گیج و همچنین نسبت به کارکترهای اصلی مشکوک میشدم اما داستان جالبی برای من بود و خیلی زیبا و زندگی بخش اتمام یافت
اینکه ادی توانسته بود شخصی مثل جین را پیدا کند تا مدتی از زندگی ث روزمرهاش را در کمال آرامش و لذت در کنار او بگذراند من را بسیار خوشحال کرد. چرا که بودن با بئا کسی که ذات و پندار حقیقاش را پیش دوستان و همسر و طرفدارانش محدود کرد او و همچنین منی که خواننده این کتاب بودهام را اذیت میکرد ولی با اینکه جین هم برای داشتن ادی تلاشهای غلط اما پر از هدف برای رسیدن بهش کرد اما بئا خیلی ساده عاشق او شد چرا که نمیخواست کسی از رازها و همچنین دروغهایی که برای خودش درست کرده بود خبر دار شوند پس بنظر من داستان جین خیلی با سختیهایی که ادی هم داشته بود مطابقت داشت و بنظر همین نکتههای ریزی که درباره زندگی گذشته ادی و جین دیدیم دلیل خوبی برای بودن اون دو با یکدیگر است
ولی اگر ادی زنده میماند و جین و ادی هردو باهم به زندگی کردن ادامه میدادند قشنگ تر میشد ولی خب از طرفی هم اون موقع یجورایی ادی گناهکار میشد
پس همون بهتر که مرد)؛
ممنون از کتابراه عزیز که به من اختیار خرید را دادند
خطر اسپویل
اسم کتاب خودش به نوعی اسپویل بود و حدس میزدم. شاید این حرفم بقیه موافق نباشن ولی من کمی یاد رمان ربکا افتادم. ولی خب نویسنده سعی کرده بود تغییراتی بده. من یکم راجب ادی از همون اول یجوری بودم چون معمولا شخصیت پرفکت مهربون که هیچ نقصی نداره خپ مشکوکه ولی اینجا برعکس. ادی قشنگ تر از تمام تصورتاتم بود و خپ بااینکه زنش رو اسیر کرده بود ولی نه آزارش میداد نه چیزی برای من عجیب بود که چجوری و چرا پس بلانش رو کشته پس اینجا یکم شک کردم ولی خپ اخرش رو حدس نمیزدم که واقعا جالب بود ولی از دوتا دختر متنفرم دوتا مریض روانی و ادی. ادی بیچاره خیلی گناه داشت (البته دلش هم دریا بود و این جالب نبود ولی واقعا نرمال تر از بقیه بود). اخرشو واقعا دوست نداشتم و واقعا دلم براش سوخت. اصلا پایانش به دلم نچسبید حتی اگر زنده مونده باشن واقعا این رابطه ی سمی جالب نیست و ادی لایق رابطه ی بهتری بود. از طرفی جین خیلی اعصابمو خورد کرد، اصلا علاقه زیادی در اون راجب ادی ندیدم. واقعا که، بئا هم همینطور. واقعا خلاصه که حیف ادی اصلا این پایان بد رو دوست نداشتم
داستان در اوایل کتاب جذابیت بیشتری داشت ولی هرچقدر که جلوتر میرفت مشخص میشد که قتلها نمیتونه کار ادی باشه چون این طوری داستان کاملا اسپویل میشد.
از یه مرحلهای به بعد تقریبا یکنواخت شد و باسرعت پایینی پیش میرفت. شخصیت جین هم به نظرم زیاد جالب نبود، چون انگار یه سری خصوصیات منفی تو وجود بعضی از آدمهاست وربطی به شرایط زندگی و سختی هاشون نداره. جین بااینکه بعدها موقعیت عالی داشت بازهم نتونست عادت دزدی شو کنار بذاره، حتی باوجود پول زیاد
در کل شخصیتهای داستان به نظرم جالب نبودن، تریپ که کاملا خنثی بود و دشمنی بئا و بلانش هم مشخص نبود از کجا شروع شده و چرا شروع شده، چون از کودکی باهم بزرگ شده بودن و به نظر نمیرسید انقدر دوستی سطحی داشته باشن که مدام در پی تخریب هم باشن
البته اینها نظرات من هست و قطعا دوستان هم نظرات دیگهای دارن
ممنون ازکتابراه عزیز برای گسترش فرهنگ کتابخونی🌹
درود
سپاس از کتابرآه
✔توصیه به دوستانی که قصد خواندن کتاب را دارند: ۱. حتما ابتدا نظرات را بخوانید، بعد تصمیم بگیرید که با نکات توضیح داده شده تمایل به خواندن دارید یا خیر؟!
۲. ظاهر رمان کتآب ربکایی را روایت میکند که در قرن ما اتفاق افتاده باشد.
۳. پایان داستان به سبک امروزی باز است که به مزاق بعضی خوش نمیایدو هنوز در فرهنگ مطالعه امروز ما جا نیفتاده
۴. چنانچه از بعد دیگری به محتوای کتاب نگاه کنیم، شخصیتی را میبینیم، فارق از دیدگاه جنسیتی، که با تلاشی آگاهآنه و زیر پا گذاشتن هر تعهد اخلاقی در زندگی به شیوه غربی، قصد تغییر جایگاه اجتماعی و طبقاتی خود را دارد، در این مسیر بطور حتم با موانعی روبرو میشود که با ذهن نا آموخته از روابط طبقه دیگری از اجتماع، مجبور به حل و فصل این مشکلات بشود. در این میان نویسنده معما و تعلیق و کشش لازم را قرار میدهد.
۵. اما نتیجه گیری را بعهده خواننده میگذارد. آیا جین توانسته تابو طبقاتی را با آموزههای جدیدش بشکند و جایگاهی دست و پا کند؟
۶. نویسنده بجای استفاده از تنها یک راوی اول شخص، در روشی نه چندان معمول، از چند اول شخص استفاده کرده که من حقیقتا نپسندیدم. حس توپی را داشتم که هر بار بازیکن جدیدی تصمیم میگیرد که به کدام سو پرتابم کند. خداییش اصلا احساس خوبی نبود
۷. ترجمه عالی بود
۸. شخصیت پردازی و فضاسازی رعایت شده بود.
داستان زیبا و جذاب بود. روایتی چند نفره وهرکدام از زبان یکی از شخصیتهای اصلی. تلاش شخصیت اصلی داستان برای جامه عمل پوشاندن به رویاهاش والبته تجربه جدید ومتفاوتی از زندگی، باورود او به محله مرفه و دور از محل زندگیش رویاهای او برای تغییر سرنوشتش و البته مقایسههای دائم اون بین سبک زندگی که میبینه و شرایطی که خودش زندگی میکنه آغاز میشه که بسیار جالب و قابل تامل هست. رفته رفته پای او به زندگی یکی از ساکنین باز میشه و زندگی اون رو برای همیشه تحت تاثیر قرار میده، تلاش دائمی شخصیت جین برای فرار از گذشته ش خواننده رو متاثر میکنه والبته به فکر وامیداره که چطور زندگی گذشتهی یک فرد میتونه سایه تاریکی برای لحظه لحظه زندگیش باشه. گذشته از روایت جالب و روان داستان پایان کتاب بسیارغافلگیرکننده و غیرقابل پیش بینی هست که به جذابیت این اثر اضافه کرده. در پایان خواندن این کتاب خواندنی رو به همه علاقه مندان کتابهای معمایی و درام پیشنهاد میکنم.
خب... عالی بود، خیلی زیبا داستان رو پیچ داد، مثل یه رویای کودکانه؛ اما امیخته به واقعیت بود، از ترفند حقیقتِ امیخته به دروغش خوشم اومد، و خب... اینکه خشم شدید درون دارم باعث شد از اینکه دوتا یا چند تا ادم با خونسردی کشته شدند و بعدش به جای احساس بد، وحشت، گناه، حس ازادی و اسودگی جریان پیدا میکنه لذت بردم خیلی فوق العاده بود، این که چندتا راوی داره؛ و هر کدوم داستان خودشون رو روایت میکنند و مثل واقعیت اونا هم یه چیزایی فقط خیال پردازی میکنند و متصورند که کاملا درسته برام جالب بود، اوایل داستان اونجا که جین به گردوندن سگها مشغوله، واکنشش به لبخندها یا تحقیرها، بیاعتناییها... و یه چیز؛ اینکه خیلی راحت احساسات جین توی داستان از زبان خودش بیان میشد برام جذاب بود.
البته همونطور که گفتم به نظرم یه رویاپردازی کودکانه و جالب بود که مقداری با یک قلم ورزیده و ذهن ادم بزرگسال پخته شد، و داستان متفاوت و دلچسبی بود، چندان متوجه روند پیشروی داستان نشدم، هر چند اولاش مدام میخواستم بدونم کی تموم میشه ولی خیلی خوب پیش رفت.
داستان زیاد قوی و هیجان انگیزی نبود ولی ازش میتونیم نکتههای زیادی برداشت کنیم در یک سو زنی داریم که یک زندگی عالی با یک همسر عالی رو داشته که از قضا همش رو با زحمت خودش به دست اورده و از یک سوی دیگه زنی داریم با پیشینه نامشخص که خونه و زندگی جالبی نداره و طی اتفاقاتی میتونه زندگی عالی و بی نقصی که زن اول ساخته رو به دست بیاره ولی خودش هم خوب میدونه که همه این ها نوعی دزدی به حساب میاد و چیزهایی رو به دست اورده که هیچ زحمتی برایش نکشیده از قضا این وضعیت ناپایدار هم زیاد دوام نمیاره و در اخر همه چی از هم میپاشه هیچ کس نمیتونه جای کسی دیگه رو بگیره چون هر انسانی خاص افریده شده و هر کسی در دنیا کاری رو انجام میده که فقط خودش میتونه از پسش بربیاد و نه کس دیگهای. در نتیجه زندگی کس دیگهای رو ندزدیم و با تلاش و زحمت خودمون زندگی خودمون رو بسازیم
کتاب رو برای ژانر جنایی گونه ش انتخاب کردم و دوست داشتم با داستانی روبرو باشم که علامتهای سوال زیادی رو با هر بخشش تو ذهنم ایجاد کنه، علامت سوالهایی که در نهایت به شون جواب داده بشه، ولی خب اینطور نبود... شروع ش خوب بود، بخش مهم کتاب اونقدر که باید هیجان انگیز نبود... پایان داستان اصلا چیزی که فکر میکردم نبود و این برای من نقطه ضعف کتاب بود، چون پایان، پایان بدی بود و شبیه به رمانهای عاشقانهای که میخواد بگه درنهایت همه چی گل و بلبل هست و شخصیت اول باید به سعادت برسه... در کل کتاب جالبی برای من نبود، اگر رمان جین ایر رو خوانده باشید، متوجه میشوید که نویسنده تا چه اندازه از این کتاب الهام گرفته است، به طور کلی توصیه نمیکنم، و پایان کتاب میتونست واقع گرایانه تر باشه، رمان جنایی مورد علاقه من نبود.
با سلام
رمان جالبی بود. خوندنش رو پیشنهاد میدم
دیدم که تعدادی از خوانندگان این کتاب رو الهام گرفته از "جین ایر" اثر شارلوت برونته دونسته بودن. و قبل از ثبت نظرم کتاب جین ایر رو که (باعرض تاسف برای خودم) تا الان نتونسته بودم بخونم موفق به خوندنش شدم. ((به که چه عالی بود))
اما این رمان از جهت اسامی نقشها و برخی حوادث شبیه رمان جین ایر هست. ولی شخصیت جین در این داستان کاملا مقابل شخصیت خودآگاه "جین ایر" هست.
در این رمان تفاوت طبقاتی اشراف و فقرا رو میبینیم. که علائق بسیار سطحی دارند. و به تجملِ بیجهت اهمیت میدهند.
و جین که به راحتی هر چیزی رو از آن خودش میدونه و اون رو تصاحب میکنه بدون عذاب وجدان
پایان داستان رو میشد کمی قابل قبول تر به نتیجه رساند.
تشکر از کتابراه
اصلا فک نمیکردم داستانی که اینقد پیش و پا افتاده شروع شده به این زیبایی ختم بشه... یه داستان پر از همه چی... چه انتهای زیبایی. از اون کتاباست که به یه جایی از کتاب برسی محال ازدستت بیوفته تا تموم نشده نمیتونی رهایش کنی. یه جورایی خیلی قشنگ دو روی سکه رو در زندگی نشون میده که خیلی زیاد در هم تنیدهاند و دریک چشم بهم زدنی جا عوض میکند که من این قسمت رو خیلی دوست داشتم چون روایتی واقع بینانه هست از زندگی... داستان فقط عاشقانه نیست یه جایی از داستان جنایی میشه که اونم خیلی سردر گم میکنه آدمو ولی خیلی قشنگ گرهها باز میشه و پازل چیده میشه کنار هم.. من هم لذت بردم وهم عبرت گرفتم یه تلنگری هست برای همه.. واقعا توصیه میکنم
داستان متفاوتی بود
شروع معمولی و قابل پیشبینی ولی بعد از اینکه از نیمه گذشت تقریبا همه چیز عوض شد و پایان متفاوت
البته بیشتر از داستانهای اصیلی چون جینایر وام گرفته بود ولی به سبک ادبیات و فرهنگ مدرن غربی
روش زندگی و حوادث پیشآمده در داستان با سلیقه من همخوانی نداشت ولی از دید یک خواننده با فرهنگ غربی شاید قابل پذیرش باشد.
به هر حال به جوانترها هم پیشنهاد میکنم اگر رمان و داستانی برای پر کردن اوقات فراغت میخواهند بیشتر به سراغ داستانهایی چون جینایر.. ساندیتون... ربکا ورمانهایی بروند که به ابتذال و پوچی گرایش نداشته باشد. 🙏🙏
وکتابهای معمایی زیاد خونده بودم این کتاب تلفیقی از رمان ربه کا وجین ایر بود یه جورایی کپی برداری مدرن،
قلم نویسنده در رابطه با ثبت وقایع وحال وهوای داستان قابل قبول بود ولی شخصیتهای اصلی داستان بااون پایان باز مسخرهاش واقعا دوراز انتظار بود، دختری که فقط هدفش پول و دله دزدیه به هدفش میرسه، مردی که همزمان بادوتا زن رابطه داره، وزنی که دوتا قتل انجام داده وراست راست میگرده، به حد کافی تو جامعه انحطاط اخلاقی داریم واین دست کتابها هیچی که به ادم اضافه نمیکنه بنظرم ته مایه اخلاقیات هم از بین میبره، هرکاری کردم امتیاز یه ستاره را بدم نمیدونم چرا قبول نکرد
کتاب همسری در طبقهی بالا داستانی رازآلود و نفس گیر و پر از هیجان جاه طلبی و عشق و جنایت و رازهایی عجیب و تکان دهنده در آن وجود دارد.
البته میزان هیجان این کتاب برای من که دومین بار بود کتاب هیجان انگیز مطالعه میکردم زیاد بود شاید برای خیلیها معمولی باشه.
در مقایسه با کتاب زنی در کابین ۱۰ هیجان کمتری داشت ولی باز هم ارزش خوندن داشت.
ترجمهی روان و خوبی داشت.
داستان راجع به دختری فقیر و بی خانمان هست که وارد زندگی افراد مرفه میشه که هیچ شناختی از آنها نداره..
جایی که در آن رازهای عجیب و تکان دهندهای وجود دارد.
روی کتاب نوشته اگه شروع به خوندن کتاب کنید نمیتونید زمین بذاریدش. کاملا درسته.
من عاشق کتابهای ژانر فانتزی هستم اما با وجودی که این کتاب در ژانر مورد علاقهام نوشته نشده بود واقعا فوق العاده بود.
این داستان زیبا انسان رو با دختری که نقش خاکستریای داره همراه میکنه و در کنار یک داستان زیبای معمایی، اون رو با فراز و فرودهای زیاد روبرو میکنه.
پایان کتاب هم به شیوه بسیار زیبایی دوست داشتنی به آخر میرسه.
خوندن کتاب رو به عاشقان رمانهای رمانتیک جنایی و معمایی پیشنهاد میکنم.
کتاب کلاً داستانش اینه که هیچ وقت ظاهر آدم ها و زندگی هاشون رو باور نکن. مخصوصاً وقتی پای پول زیاد و آدمای مرموز وسط باشه! یه جورایی می گه «مارمولک تو لباس ابریشم» هم داریم. اگه دوست داری یه داستان هیجانی، پر از شک و تردید، و با یه پیچش داستانی خوب بخونی که زود تموم بشه و حالت رو بگیره، این کتاب انتخاب خوبیه. ولی اگه دنبال یه داستان عاشقانهٔ رمانتیک یا یه رمان خیلی عمیق فلسفی هستی، شاید یه کم انتظارت رو برآورده نکنه. بیشتر جنبهٔ سرگرمی و هیجان داره.
ترجمه کتاب خوب بود و سانسور هم خیلی به چشم نمیومد خیلی روون بود در رابطه با داستان هم باید بگم که تعلیق خوبی داشت ضرباهنگ خوبی داشت و خستت نمیکرد یعنی وقتی که یکم داشت یکنواخت میشد یهو یه اتفاق جال میوفتاد که خوب بود اما موضوع چندان جدیدی نبود و تقریبا میشد حدس زد و یجورایی کلیشهای بود. من رو خیلی زیاد یاد یکی از کتابای از روث ور انداخت. از تاکید روی تجارب بد و مخرب کودکی و والدین بد هم داخل داستان خیلی خوشم اومد در کل کتاب خوبیه برای اوقات فراغت
بنظرم اوایل داستان بهتر بود و جذابیت بیشتری داشت کم کم جذابیتش کم شد و روند کسل کنندهای پیدا کرد و تا آخر همینطور ادامه داشت طوری که من توصیفات اضافی را نمیخوندم یعنی در اون حدی نبود که خواننده رو درگیر کنه و نخوندنشون خواننده رو از مسیر اصلی داستان دور نمیکرد، حالت رمز آلود داستان را دوست داشتم ولی اینکه در آخر داستان پایانِ بازی داشت و هیچ کدام از روایتهای بطن داستان نهایتا به سرانجام درستی نرسید دوست نداشتم، مرسی از کتابراه و همه عوامل کتابراه🙏🏻🌺
وقتی شروع به خواندنش کردم انتظار غافلگیری بیشتری داشتم ولی با اینکه نویسنده از پس توصیف فضاها آدمها خوب برآمده بود و به خوبی احساس غرور تحقیر و یا حتی رفتارهای خاله زنکی و سطح پایین دیگر زنان را به نگارش درآورده بود ولی کل داستان از باورپذیری کمتری برخوردار بود چگونه ممکنه انسانی بدون عذاب وجدان دوست و حتی مادرش را بکشد و همچنان به زندگی عادی خودش برگردد فکر میکردم کتاب معمایی تر باشه
شخصیت پردازیش رو دوست نداشتم، شخصیتها معرفی سطحی دارند که ارتباط برقرار کردن و درکشون رو خوب پیش نمیبرد، موضوع جالبی داره ولی داستان پردازیش قوی نیست، یکسری آدم که از اسم اصلی خودشون و خانواده هاشون متواریاند و با این سطح از اعتماد و عزت نفس، به شدت راحت اعتماد میکنند، زندگی تشکیل میدهند
حاشیههای داستان بیشتر از ماجرا تن دارد که اغلب هم تکراری و خطی است
کتاب قشنگیه، من محیط و فضای رمان ر دوست داشتم، هرچند به آدم این حس رو میده که بخشهایی از ایده رو از رمان جین ایر وام گرفته اما بازم به نظر من چیزی از جالب بودنش کم نمیکنه. شخصیت دختر رمان کاملا واقعی و متفاوت بود. دختری از یه تبار عادی با ویرگیهای عادی و به نظرم همین قشنگش کرده... توی رمان شخصیتی داریم که قرار نیست تغییر عجیبی بکنه اما واقعیت جالبی رو نشون میده
بئا روی ساحل مینشیند، زیر نور آفتاب لبخند میزند و موهای براقش از روی صورتش کنار میروند. ادی در کنارش است. نه آنقدر خوشتیپ که زمانی بود.
بئا را میبینم که دست او را میگیرد، به انگشتهایش نگاه میکند دست پوشیده از زخم و برجستگیهای قرمزی که پوستش را شیارشیار کردهاند دور دست بئا حلقه میشود.
بئا به او میگوید حالا، با همیم. فقط همین اهمیت دارد
با سلام، وخسته نباشید خدمت عوامل کتابراه نظرم در مورد این کتاب، اولش خییلی عالی، پرکشش وجذاب بود حتی میشه گفت مضمون عاشقانه هم داشت ولی آخرش بد تموم شد ودیگه اینکه جین لیاقت ادی رو نداشت ناعادلانه باهاش رفتارکرد حقش نبود که دندونها تو دهنش خرد بشه واقعا بی لیاقت بود وادی به نظرم به هردوزن وفاداربود ولی متاسفانه اون زن در حقش ظلم کردند
ممنون ازکتابراه😍😍
با سلام در این کتاب نویسنده از تخیل خود خیلی استفاده نکرده است.
در طول داستان نویسنده در بین دو دیالوگ به موضوعات دیگری که در ذهن شخصیت داستان می گذرد میپردازد که باعث گسستگی در فهم مطلب میشود، سناریو خیلی پخته نیست علت بعضی از موضوعات مشخص نمیشود. در کل اثر خیلی پخته و هنری نیست. اما برای سر گرمی شاید گزینه بدی نباشد
کتاب روونی بود... با داستانی ک هر دفعه تو رو ب شک میندازه ک قاتل کیه... کتاب جالبی بود... فقط بعضی پاراگرافاش توضیحات راوی با توضیحات شخصیتا هیچ فاصلهای نداره ک یکم گیج کننده س ک احتمالا برای نسخه یی الکتریکیش اینجوری باشه... وی سوال ک ذهنمو درگیر کرده.. چرا اموالشو ب جین بخشید؟! از کجا میدونست همچین اتفاقی میفته؟!!! 🤔
داستان جالبی بود. من اواخر کتاب واقعا استرس گرفتم و نمیشد پیش بینی کرد چه اتفاقی میفته. چیزی که برام جالب بود این بود که اغلب اتفاقات بد ریشه اشون در نکتههای ریز در زندگی هرکسی هست که اگر با خودش حلش نکنه میتونه نقطه ضعف بسیار بزرگی بشه که دردسرهای اساسی بوجود میاره. انسان از نقطه ضعف دادن به دیگران بیشترین اسیبها رو دیده.
جالب و سرگرم کننده بود، ولی به شخصه چیز آموزندهای توش پیدا نکردم، جز این که هر کس در نهایت به همون چیزی که دنبالش هست، دست پیدا میکنه.
روند داستان خوب بود و غیرقابل حدس که تا حدودی من رو به یاد داستانهای معمایی و جنایی ماری هیگینز کلارک انداخت و البته روند درام و رمانتیک داستان شبیه جین ایر بود. با این تفاوت که در زمان حال اتفاق میفته.
روال ابتدایی داستان کند و بعضا غیر جذاب بود اما هرچه به انتها میرسید بهتر میشد. پایان داستان سریع تر از حد انتظار اتفاق افتاد. در مجموع به شخصیتهای غیر اصلی داستان بیشتر از کاراکترهای اصلی پرداخته شده بود و نهایتا هم راز و گذشته جین و گذشته ادی برای مخاطب مبهم باقی ماند
اما این رمان در کل قابلیت جذب مخاطب تا انتها را داراست
رمان به عنوان یه اثر معمایی کشش و جاذبه کافی داره که شما رو وادار کنه مدام بقیه رو بخونی تا از ماجرا سر در بیاری متن به اندازهای که نباید طولانی بود پر از واژهها و عبارات تکراری که با حذف شون به قصه آسیبی وارد نمیشد
توصیه میکنم این کتاب رو در وقتهای سوخته بخونید چون چندان ارزشی برای اختصاص دادن زمان مطالعه تون نداره
کتاب خوبیه. آخر داستان هم خوبه. من هم دوست داشتم آخرش جور دیگهی تموم میشد ولی نظر من اینه که اشتباه که اون جوری که ما میخایم و فکر میکنیم باید آخر داستان میبود. باید مفهوم داستان رو فهمید نه اون چیزی که ما خوشمون میاد رو نویسنده بنویسه. من دفعه بعدی که این کتاب رو مطالعه کردم فهمیدم آخر داستان هم عالی بود.
از ابتدای کتاب خواننده درگیر معما بود. علاوه بر معمای جنایت، خود قهرمان داستان نیز بصورتی تا مدتها خودش معما بود و کم کم همراه داستان از او هم گره گشایی شد. این فکر که برای افراد درگیر داستان کاملا حقیقت فاش میشود یا نه ذهن خواننده را درگیر میکند. پایان داستان نیز در بخشی از آن، بصورت پایان باز بود و ذهن را درگیر میکرد.
کتاب از نظر من کتاب جذابی بود ولی خوب تموم نشده بود. توی این کتاب لایههای زیرین اجتماع آمریکا رو به خوبی نشون میداد و اینکه بی بند و باری چه بلایی سر جامعه آنها آورده. طرز نوشتن کتاب کمی گنگ و از هم گسسته بود و خواننده رو کمی گیج میکرد. از نظر املایی بعضی از جملهها اشتباه نوشته شده بود که بهتره تصحیح بشه.
من از جایی دیگه نتونستم گوشی زمین بگذارم
ولی یک سوالی به ذهنم رسید اگه بئا انقدر باهوش بود چرا اون به فکرش نرسید که آتش سوزی راه بندازه تا ادی نجاتش بده میتونست از جیب ادی فندکی چیزی کش بره ولی ادی یک دقیقهای به این راه فکر کرد
منم توقع داشتم بئا زنده باشه و یک جایی پیداش بشه
شخصیتهای کتاب وارتباطتشان، درست توصیف نشده بودن. علت دشمنی بلانش وبئا (که از دوستان قدیمی بودن) را متوجه نمیشم. اینقدر دشمنی که بئا تصمیم به قتل دوستش بلانش میگیره، عجیبه!
اینکه ادی همه چیز را در وصیت نامه به جین داده بود، باوجودیکه که ازته دل دوستش نداشت، عجیب بود.
پایان داستان هم خیلی غیر واقعی بود.
عالی بود توصیه میکنم بخونیدش منو یاد سریال پوست شیر انداخت هر لحظه یک واقعیت غافلگیر کننده روشن میشد و باعث حیرت و تعجبم میشد و انقدری برام جذاب بود که هنگام تمام شدن کتاب ارزو میکردم که کاش ادامه داشت پر از نکتههای اخلاقی پنهان بود سپاس فراوان از کتابراه
خیلی از این کتاب خوشم اومد. اعتراف میکنم وسطش خسته شده بودم و بنظرم داستان همیشگی و کلیشههای همیشگی رو داشت اما وقتی به آخرش نزدیک شدم مدام ورق تغییر میکرد و داستان عوض میشد. پایانشم دوست داشتم و برخلاف بقیه بنظرم این نوع پایانها خیلی جالبن و شخصا بهم حس خوبی میدن
وقتی شروع به خواندن کنید، خیلی سخت است که گوشی را زمین بگذارید. داستان معمایی است و از کشش بسیار خوبی برخوردار است.
دختری است که کارش گرداندن سگها در منطقه با خانههای مجلل است. در اثر یک اتفاق با صاحب یکی از این خانهها آشنا میشود و زندگیاش دستخوش تغییراتی میشود.
سلام ودرود خدمت همراهان کتابراه، یکی از قشنگترین رمان های جنایی بود که خوندم، یکم عاشقانه یکم تراژدی ناراحت کننده، دوست نداشتم تموم بشه، بنظرم آدم برای خواسته هایی که داره باید تلاش کن نه با طمع یکشب راه هزار ساله رو بره، ترجمه عالی وروان، بخونید لذت ببرید .
به نظرم شخصیت اصلی داستان جین نیست. بلکه همسر ادی است که کارهای غیرعادی داشته و ازی جایی به بعد میشه حدس زد که او نمرده...
کتاب خوب و سرگرم کنندهای بود اما شم جنایی و اسرارآمیزش کم بود... ه به نظرم نکتهی آموزشی خاصی در کتاب به چشم نمیخوره...
با سلام خدمت کتابراه. این رمان کشش خیلی زیادی داشت. شخصیت جین و ارزوهاش در مورد پولدار شدن بسیار زیبا به تصویر کشیده شده بود، ای کاشها و افسوس هاش ولی در نهایت خیلی حقیقی تموم نشد. یه جور غیرواقعی بود. ولی توصیفات حالتهای جین بسیار عالی بود
خیلی کتاب خاص و با داستان هیجانی نبود. خصوصا آخرش، افرادی که برای پول و موقعیت همه کاری کردن چطور در نهایت همه ی ثروتشان رو دادن به یه دختر غریبه و ول کردن رفتن؟ خیلی اتفاقات بی خود توی این کتاب افتاد که در نهایت نفهمیدیم خب که چی؟
داستانش شما را به یاد کتابهای جین ایر، وریتی و بانوی طبقه بالا و پیشخدمت از مک فادن میندازه. به نظرم دیگه مدل این داستانها زیادی داره تکرار میشه و هرچند که جزئیاتی ازش را تغییر میدن ولی در نهایت غافلگیری جدیدی ارائه نمیدن
اینکه راوی داستان عوض میشد و هر بار خواننده میتوانست با راوی جدید کاملا همراه بشه جالب بود. خواننده شک میکنه، شوکه میشه و اخرش هم تا حدودی پایان راضی کنندهای بود بنظرم
ولی داستانی نیست که بشه گفت آدم رو سر وجد میاره! در کل بد نبود
کتاب خوبی بود و در اصل قدرت عشق رو بیان میکرد که باعث میشه پا بذاریم روی خیلی از قواعد. پایانش تقریبا باز بود و این شائبه رو بوجود آورد که شاید ادی و بئا فرار کرده باشن با هم
قلم نویسنده و نحوه بیان جزئیات رو دوست داشتم.
ممنون از کتابراه
کتاب خوبی هست بیشترسرگرم کننده هست وخواننده دوس داره ببینه چه سرنوشتی منتظرشخصیتهای داستان هست این کتاب رودرتقسیم بندی نه خوب نه بدقرارمیدم هم حالت معمایی داره وهم حالت عاشقانه وبه نظرنویسنده آنطورکه خواننده دوس داره کتابش روتموم کرده
داستان کتاب پر از نکاتی بود که به راحتی میشد مچ نویسنده رو گرفت ولی اینقدر نثر روان و گیرا و پر از جزىیات زیبا بود که کتاب رو زمین نمیذارید
اگر شرلوک نباشید و فقط برای لذت کتاب رو بخونید قطعا کتاب خوبیه برای یه بعد از ظهر هیجان انگیز
وقتی کتاب و میخونی یاد رمان ربکا، اثر دافنه دوموریه میفتی. شخصیتها و چند تا اتفاقی که در داستان میفته تقلیدی از اون کتاب هست. در کل بد نبود. اول کمی کسل کننده است ولی وسطهای داستان کنجکاو میشی که چه اتفاقی برای شخصیتهای داستان افتاده.
فقط میتونم بگم کتاب سرگرم کنندهای بود، اما فوق العاده نبود🤷🏻♀️ نه نفس گیر بود نه ترسناک.. داستان پیچیده نبود و همه چیز خیلی معمولی پیش رفت تا پایان.. به نظرم تو این ژانر کتاب یکی پس از دیگری و پرونده هری کبر خیلی جذاب تر بودند.